تبليغاتX
گفتگو های خرس مهربان

گفتگو های خرس مهربان

آدمی عشق زندگی فرهنگ و ......................

بدرود ابو عمار

بدرود ابو عمار

داشتم مراسم خاکسپاری ياسرعرفات را می ديدم اکثر کانال ها مستقيم نشان می داد دلم گرفته بود و اشک در چشمانم ، آخر او يکی از چند قهرمان جهانی روياهای کودکانه ما بود چه گوارا ماندلا عرفات ...درست الان همه دارن از عرفات تعريف می کنند و البته به حق هم اينگونه هست ولی از زاويه ديگری هم ميشود نگاه کرد يادداشت مرتضی يولداش نگاهی را هم بخوانيد ( چرا اينقده خنگ هستم و نمی تونم لينکش را بذارم که مثلا اينجا کليک کنيد ) بالاخره تونستم نامش را از روی يک لينک کپی کردم اينجا

سلام

دلم برای دخترم يه ذره شده می خواهم ببينمش بغلش کنم روزی چندبار به خونه زنگ می زنم . زنم ميگويد با هاش حرف نزن بعدش گريه می کند نمی تونم آرامش کنم الان ديگه دخترم بيش از همه وابسته ام کرده پسرم زيادی لوس شده الان ميره مدرسه کلاس اول هست ولی هر وقت ميرم خونه فقط سلام و عليک اگه شکلات و کارتونش به راه باشه ديگه هيچی براش مهم نيست حتی از جاش بلند نميشه که سلام کنه يا تو آغوشم بياد ولی اين دخترم مثل چسب به هم می چسبه حتی اگه شکلات و خوردنی به اش بدم باز منو ول نمی کنه هر چند زنم ميگويد پسرت هر روز روزهای مانده به آخر هفته را می شمارد که کی می آيی ) . الان حالم خراب هست با اينکه فردا ميرم پيش شون باز بی قرارم . ناخوداگاه فکر بقيه رو می کنم زندانيان در بند، شب ها چه جوری می خوابن و بچه ها ،هر شب چند بار در رويا هايشان همديگر را می بوسن بغل می کنن. گلسرخی يه پسر داشت و ديوانه وار دوستش داشت ( مثل همه پدر ها مثل خودم که اون پسر لوسم و قدر دنيا می خوامش ) شب قبل از اعدام به اش پيشنهاد می کنند که پسرش را ملاقات کند ولی نمی پذيرد ظاهرا به یکی از هم بندی هاش گفته بود آنقدر پسرم را دوست دارم که ترسيدم طاقت نياورم و بشکنم . با اينکه خانواده ام رفتن شهر و من از غر زدن ها و دعوا های زنم راحت شده ام و پنچشنبه و جمعه هم ميرم پيش شون ولی طاقت دوری از بچه هايم را ندارم اينجا تنهايم و مرتب کابوس می بينم ولی چاره ای نيست دو سه سالی بايد کار کنم و قرض و قوله هايم را بدهم ولی نمی کشم .

۱- زندانيان سياسی هم چنان در بند هستند. سرکوب دانشجويان روشنفکران روزنامه نگاران فعالان قومی و اقليت های قومی ادامه دارد مافيای حاکم با تنيدن تار عنکبوت فرمان دستگيری های بيشتری صادر کرده است. با اينکه چهار تن از جمله حنيف مزروعی و درايتی ازاد شده اند ولی شهرام رفيع‌زاده، روزبه ميرابراهيمي، جواد غلام تميمي، اميد معماريان، فرشته قاضي و محبوبه عباسقلی همچنان در اسارت هستند و بسياری از آنان در سلول های انفرادی در جاهايی نا معلوم تحت فشار هستند مافيای حاکم بعد از جنبش دانشجويی و روزنامه نگاران اينک لبه تيز سرکوب را به سوی وبلگر ها نشانه رفته است برای رهايی اين زندانيان از همه جا و همه کس ياری می خواهيم . دوستان وبلاگی حداقل پتيشن درخواست ازادی اين عزيزان را امضا کنند. بايد تلاش کنيم تا شعار ازادی زندانی سياسی به خواسته و مطالبه اصلی مردم تبديل شود.((محبوبه عباسقلی زاده ،اميد معماريان و شهرام رفيع زاده آزاد شدند به اميد ازادی بقيه زندانيان سياسی

۲- فاجعه تجاوز و سوزاندن ده ها کودک در جنايت های پکدشت از چشمم دور نميشود اين يک خبر نبود که به سادگی فراموش شود ما در جامعه ای به غايت نا امن و پيچيده زندگی می کنيم سرشار از عقده های ناشناخته و خطرناک .

*نگاهی به صفحات حوادث

*حاشيه نشينها فاجعه ای با ابعاد غير قابل پيش بينی : آنچه در حاشيه شهر ها می گذرد به راستی فاجعه ای در ابعاد هولناک و کاملا غير انسانی هست که تلاش برای نشان دادن آن وظيفه همه ماست که البته اين روز ها گوشه هايی از آن در رسانه ها بازتاب می يابد . ولی من امروز از زاويه ای ديگر هم به آن می پردازم. حاشيه نشين ها چه ما از آنان خوش مان بيايد چه نيايد بر سر ما خراب خواهند شد . همه ما برای زندگی شخصی و جمعی مان تلاش می کنيم وقتی اين تلاش طاقت فرسا برای ساختن بخواهد بهنتيجه برسد آن وقت هست که حاشيه نشين ها پا برهنه ها چون بختکی فرود خواهند آمد و همه چيز را به يغما خواهند برد. جنبش ۵۷ هنوز بايد برای ما عبرتی باشد بيش از دو دهه تلاش و مبارزه پيگير در عرصه های اجتماعی سياسی فرهنگی علمی که منجر به جنبش ۵۷ شد و کوشندگان اين جنبش با سرنگونی رژيم سلطنتی خود را در آستانه موفقيت و ساختن دنيايی بهتر و انسانی تر برای خود و کشورشان بودند با ميليون ها حاشيه نشين و لمپن و پابرهنه مواجه شدند که   

