طبقه متوسط در ایران و پیگیری دموکراسی
اولين طلايه های طبقه متوسط در انقلاب مشروطيت ديده شد پيشه وران تجار روزنامه نگاران و تحصيل کردگان خواستار مجلس و مشروطيت شدند و تقاضای تحديد قدرت شاه و افزايش دموکراسی را داشتند. طبقه متوسط تا سال ۳۲ در حال گسترش و رشد قرار داشت و شامل تجار صنعتگران نويسندگان تحصيل کردگان چون وکلا مهندسين و پزشکان می گرديد. در کودتای ۲۸ مرداد اين طبقه ضربه سنگينی دريافت کرد و بخش هايی از ان تضعيف و متلاشی شد ولی بعد از سال های دهه چهل و رونق اقتصادی اين طبقه جان تازه ای يافت. در دهه پنجاه اين طبقه همراه با گسترش شهرنشينی، توسعه يافت رژيم شاه می دانست که با ارتش و ساواک نمی تواند کشور را اداره کند وبرای اداره ان به بوروکراسی و تکنو کراسی نياز دارد. در نتيجه به تشويق تحصيلات دانشگاهی پرداخت در دهه اول پنجاه ايران به اندازه همه کشور های جهان دانشجو در خارج از کشور داشت. ولی واقعيت اين بود تکنو کراسی و بوروکراسی برای رشد خود نياز به ازادی و دموکراسی دارد. و اين با ساخت سرکوب و ديکتاتوری مطلق شاه تضاد داشت. هر چه زمان می گذشت طبقه متوسط بيش تر رودرروی حکومت شاه قرار می گرفت و حکومت نيز بر سرکوب بيشتر ان می پرداخت. ولی در اخر حکومت شاه فرو پاشيد. مردم در يک خيزش تاريخی ان را سرنگون کردند. منتهی يک مشکلی پيش امد و ان اين بود که در اين خيزش بزرگ مردمی نيروهايی بسيار بزرگتر از طبقه متوسط مدرن به ميدان امده بودند. که خواست هاي ديگری داشتند. گروه های بسيار بزرگی از روستائيان و جمعيت انبوه حاشيه نشينان شهری که در اثر رشد سريع شهرنشينی و نابودی روستاها به حومه شهر ها کوچ کرده بودند همراه با بخش های سنتی بازار که تاب رقابت با بخش مدرن و پيشرو بازار را نداشتند و سال ها بخاطر افکار ارتجاعی و لومپنی تحقير شده بودند با رهبری طيف خاصی از روحانيت چنان اکثريت بزرگی را تشکيل می دادند که طبقه متوسط مجبور به همگامی و پيروی از ان شد و رهبری جنبش را به ان سپرد. این طبقه در حاليکه برشعار های دموکراسی خواهانه و ازادی خواهانه خود اصرار می کرد و نهاد های دموکراتيک خود را داشت چون کانون نويسندگان حلقه های روزنامه نگاری هنرمندان کانون وکلا جمعيت حقوق دانان جمعيت های دانشجويی تشکل های صنفی گروه های سياسی و فرهنگی، فکر می کرد که می تواند حداقلی از خواست های خود را در شرايط جديد پيگيری کند و به برخی از مطالبات خود تحقق بخشد. ولی در چالش های اوايل انقلاب چنان شکست سختی را متحمل کرد که بسياری از بخش های ان برای هميشه نابود گرديد و برخی از بخش های ان به صورت بسيار ضعيفی و بدون تاثيراجتماعی به حيات خود ادامه داد. حاکميت جديد در همان دوسال اول تمامی نهاد ها و پايگاه های اين طبقه را به طور کامل نابود کرد. بعد از گذشت سال ها اين پروسه به کالبد شکافی بيشتری نياز دارد . برای برون رفت از وضعيت فعلی بايد اين نيروها در هر دو طرف از نو شناسايی شوند. در طی سرکوب مداوم دهه پنجاه توسط شاه طبقه متوسط از امکان ارتباط با مردم محروم شد شاه چنان فضای سياسی ايران را مختنق ساخت و راه های مشارکت مردم با حاکميت را بست که حتی در اخر احزاب دولتی را هم منحل کرد در چنين شرايطی امکان تماس با مردم هر روز محدودتر ميشد ولی البته اين امکان برای روحانيت و بازار هم چنان فراهم بود. همچنين به دليل سرکوب شديد مخالفان و اعدام يا زندانی کردن انها بخصوص در دهه پنجاه بطوريکه در سال ۵۴ ايران در کل دنيا بيشترين زندانی سياسی دنيا را داشت، امکان جمعبندی درست مخالفان و ارتقا دانش انها و شناخت بهتر انها از انچه را که در بطن جامعه می گذشت، را از انها گرفت و نمايندگان طبقه متوسط مدرن در شرايط خاص ذهنی عاطفی و گسسته از جامعه بسر می برد. و ارزيابی صحيحی از ساير نيروهای اجتماعی و قدرت طبقات رقيب ديگر نداشت. در مقاله ای که ديروز می خواندم به نکته جالبی هم اشاره شده بود. و ان اينکه در حاکميت پهلوی با زبان های ديگر به غير از فارسی شديدا مقابله شد و تقريبا زبان فارسی تنها زبان روشنفکران ايرانی شد چون فقط اين زبان را بلد بودند و به زبان مادری خود نمی توانستند بخوانند و بنويسند در نتيجه از ارتباط به بخش عظيمی از جامعه که زبان فارسی را نمی دانست محروم شد و ارتباطش با ان بخش ها قطع شد در حاليکه ساير بخش ها از جمله روحانيت نيازی به تغيير زبان نداشت چون فرهنگ ان شفاهی بود يعنی يک روحانی عرب براحتی می توانست با يک عرب ارتباط برقرار کند ولی يک روشنفکر عرب چون فقط در مدرسه فارسی اموخته بود و محصول فکری اش مکتوب بود نمی توانست با عربی که فارسی نمی داند ارتباط فکری بر قرار کند همچنين يک روشنفکر ترک يا کرد يا بلوچ نمی توانست با عقبه اجتماعی خود ارتباط برقرار کند. البته طبقه جديدی که پيروز شده بود اميخته ای از حومه نشينان شهرها يا به عبارتی پابرهنه ها بدون هيچ سرمايه مادی يا فکری، قشر خاصی از بازار و بارفروشان و لومپن ها که در هئيت های مذهبی متشکل بودند و طيف خاصی از روحانيت روستايی که با برخی از روحانيون تحصيل کرده و روشنفکر و اهل مدارا مخالف بودند وبه اضافه توده وسيعی از روستائيانی که به شهر ها مهاجرت کرده بودند. اين ترکيب تضاد عميق و اساسی را با طبقه متوسط مدرن و خواست های ان احساس می کرد در نتيجه از همان اغاز کار حضور ان را بر نتافت و تصميم گرفت بدون رودربايستی در همان اغاز، کار را يکسره کند و با حذف کامل فيزيکی ان خود را از اين طبقه و مطالبات ان خلاص کند که این کار را کرد نه تنها اين طبقه را به معنای واقعی حذف فيزيکی کرد و از صحنه سياست خارج کرد بلکه با پاکسازی وسيع انها با گزينش سخت گيرانه و محدوديت های وسيع عملا ان را از عرصه اجتماع هم به حاشيه راند تقريبا تمام نهاد های مدنی انان را چون کانون نويسندگان کانون وکلا منحل کرد حتی برخی نهاد های صنفی را که تا سال ۶۳ جان بدر برده بودند چون نظام پزشکی منحل و هيت مديره ان را زندانی و تبعيد کردند. دانشگاهها و موسسات عالی را که پايگاه اصلی انان بود تعطيل کردند اين يادداشت در حال نوشته شدن هست
*** طبقه متوسط ودموکراسی -۲
در يادداشت پيشين در مورد طبقه متوسط و دموکراسی نوشتيم واما نکاتی چند
۱- دکتر حاتم قادری می گويد : در بيشتر برهه های تاريخی هيات حاکمه در ايران که اعمال کننده قدرت موثر ايجابی بود از سطح تمدن نازل تری نسبت به گروه های اجتماعی ديگر بر خوردار است. ما کمتر دورانی را می بينيم که هيات حاکمه از فرهيختگی مناسبی بر خوردار باشد.
۲- دکتر رحيم زاده اسکويی می گويد : طبقه متوسط پس از انقلاب از بين نرفت بلکه حاکميت بلکه پايه های تکنوکراسی و بوروکراسی ان را تضعيف کرد و سعی کرد برای مشروعيت ملی خودش پايگاه اجتماعی جديدی را به وجود اورد نيروی جوانی که متمايل به بازار بود. گسترش پاساژ ها در ايران اگاهانه انجام شد خواسته يک نيروی جوان که در يک پاساژ مغازه دارد تبديل شده به يک تاجر عمده است .