* البته نا امنی را مافيای حاکم  خودش بی ميل نيست گسترش دهد مستقيم و غيرمستقيم . مافيا با تشکيل جوخه های مرگ و دخمه های مرگ چون قتل های زنجيره ای که اين روز ها سالگردش هست يا قتل های زنجيره ای کرمان  خود مستقيما اقدام به اين ناامنی می کند يا پخش وسيع اخبار مربوط به  قتل های زنجيره چون کشتار زنان خيابانی و غيره در مشهد و تهران و اصفهان و غيره می خواهد اين ناامنی را به رخ مردم بکشد مافيای می خواهد با ايجاد نا امنی و خشونت مداوم همچنان بقايای طبقه متوسط فرهنگی را در آچمز و قفل کند بطوريکه از هرگونه تمرکز و تشکل و مقاومت آنان جلوگيری کند .

* بر عليه اعدام تلاش کنيم حداقل در اولين گام بر عليه اعدام کودکان اعتراض کنيم از هر طريق که می توانيم تشکل های حقوقی انجمن های NGO موسسات مردمی ..تلاش کنيم اين خشونت سازمان يافته دولتی را مهار کنيم ( ايران سالانه با بيش از صد ها اعدام يکی از رکورد داران اعدام هست )حداقل کودکان را از اين کشتار نجات دهيم اعتراض ها و پتيشن های مربوطه را امضا کنيم يادمان باشد اخيرا اين اعتراض ها مثمر ثمر بوده و حکم اعدام اين زنان از جمله فاطمه متوقف شده است

۳- مهاجرت : مهاجرت گسترده يا به قولی فرار مغزها همچنان در ابعادی بزرگ در جريان هست و تنها چيزی که ان را مهار ميکند سخت گيری کشور های ميزبان هست که اگر لحظه ای دروازه ها گشايند کسی در اين وطن نمی ماند . هرکس بتواند از طريق دانش خود پول يا فاميلی پذيرش بگيرد ميرود . صرف نظر از ابعاد اجتماعی اقتصادی علمی آن اولين پی آمد آن برای من اين است که در مقابل مافيای حاکم ضعيف تر ميشويم در نظر بگيريم که اين مهاجرت در ابعاد صدها هزارنفری يا حتی ميلیونی همه از طبقه هستند که می توانند از مبارزه عليه مافيای حاکم را پشتيبانی کنند و يا حتی از فعالين اجتماعی هستند که دموکراسی و حقوق بشر برايشان حياتی هست . وقتی به تاريخ می نگريم دو مهاجرت وسيع را شاهد هستيم که پی آمد آن سکوت و انحطاط سده ها را به دنبال داشت اولی به دنبال هجوم کوروش و هخامنشيان به تمدن های ايرانی و بين النهرين هست که با سرکوب و کشتار و نابودی نخستين تمدن های بشری چون بابلی ها عيلامی ها اورارتويی ها ... همراه بود و به دنبال آن صنعت گران هنرمندان و صاحبان فکر و انديشه از منطقه گريختند اکثر آنان به آناتولی و سپس يونان گريختند چراغ علم در ايران و بين النهرين يرای قرن ها خاموش شد و يونان مهد علم و دانش و هنر شد. برای پی بردن به ابعاد اين انحطاط و سکوت کافی است بدانيم برای ۱۲ قرن در ايران يک دانشمند هنرمند شاعر مهم نمی شناسيم ولی ده ها اسم در يونان می درخشد که بسياری از ايران و بين النهرين رفته بودند . دومين مهاجرت وسيع بعد از تسلط صفويان صورت می گيرد هزاران تن از صنعتگران هنرمندان شاعران عمدتا به هندوستان مهاجرت کردند . بر خلاف عده ای که عامل انحطاط ايران را در حمله مغول ها ترک ها می دانند مثلا صادق زيبا کلام دنباله شماره سواران و اسبان انها و مقدار علوفه لازم برای آنان و غيره هست ولی  به نظر من اينگونه نبوده است چون در تمام آن مدت فرهنگ و تمدن ايرانی هر چند ضعيف تر شده بود ولی اولا ادامه داشت و حتی برخی وقت ها دوباره به اوج می رسيد در اين مدت فرهنگ ادبيات و عرفان در ايران چهره های درخشانی را از خود ارائه می کرد ولی بعد از مهاجرت گسترده اواخر صفويه هست که ما دوران طولانی از انحطاط و سقوط را تجربه می کنيم بطوريکه بعد از دو سه قرن هيچ زايش و رويشی در فرهنگ و تمدن ايرانی ديده ميشود تازه از اواسط قاجاريه اندیشه و فکر های نو در جامعه ديده ميشود که همه انها از خارج از کشور ميرسد ايرانيانی از قفقاز استانبول قاهره کلکته اين ايده ها را به داخل منتقل می کنند مطلقا در داخل هيچ خبری نبود. اينک موج سوم مهاجرت در حال انجام هست اميدوارم که پی آمد اين مهاجرت چون مهاجرت های قبلی نباشد .  

۴- روحانيت :  مدت هاست که با خودم کلنجار می روم که در مورد روحانيت و برخی از آنان بنويسم . ولی کار مشکلی هست . وقتی می بينم عده ای همين طوری در مورد آخوند ها و حکومت آخوند ها می نويسند فکر می کنم آيا سکوت در مقابل آن درست هست . دوستان خوبم و البته دوستان جوانترم آيا واقعا اين حکومت ، حکومت آخوندهاست . ما در مقابل حقيقت متعهديم و نه چيز ديگر ، و آيا اگر سکوت کنيم به حقيقت خيانت کرده ايم چند مورد را توضيح می دهم

*

۵- کتابفروشان پياده روها

۶- سلاح هسته ای

۷- شيخی ها

۸- خندق : مدت ها پيش عليرضا علوی تبار که بعد از ترور حجاريان برای مدتی نقش تئوری پرداری

۹- کمک به نهادهای مدنی

۱۰- کسی تو اين شلوغی به فکر بقايای تمدن عيلامی که زير سد کارون  خواهد رفت ، نيست. چرا تاريخ تمدن در ميهن من چنين مهجور و غريب هست مگر تاريخ علم خيلی بر تحويل گرفته شده و هکذا . هنوز دنبال يک مقاله می گردم تا ببينم انچه روستائيان قحطی رده همراه قاچاق چيان از زير خاک جيرفت به تاراج بردند ، بقايای کدام مردمان بود حتی نامشان را هم نمی دانم . ايا از همان تمدن هايی بود که شه شاهان کوروش و داريوش خاک شان را به توبره کشيدند و نسل شان را و نام شان را از تاريخ زدودند . واقعا ان صنعتگرانی که ان اثار زيبای سنگی را خلق کردند ، که تصوير برخی از آنان چاپ شده است ، از کدامين تمدن بودند زبانشان چه بوده زنده گی شان ائين شان چه بوده ؟؟؟ نمی دانم آيا کسی هم به زير آب رفتن بقايای تمدن عيلامی اعتراض کرده ؟؟؟

آخرين خبری که الان در روزنامه شرق خواندم (باستان شناسان مستقر در ايذه پس از سه روز تعطيلی کار به دليل شدت بارندگی ، به جای بقايای سازه منحصر به فرد معماری دوره اليمايی با حجم عظيمی از اب روبه رو شدند که حاصل ۱۵ روز کارشان را غرق کرده بود . اين سازه می توانست معبد گمشده آزارا يا نانايا باشد . دوره اليمايی حکومت محلی زاگرس نشينان و از مهم ترين حکومت های محلی اواخر سلوکيان و اوايل اشکانيان می باشد )

۱۱-در روزنامه شرق در يادداشتی در مورد کابينه مهدوی کنی جمله ای از سخنرانی خلخالی در تاريخ شهریور ۱۳۶۰ را نقل کرده است که برايتان می آورم

(نظر من شايد بر همگان روشن باشد که دادگاه های انقلاب اسلامی ايران انطور که شايد و بايد قاطعيتی که مردم می خواهند نشان نمی دهند.بايد خواسته اسلام و قرآن و مردم مسلمان و ستمديده را در نظر بگيريم و از اين موقعيت درخشان که در دست ماست استفاده کنيم و کار گروهک ها و مجاهدين خلق و پيکاری ها و دموکرات و کومله و جمهوری خلق مسلمان را يکسره کنيم تا انها نتوانند ولو پس از صد سال عرض اندام کنند)

شايد اين همان گذشته ای است که چون بختکی با اصلاح طلبان هست و قدرت روبرو شدن با آن را ندارند . البته نه اين که طرف مقابل بسيار دموکرات بود و شعار دفاع از حقوق بشر و دموکراسی می داد .آنها فرياد می زدند شيخ صادق خلخالی اعدام بايد گرددو يا بهشتی بهشتی طالقانی را تو کشتی . کسی نمی گفت که به اين آسانی حکم اعدام يا نسبت قتل داد فوقش می توان درخواست يک هئيت يا کميسيون تحقيق داد ولی با همه اينها آنچه در اوايل انقلاب رخ داد يک نسل کشی  تمام عيار بود صد ها هزار نفر از مخالفان اعدام شکنجه و متواری شدند زندگی خود و خانواده های شان از هم پاشيد و همه هم مسئوليت داشتند مير حسين موسوی نخست وزير يا سيد حسين موسوی دادستان ، خزعلی يا نبوی چپ يا راست  اصلا لازم نيست اسم برده شود همه انها در مورد اين کشتارکه اوج آن ۶۰ تا ۶۷ بود مسئول يا سهيم هستند بنا به اخلاق يا مذهب يا  وجدان تا با اين مسئله روبرو نشوند راه به جايی نخواهند برد

يادبود

نگاهی به چند کتاب

بعد از مدت ها اين دو ماهه تونستم کتاب بخونم سعی می کنم معرفی يا نقدی هر چند کوتاه بر آنان بياورم

داستان و رمان

خش خش تن برهنه تاک / خسرو حمزوی / چاپ اول ۳۰۰۰

پرنده من /فريبا وفی / چاپ چهارم ۴۰۰۰

وقتی دوستم دريا در وبلاگش انديشه پويا از داستان آوارا در مجله شوکران نوشته بود به سرعت برگشتم و آن داستان را دوباره خواندم فوق العاده بود نمی دانم چرا آن داستان را نخوانده بودم در حاليکه تمام مطالب مجله را خوانده بودم . علاوه بر اين که داستان عالی بود گويی مستقيما برای من نوشته شده بود . پسرم امسال کلاس اول ميره و از روز اول مشکلات ما شروع شد روز اول کتابش مانده بود مدرسه روز دوم دفترش روز سوم کيفش روز چهارم که به خونه زنگ زدم خودش گوشی را ورداشت گفتم پسرم  کيف و کتابت را اوردی ؟ گفت آره ، گفتم آفرين پسرخوب ، گفت بابا امروز هم کاپشنم يادم رفت بيارم و بعد کلی مادرش داد و هوار کرد که مثل خودته هوش و حواس که نداره آوارا دی . تو اون شرايط اون داستان خيلی برايم چسبيد تا اينکه اخر هفته که به شهر  خونه رفتم گشتم دنبال کتاب های وفی . کتاب پرنده من را پيدا کردم