۳- چيزی که ذهن خود من را مشغول کرده است : باتوجه به افزايش شديد دانشجو به طوريکه تعداد ان سر به ميليون ها نفر می زند چرا تيراژ کتاب و مجله بالاتر نرفته است حتی در متون تخصصی . يعنی ما دوسه ميليون در ظاهر دانشجو داريم که اکثر انها فقط در اسم دانشجو هستند . يعنی وقتی از دبيرستان وارد دانشگاه هايی < البته به جز دانشگاه های مادر > می شوند که صرفا ساختمانی را اجاره کرده اند بدون استاد کتابخانه ازمايشگاه .......اين فرد هيچ تجربه جديدی به دست نمی اورد اين اصلا وارد فضا و ساحت دانشگاه نمی شود تا از افق جديد تری به پيرامون خود بنگرد
باتوجه به نکات بالا به نظرمن تغييرات بزرگ اجتماعی رخ داده است. طبقه متوسط فرهنگی به طبقه متوسط اقتصادی تبديل شده است يعنی اين طبقه قبلا دانشش زيادتر بود ولی الان پولش. نتيجه ای که در جامعه می بينيم ان است که مطالبات و دلبستگی و جذابيت های اين طبقه از فرهنگ به اقتصاد برگشته است. برای رسيدن به اهداف فرهنگی اول بايد اين تعادل از اقتصاد به فرهنگ ودانش برگردد . واين چيزی نيست که به اين راحتی و در زمانی کم انجام پذير باشد! يعنی طبقه متوسط دو اشکال عمده پيدا کرده که فعلا نمی تواند پشتيبان دموکراسی باشد يکی اينکه زير سرکوب شديد جهت گيری های اصلی خود را از دست داده و دچار نوعی انفعال شده است. در کتاب زمينه روانشناسی ؛ نوشته اتکينسون هيلگارد و با ترجمه درخشان دکتر محمدنقی براهنی و يارانش يک ازمايش در روی موش ها در ماز شرح داده ميشود اگر در مسيری از چند مسير موش تشويق شود ان راه را ياد می گيرد و اگر در مسيری شوک داده شود تنبيه شود ديگر ان مسير را نمی رود ولی اگر موش در هر مسيری يک بارتشويق و يک بار تنبيه شود قدرت تشخيص خود را از دست می دهد منفعل ميشود . الان بخش پيشرو طبقه متوسط دچار اين انفعال شده يعنی در صد سال اخير چه با انقلاب چه با اصلاحات چه با مشی چريکی چی با مشی سياسی چه با جريانات ملی مذهبی چپ، با هيچکدام به اهدافش نرسيده و در هر مرحله بيشتر سرکوب شده و بيشتر نابود شده. دومين مورد اينکه سرکوب بخش پيشرو طبقه متوسط در چنان ابعاد وحشتناکی انجام شده که واقعا جايش به اين زودی پر نميشود. برای بازسازی پديده ای بايد حداقلی از ان باقی مانده باشد. من شک دارم که با حذف فيزيکی صد هزار نفری و مهاجرت های بيش از چند صد هزاری از اين بخش واقعا چيز بدرد بخوری مانده باشد که تکثير شود . سومين مورد هم اين بود که اگاهانه طبقه متوسط با يک چيز بدلی جايگزين شد. يعنی در همان حالی که طبقه متوسط داريم در همان حال هم ان را نداريم !
فرجام طبقه متوسط و دموکراسی خواهی ۳
با تمام اه و ناله هايی که در مورد فروپاشی و سرکوب طبقه متوسط فرهنگی ودموکراسی خواهی کرديم بايد ببينيم چه راه هايی پيش رو داريم
۱- به نظر من نيروهای داخل کشور زير سرکوب و زير اعمال شاق کار روزانه و کسب معيشت و مسکن چنان فرسوده شده اند که ديگر توانايی برخواستن ندارند و بايد با يارگيری های جديد تقويت شوند.
* يارگيری از نيروهای مستقل و هنوز فرسوده نشده خارج از حاکميت : بايد تعداد بيشتری از روشنفکران غير حکومتی استادان دانشگاه و محققان و دلسوزان وارد گود شوند ان کاری که خشايار ديهيمی يا موسی غنی نژاد يا فريبرز رئيس دانا مراد ثقفی می کنند. پتانسيل واقعی انديشمندان دگر انديش لائيک سکولار يا حتی مذهبی بسيار بيش از انی هست که الان ديده ميشود
** يار گيری از نيروهای قومی در قوميت های غير فارس که هرچند دغدغه های متفاوتی دارند ولی مصرانه خواهان دموکراسی هستند : اين نيروی در بسياری از مناطق بسيار قوی تر از خود اصلاح طلبان هست. مثلا در انتخابات شورا ها تمام جريانات اصلاح طلب حداکثر ۱۵۰۰۰رای در تهران اوردند و نتونستند حتی اعضای خود را مجاب کنند. در حاليکه يک تشکل قومی نزديک به اصلاح طلبان در يک انتخابات پرشور تمامی کرسی های اهواز ابادان و خرمشهر را درو کرد. همين کار را می توان در بين ترک ها بلوچ ها کرد ها ترکمن ها کرد. در حاليکه تا حالا هيچ تلاش مهمی برای اين کار نشده است . يعنی سوق دادن خواست های قومی به بستر دموکراسی خواهی سراسری .