کتاب را همان شب می خوانم اول شناسنامه اش را نگاه می کنم چاپ چهارم ۴۰۰۰ نسخه و برنده جايزه بهترين رمان سال ۱۳۸۱ دومين دوره جايزه يلدا و سومين دوره جايزه گلشيری . داستان جا به جا طنزی جاندار دارد که پشت آن تلخی را حس می کنی. شخصيت های داستان پدر مادر شوهر بچه ها خواهرا و خاله زنده و جاندارند که گويی با ان ها از قبل آشنايی . يک پاراگراف از داستان را می اورم

( سراغ يخچال می رود و می گويد ؛ بيچاره ؛ باز هم امير کلمه يی بی پدر و مادری توی هوا ول کرده و من بايد صاحبش را پيدا کنم . توی دلم تکرار می کنم بيچاره مامان ، بيچاره امير ، بيچاره آ قاجان . کلمه را مثل پيراهنی با عجله به تن يک يک اين ادم ها امتحان می کنم . مانده ام که اين لباس به کدامشان بيشتر می ايد . يک دفعه به روبرو خيره می شوم ؛ نکند مال خودم باشد ؛.

چهار روايت از شب سال نويی که بر نيما گذشت يا نگذشت / پرويز کلانتری /چاپ اول ۱۲۰۰

نيچه نه فقط بگو : مشداسماعيل / پرويز کلانتری / چاپ اول ۱۶۵۰

هم نوايی شبانه ارکستر چوبها / رضا قاسمی / چاپ سوم ۳۰۰۰

 روضه قاسم / امير حسن چهلتن / چاپ اول ۵۵۰۰

نام ها و سايه ها / محمدرحيم اخوت / چاپ اول ۲۲۰۰

غير داستان

داد بی داد / ويدا حاجبی تبريزی / چاپ اول ۲۲۰۰

زندگنامه حسن ضياظريفی / ابوالحسن ضيا ظريفی / چاپ دوم ۱۰۰۰

خاطرات ايت الله ابوالقاسم خزعلی / حميدکرمی پور / چاپ اول ۳۰۰۰

آنهاييکه به سن و سال من هستند و يا بيشتر ، به ياد دارند که اوايل انقلاب عده ای بودند که هر شهری می رفتند انجا شلوغ ميشد و به دفاتر و مراکز گروه های سياسی حمله ميشد يکی از اين افراد اقای خزعلی بود ايشان به هر شهری می رفتند کتابفروشی ها به آتش کشيده ميشد به دفاتر احزاب حمله ميشد . منظور اينکه ايشان نقش فعالی در تشديد تضاد ها و تنش های اول انقلاب داشتند . تا اين کتاب را در يک نمايشگاه کتاب خيابانی ديدم خريدم تا ببينم که خودش از آن روز ها چه ميگويد . بعد از خواندن آن متاسفانه متوجه شدم که کتاب در اين مورد هيچ اطلاعاتی به ما نمی دهد ولی برخی چيزهای جالب از خزعلی و پيشينه او می دهد

(زمانی که من در آبادان بر ضد کمونيست ها به فعاليت و موعظه می پرداختم برخی از فدائيان اسلام به نوبت کنار خانه ی من پاس می دادند تا توده ای ها به من هجوم نياورند آن ها واقعا فدايی دين بودند . به همين جهت به آنها فدايی اسلام می گفتند .شهر ابادان در آن زمان ، به دليل تاثير پذيرفتن از فرهنگ غربی و انگليسی ظاهری فاسد و غير اسلامی داشت . فدائيان اسلام در ابادان از هيچ چيزی بيم و هراس نداشتند و تا اندازه ای توانستند از امد و رفت زنانی که از نظر دينی ظاهر نا مناسبی داشتند ممانعت کنند در ان ايام رئيس آموزش و پرورش ابادان دستور انتقال و تبعيد هفت توده ای را داده بود اما انها با پررويی نمی رفتند . من در منبر به اين موضوع اشاره کردم همين هنگام يکی از از فدائيان اسلام يادداشتی به من دادکه اين نوشته شده بود :اين هفت نفر بايد بروند در غير اين صورت جسد انان در کنار رودخانه بهمن شير خواهد افتاد در پی خوانده شدن اين مطلب در منبر شور و هيجان عجيبی در شهر ايجاد شد )

(اجانب برای ما حسينيه ی ارشاد ساختند مومنين انجا را يزيديه ی اضلال می خواندند با شروع به کار حسينيه کم کم در مساجد تفرقه وارد شد در حسينيه دختر و پسر جوان و دانشجو يان جمع ميشدند که البته خود يک خطر بود مرحوم مطهری و امام با اقدامات خود اين توطئه را خنثی کردند )

(همانگونه که کريستف کلمب کاشف امريکا بود مرحوم مطهری کاشف منافقين و بدفکر ها و بدخيال ها بود هنگام ورود امام به ايران عده ای می خواستند ( ۱در و مادر رضايی ها ) موقع پياده شدن از هواپيما به ايشان خير مقدم بگويند ايشان شديدا مخالفت کردند به پاريس تلفن زد که اگر يکی از اين ها (مجاهدين خلق ) به استقبال امام به اين صورت بيايد ديگر مطهری با امام نخواهد بود )

(من حبيب اله اشوری ( طلبه جوانی که ابتدای انقلاب به دليل سخنان انقلابی مشهور شد اما با فاش شدن ماهيت انحرافی و التقاطی اش مورد انتقاد مطهری و بهشتی قرار گرفت و پس از انقلاب به دليل افکار ملحدانه و مخالف با نطام اسلامی اعدام گرديد ) رارا با توجه به يکی از اثارش به ۱۳ مورد ارتداد محکوم کردم يک بار بهشتی به من گفت در صدور حکم ارتداد عجله نکرده ای ؟ گفتم نه هيچ عجله ای نبوده است . رحم دلی ايشان حتی در باره چنين مرتدی در خور تحسين هست )

با چند جمله بالا ميشود فهميد که اقای خزعلی از همان جوانی چنين انديشه هايی داشته است و بر عکس برخی که بعدا تغيير می يابند ايشان تا به امروز به آن نوع تفکر وفادار مانده است . مدتی است چيزی در ذهنم هست که دوست دارم بيشتر در موردش مطالعه کنم . و آن اين که تقاضای عفو عسگراولادی و يارانش و برخی از روحانيون از شاه و گفتن سپاس برای شاهنشاه و آزادی انان شايد يک حرکت حساب شده برای تسويه حساب نهايی در جامعه بود . در سال ۵۵ عسگر اولادی و موتلفه ای ها با گفتن سپاس به شاه از زندان آزادشدنداين حرکت آنان با مخافت چپی ها مجاهدين و حتی مذهبی هايی چون بهزاد نبوی مواجه شد که همه آنان در زندان ماندند و با انقلاب آزاد شدند . به نظر می آيد اين گروه از ازاد شدگان با مشورت افرادی در بيرون از زندان مثل مطهری در مبارزه با شاه تجديد نظر کرده بودند به نظر آنان دشمن اصلی نه شاه بلکه کمونيست ها مجاهدين و هواداران شريعتی بودند که در حاليکه کادر های اصلی اين گروه ها در زندان بودند موتلفه ای ها حجتيه ای ها در بيرون خود را برای يک مبارزه بر عليه رقيبان آماده می کردند آنها از ۵۵ تا ۵۷ فرصت داشتند تا خود را به اندازه کافی قدرتمند کنند چيزی که برايم جالب هست اين نکته از گفته خزعلی هست که اگر مخالفت مطهری آن گونه شديد هست و با توجه به اين که مطهری دوست نزديک سيد حسن نصر و احسان نراقی بود که آنان هر دو  از  دوستان شاه و شديدا ضد چپ و التقاطی ها بودند شايد برخی ارتباطات و فعل و انفعالات بوده است البته اينها همه حدس  وگمان هست و بايد بيشتر در اين مورد کار کرد  

مارکس و سايه هايش / مصطفی رحيمی / چاپ اول ۳۰۰

مشروطه ايرانی / ماشالله اجودانی / چاپ دوم ۵۰۰۰

نتايج انقلاب ايران / نيکی کدی / چاپ اول ۳۳۰۰

ايرانيان و تجدد / جمشيد بهنام / چاپ دوم ۲۲۰۰

تاريخ فلسفه اسلامی / هنری کوربن - جواد طباطبايی / چاپ سوم

عصای موسی يا درمان بيماری غلو / نعمت اله صالحی نجف ابادی / چاپ اول ۵۰۰۰

نقد شعر معاصر آذربايجان / همت شهبازی / چاپ اول ۱۳۰۰

اولين بار است که کتابی به اين زيبايی و کاملی در نقد و تحليل شعر معاصر آذربايجان می بينم . نويسنده در مقدمه با اشاره به تجربه هنری بيان هنری و تفکر هنری و به کمک اين مثلث سعی دارد نقد ها و تحليل های خود را پيش برد. کتاب از بخش تشکيل شده است که دو بخش اول عموما به بررسی شعر معاصر آذربايجان از دو ديدگاه فرم و محتوا و بخش سوم اختصاصا به تحليل آثار چهار شاعر معاصر ساهر، سهند، باريشماز و سحر اختصاص دارد

حبيب ساهر از بنيانگذاران شعر نو بود ، اگرچه اشعارش را بسيار دير هنگام منتشر کرد در نيمه دوم دهه سی که شعر نو با آثاری درخشان تثبيت شد ، شعر ساهر ديگر رنگی نداشت . در ابان ماه ۱۳۲۷ در آن فضای قديمی و سنتی مجموعه شعر نوی ساهر با عنوان اشعار جديد در تيراژی اندک منتشر شد او در ۱۲۸۲ در تبريز متولد شد و در سال ۱۳۶۴ در سن ۸۲ سالگی او را در حالی يافتند که از پنچره خانه اش حلق اويز شده و جسدش در کوچه رها بود . حبيب ساهر از شاگردان انقلابی بزرگ تقی رفعت بود که معلم ادبيات فارسی و فرانسه او بود . نخستين شعر مدرن ساهر شعر کنار آبدان است که در سال ۱۳۰۳ در سن ۲۱ سالگی در تبريز سروده است ظاهرا حبيب ساهر روزگارش را با شغل آموزگاری ، و به دور از محافل روشنفکری تهران گذرانيده است .

بيرچوخ خزان گليب کئچدی / بير چوخ کروان قونوب کوچدو

بيرخزاندا / يئتيم قالديق

بير خزاندا / سودالانديق

بير خزاندا / الو ولانديق

ان نهايت / خوليالارين هاواسينا / قانادلانديق

بير خزاندا / پارلاق قيزيل گونش دوغدو

بير خزاندا / بولود گليب کونو بوغدو

اتلادارکن خزانلاری / زامان بيزی قووالادی ...

گلدی زامان ، کئچدی زامان / آيری دوشدوک يوردوموزدان

حسرت قالديق سرين - سرين بولاقلارا / گول چيچکلی اوتاقلارا ...

زامان کئچدی × بيز قوردوق / سوسوز قالان آغاجلارتک

طراوتدن سالدی بيزی / بيلمم غربت ؟.../ بيلمم فلک ؟...

پائيز ها و کاروان های بی شماری آمدند و رفتند . در يک پائيز تنها و يتيم شديم . در يک پائيز عاشق و شيفته شديم . در يک پائيز آتش گرفتيم ، سر انجام به هوای رويا ها و خيالات پرواز کرديم . در يک پائيز حورشيد طلايی زاده شد . در يک ۱ائيز ابر آمد و خورشيد را خفه و پنهان کرد . پائيز های بی شماری را گذرانديم و زمان ما را دنبال کرد . زمان آمد و رفت . از سرزمين مان دور مانديم و جدا شديم و در حسرت چشمه های خنک و بوته های رنگارنگ مانديم . زمان گذشت ، ما همچون درختان بی آب و تشنه خشک شديم . نمی دانم چه چيزی ما را اين چنين از طراوت و شادابی انداخت : غربت ؟ يا سرنوشت و چرخ گردون ... 

نگاهی به مجلات

 نامه  ش ۳۲

اين شماره يک گزارشی دارد از فعاليت اتمی کشور و يک مقاله خوب از پرويز پيران در مورد انقلاب مشروطيت و دوم خرداد ولی من دو گزارش در مورد حاشيه نشينی را معرفی می کنم

اجتماع ، بی هنجاری و فرو پاشی عنوان مقاله اقای امير حمزه زينال است ايشن می نويسد

آنومی يا بی هنجاری ، اشاره به وضعيتی است که هيچ گونه هنجار اجتماعی برای حفط نظم وجود ندارد يا هنجار ها با يکديگر در تضاد هستند . در صورتی که مقررات و قواعد اجتماعی از بين برود ( مثلا به دنبال بلايای طبيعی يا جنگ ...) افراد به حال خود رها شده و مرتکب رفتار های غير متعارف و غير منضبط خواهند شد . اساسا رفتار افراد به وسيله نظامی از ارزش ها ی اخلاقی و اجتماعی که حقوق کيفری بخشی ازان است راهنمايی ميشود تبه کاری تصويری از عجز و ناتوانی اخلاقی در اين نظام است . اين عجز و ناتونی در نقاط حاشيه ای و شهرهای بزرگی چون تهران بروز و ظهدر بيشتری دارد . بدههی است که حوادثی نظير جنايت پاکدشت را نمی توان به تنهايی نشانه انومی و فروپاشی اجتماعی دانست اما بروز و شيوع اين خشونت ها در طی دهه ای معين را می توان يکی از نشانه های فروپاشی اجتماعی دانست که بر اساس ان به دليل ضعف يا فقدان هنجار های اجتماعی مورد قبول جامعه يا فروپاشی انها ويژگی کنترلی مهار کننده هنجارهای اجتماعی بر اعمال افراد از بين رفته است و تمايلات و ارزوهای انان بی حد و حصر شده و بروز  وظهور يافته است . نبايد فراموش کنيم که محمدبسيجه اولين تجاوز جنسی خود را روز عاشورا و در مورد کودکی ۹ ساله از عزادران مرتکب شده ايست . برخی توجيهات از جمله اينکه اين جنايات هميشه وجود داشته و يا در کشورهای غربی هم ديده ميشود درست نيست .

بر اساس گزارش اخير سازمان برنامه در ۲۵ سال گذشته متوسط توليد ناخالص ملی ۱.۶ درصد بوده در طول جنگ منفی ۲.۴ بوده است نسبت توليد سرانه به قيمت سال ۷۶  در سال ۱۳۸۱ به ۱۳۵۶  رشد منفی ۹.۲ درصد ساليانه بوده است . رشد سالانه در امد در ۲۵ سال اخير منفی ۲.۱ درصد بوده است که باز به معنای کاهش سطح رفاه اجتماعی و افزايش فقر می باشد . و اين خصوصيت جامعه را بيش تر در معرض اسيب ها و جرايم قرار داده است

حاشيه نشينی ، هجوم فرهنگ فقر بر شهرنشينی  مقاله حسين نوری نيا

در اين مناطق ميزان برخی جرايم مانند قاچاق و مصرف مواد مخدر و جرايم جنسی بسيار بالاست . مردم خود به قاچاق و مواد مخدر معترفند ولی جرايم جنسی از سوی عموم ساکنان پوشانده می ماند با اين وجود بيش تر ساکنان به اين امور خو گرفته اند و انها را اموری عادی و روزمره می دانند از همين روست که کوچه و خيابان فاقد نظارت اجتماعی لازم ، بيابان ها و کناره ها و داخل کانال های فاضلاب  مخل هايی هستند که کودکان اوقات فراغت خود را در ان سپری می کنند اين گونه کودک هم به لحاظ جسمس مورد تعرض قرار می گيرد و هم به لحاظ ذهنی فرهنگ فقر را نهادينه می کند و در طول زندگی اش به باز توليد ان ياری می رساند  

امروز فرهنگ فقر و تجاوزهای ناشی از ان دامان کودکان و نوجوانان حاشيه را گرفته است . فردا که اين کودکان جوان شوند و به درون شهر هجوم می اورند و بدون اين که ما از شورش انان صدايی بشنويم کودکان و نوجوانان شهری را مورد تعرض قرار می دهند . سيکل ايجاد شده در صورت وجود زمينه ها و عوامل تقويت کننده بسته نخواهد ماند بلکه دايره ان گسترده ميشود

نگاه نو ش ۶۳

کامنت زير فروردين در وبلاگ سياها گذاشته بودم .

<سلام دوست عزيز زحمت کشيده بودين . دستتان درد نکند اون نقاشي ها و دست خط هم جالب بود / صادق هدايت به عنوان يک روشنفکر نويسنده بسيار آدم با ارزشي بوده فقط نقطه ضعفش تمايلات شوونيستي و ايران باستان پرستانه اش بود که متاسفانه ان زمان ها مد روز بوده و اکثرا هم دچارش . / کاش نقاشي هايي که مي کشيد مي ماند ظاهرا به جز چند تايي همه ازبين رفته >

الان فکر می کنم به خودم ميگويم اخوی ! مومن ! آخه کسی که فقط چند تا کتاب از صادق هدايت خونده و آن هم ۲۵ سال پيش آن هم در ۱۵ /۱۶ سالگی چطوری می تواند به اين سادگی به کسی مارک شوونيستی و ايران پرستی به چسباند . تازه ادعا می کنم که چهل سالم شده و کلی عاقل تر و پخته تر شده ام . البته اين بهانه ای هست برای معرفی يادداشتی از محمدبهارلو در مورد هدايت که در اين شماره مجله چاپ شده است . اين مقاله در نقد يادداشت مجيد نفيسی که در شماره قبل اين مجله همان اتهام را به صادق هدايت وارد کرده بود و دليلش سبيل هيتلری هدايت بود و خام خواری هر دوی آنان . گزيده ای از اين مقاله

< هدايت نه فقط نسبت به شيفتگان و تملق گويان هيتلر بلکه حتی نسبت به سياست نهادهای قدرت و در راس آن ها دولت و شخص رضا شاه کما بيش همين ديدگاه انتقادی را داشت .

نافه

عصرپنچشنبه ش ۷۹-۸۰

عصر پنچشنبه ها همچنان به طور منظم و با همت شهريار مندنی پود منتشر ميشود اين شماره احتصاص به احمدرضا احمدی دارد . من قبل از او چيز زيادی نخوانده بودم فقط می دانستم که فروغ خيلی او را تحويل می گرفت و به آينده اش اميدوار بود . با خواندن اين شماره که پر از يادداشت ها و مقالت زيادی در مورد احمدی و همچنين پاره ای از شعر هايش هست . بايد قبول کرد که پيش بينی فروغ درست بود

منوچهر آتشی در يادداشتی در اين شماره می نويسد که به نظر او شعر شاملو را نمی توان شعر سپيد خواند . شعر شاملو پس از پشت سر گذاردن تجربه های نيمايی ، به نوعی به دنبال جايگزينی برای وزن بود که او با هوشياری آن را در زبلن ( نثر و نظم ) قرن چهارم ياثت و موسيقی زبان نثری او را تدارک ديد.و اين ريتم جايگزين هم بر خلاف نظر بعضی از دوستان وزن درونی نيست و آشکارا بيرونی است . اما شعر احمدی شعر سپيد است . ويژگی منحصر احمدرضااحمدی ،يلگی و رهايی اش از تمامی قيودی است که ممکن است به نوعی القا وزن کند .

انگار / که من ابر را ديده بودم / مردانی که کلاه را از سر بر می داشتند / در جوی آب رها می کردند / خرامان / خرامان / دندان هايی از صدف داشتند

بهزاد خواجوات می نويسد شعر احمدی شعری شرقس است که رويه ای عرفانی پ يش می گيرد تا بی توجه به ماهيت و اتفاقات جهان پ يرامون به هستی هر چيز ، از منظر سلوکی احساسی بنگرد . در شعراحمدرضا احمدی خواننده با وجود تعبيرات ن. به نو و متراکم احساس نمی کند که در جاده ای مستقيم به پيش می رود ، بلکه خود را در دايره ای چرخنده می بيند که در اين دايره ، مثل فلک دوار ، اشيا و پ ديده های گوناگون ، نو به نو می آيند و می روند . اين چرخندگی و دوار از قضا تبيين کننده جهان بينی معرفت مدار شاعر است که به جای برخورد عقلايی با مخاطب و سويه های مضمونی و روشنگری ، بر آن است که او را در جهان دست چين خود غوطه دهد و با او در بی حرفی سخن گويد .

 پوشيده و آسان / به تو می پيوستم / هنگام که يک قطره باران / بر ملافه های کهنه می چکيد / و معنی دريا می داد / برگ چنان برگ آسا / آسمان چنان آسمان آسا / بر سرم می ريخت / که از آن مرد / که در باران گم شدند / فقط يک چتر / به يادگار داشتم / باران ديگر نمی باريد....

گوهران

تنديس ش ۳۶

چشم انداز ش ۲۸

کلک ش ۱۴۹

شعر

شعر غريبه

چند روز پيش کتابی ديدم به اسم عاشقانه های مصرباستان که زير عنوانش نوشته بود نخستين مجموعه شعر غنايی جهان و نام ازراپاوند زيرش ديده می شد و اقای عباس صفاری ان را ترجمه کرده بود . بی درنگ ان را خريدم قبلا يکی دو نمونه در جاهای ديگر ديده بودم شايد در تاريخ تمدن ويل دورانت . الان که کتاب را می خوانم بی نظير هست

ترانه های دلپذير معشوقه ای که در چمنزاران به ديدارت می ايد

۱

محبوب من تو از آن منی / و تلاش قلبم رسيدن به اوج سزاوار عشق توست .

شيرين من / به دامی بنگر که با دستهای خويش گسترده ام .

و پرندگان پونت را ببين / با بالهای عطرآگيينشان / که چون عنبر مصری فرو می بارند.

بيا به تماشای دام من برويم / من و تو ، دست در دست هم در دشت .

۲

صيحه ی غاز وحشی / که توانش را وسوسه ی طعمه / ربوه باشد /به ناله ی من می ماند.

هنگامی که گرفتار در کلاف عشق تو /و عاجز از رهايی خويش / بايد به تماشای پرنده ای بنشينم که دام مرا با خود می برد.

چه پاسخی برای مادرم خواهم داشت / آن زمان که با پرندگان بسيار / باز می گردد و مرا تهی دست می بيند ؟

چگونه بگويم پرنده ای به دام نياورده / خود نيز در دام عشق تو گرفتار شده ام .

۳

نمی بينم حتا پرندگان را . / بدان هنگام که اوج می گيرند /و موجهای سرکش را وقتی بر هم مب غلتند ، نا بينايم من / گرفتار آمده در راهی بی باز گشت / دو قلب هماهنگ در تپش / زندگی ما در هم تنيده است / و زيبايی تو پيوند آن .

۴

بی عشق تو اين قلب را يارای تپيدن نيست . / بی عشق تو کلوچه ی شيرين نمک پاره ای بيش نيست . بی عشق تو شربت به زردابه بدل ميشود ./محبوب من ، گوش فرا آر هستی ی اين قلب در گرو عشق توست / قلبی که ضربانش را با نفس های تو همساز می کند .

۶

پرستو می خواند ؛ سپيده ،/سپيده چه زمان رنگ می بازد ؟ ؛

اين شب فرخنده ی من است که رنگ می بازد / با دلبرم به کنارم در بستر .

تجسم کنيد شادی مرا / هنگاميکه زير گوشم زمزمه می کند / ؛ هرگز تو را ترک نخواهم کرد ؛/و ميگويد ؛ دست در دست هم گردش کنان از تمام جاده های زيبا خواهيم گذشت ؛

حتا گفته است به ديگران / در ميان همسرانش من نخستينم / ديگر هيچ اندوهی به قلبم راه نخواهد يافت .

۷

 بر درگاه / به انتظارش ايستاده ام .

گوش به زنگ قدمهايش / با قلبی که يک لحظه از گفتگوی او باز نمی ماند

و ناگهان خبر می رسد / ؛ حالم خوش نيست ....؛

چرا خود نمی آيد / تا صادقانه برگزيدن معشوئقی ديگکر را / اعتراف کند .

يک قلب رنجيده ديگر

۸

در اندوه عشقی از دست رفته / نيمی از گيسوانم را از دست داده ام .

گيسوانم را خواهم آراست و جعد های نوينی بر آن / خواهم افزود ،/ تا چه پيش بيايد.......

شعر فارسی

کودکان کوره پزخانه و بيانيه بی ياوران سرزمين من / سيدعلی صالحی / مجله نامه ۳۲

سال هاست / ((نان خشکی ها )) از محله ی ما نمی گذرند / زيرا از نان خالی اين همه سفره / چيزی برای پرندگان گرسنه / باقی نمی ماند . / فقط می ماند بعضی شب ها / که پدر / دست خالی به خانه بر می گردد.

هر وقت پدر / دست خالی به خانه بر می گردد/ من می فهمم / امشب هم بايد گرسنه بخوابم .

من می فهمم ....پدر / پنهانی دارد با خودش چه می گويد / همه چيز گران شده است / قند، چای، نان، چراغ، چه کنم، مرگ./زهرمار، زهر مار: زهر مار...!

و من هر شب که می خوابم / آرزو می کنم / ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز ،/ هنوز ماهی سياه کوچولو / به دريا نرسيده است .

و من/ هر شب خواب می بينم / دست هايم دارند بزرگ می شوند :/خشت ، کوره ، آجر ،/ سنگ ، بيجه ، محمد!

زورم به هيچکدام نمی رسد / آجر همه ی برج های جهان / از خواب و خاکستر من است / زورم به هيچکدام نمی رسد / راه کوره پز خانه دور اسن / و من بايد بزرگ شوم / ومن مجبورم بزرگ شوم .

ما حق نداريم گرسنه شويم / ما حق نداريم سرما بخوريم / ما حق نداريم حرف بزنيم / ما نان نداريم / خانه نداريم / خدا نداريم

ما نان نداريم / پناه نداريم / شناسنامه نداريم / شب نداريم ، روز نداريم ، رويا نداريم .

اينجا ما هر چه داشته ايم فروخته ايم / جز گنج بزرگ پنهان ناپيدايی / که پدر به آن شرف می گويد ./ اسمم شرف است / پسر زار عبدالله . از پياده های پاکدشت ورامين ام /از پياده های پاکدشت بم ، باميان ،کرج ، کوفه ، آسيا .و من حق ندارم بميرم / کفن و دفن درماندگان گران است / مزار و مجلس و گريه گران است ./ما به اشتباه به دنيا آمده ايم / دنيا جای دزدان بيشرفی ست / که پرندگان را برای مردن / از قفس آزاد می کنند. 

دست های بی خرما / سارا رحيمی / مجله حافظ شماره ۹

دست های ما کوتاه بود / و خرما ها بر نخيل / ما دست های خود را بريديم

و به سوی خرما ها پر

                       تا

                          ب کرديم

خرما فراوان بر زمين ريخت / ولی ما ديگر دست نداشتيم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1383ساعت 23:52  توسط خرس مهربان   | 

سلام

سلام خانه ای دیگر برای خرس مهربان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1383ساعت 23:47  توسط خرس مهربان   |