*** يار گيری از نيروهای خارج از کشور که با تجربه های متفاوت اکنون در مدار دموکراسی خواهی قرار گرفته اند. نيروهای سياسی خارج از کشور با داشتن تجربه ای با چندين دهه و با بر خورد با يک دنيای ديگر و نقد مداوم گذشته خود دارای بصيرتی جديد هستند که قطعا بسيار مفيد خواهد بود.
**** يار گيری از عناصر فرهنگی البته محترمانه ونه به صورت ابزاری برای اهداف ملی و دموکراسی خواهی
۲- فعال کردن نهادهای مدنی
* کانون نويسندگان : طول عمر شريف موسسين کانون نويسندگان دراز باد . ولی واقعيت جوانان چهار دهه پيش که کانون را بنياد نهادند هنوز هم امورات بنياد را در دستان خود دارند بايد در کانون را برای تعداد بيشتری از روشنفکران باز کنند و حتی خود به دنبال انان بروند کسر شان که نمی اورد.
** کانون های صنفی چون نظام پزشکی نظام مهندسی اتاق بازرگانی
درست است که دولت هيچ کانون مستقلی را بر نمی تابد مثل نظام مهندسی تهران که بالاخره وزارت مسکن به بن بستش کشاند ولی نيروهای اصلاح طلب بايد و جوانان و فارغ التحصيلان عزيز بايد برای بدست اوردن اين کرسی ها تلا شکنند . درست است که دولت اجازه کانديدا شدن به پزشکان عزيزی چون دکتر پارسا و دکتر برومند را برای انتخابات نظام پزشکی نمی دهد باز هم افراد بسيار شريفی از پزشکان هستند که جای انان را پر کنند تا ميدان به نوچه هايی چون صدر نرسد. همچنان که در انتخابات اتاق بازرگانی که کمی جدی شد اتاق تهران از دست موتلفه در امد و با چه جان کندنی توانستند خاموشی را از اتاق ايران ببرند. قطعا اهميت نهاد مدنی صنفی کمتر از احزاب سياسی نيست. نقش انکار ناپذيری در پيشبرد دموکراسی و ازادی دارد .
۳- طبقه جوان تحصيلکرده به صورت کاملا غريزی تربيت يافته اند و اکثرا الگوی خوبی نداشته اند و اکثريت انها از دانشگاه های شهرهای کوچک و يا مراکزی که هيچ شباهتی به دانشگاه نداشته اند بيرون امده اند. سرمايه گذاری فکری بر اين نيروها و تلاش برای جذب انان . منظور نه جذب سياسی و اين ها بلکه جذب اين ها به کتاب رمان شعر فيلم و تئاتر می باشد يک راه عملی آن اين هست که برخی از علاقه مندان مجلات و کتاب را به دانش اموزان و دانشجويان اهدا کند . اين مجلات و کتبی که در تيراژ ۳۰۰۰ تا منتشر ميشود اگر افراد پولدار مثل پزشکان مهندسان وکلا ( البته قديمی ها نه پزشکان و ساير فارغ التحصيلان جديد ) يا صاحبان حرف و صنعت که استطاعت مالی دارند هرکدام چند صد تايی از انها را خريده و به دانش اموزان و دانشجويان اهدا کنند. هم وضعيت نشر از اين حالت بحرانی خارج ميشود و هم کساني که وارد حيطه کتاب خوانی و مجله خوانی ميشوند معمولا خود ديگر راه می افتند. مهم اشنا شدن انها با لذت خواندن هست.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
نظرات برخی از دوستان که همان موقع برای این یادداشت کامنت گذاشتند :
عمار نویسنده وبلاگ نوری در مه
نوشته پرمحتوا و جالبتون رو خوندم.البته با کلاياتش کاملن همنظر هستم ولی ايراداتی داشتم:۱)حکومتهای توتاليتر برای اداره کردن کشور نياز به بوروکراسی دارن.حداقل اين يکی از راه حلها براشون هست.ولی تکنوکراسی به هر حال و در هر حکومتی لازم هست.فکر نميکنمن ارتباط چندانی به نوع حکومت داشته باشه.چرا که توی کشوری مثل کره با حکمومت ديکتاتوری اليگارشی شاهد چنان پيشرفتی در اقتصاد و تکنوکراسی هستيم.به هر حال فکرنميکنم ارتباط چندانی بين توتاليتريسم و تکنوکراسی باشه.حداقل اين نظر منه!
۲)در واقع به نظر من(که البته اينو ميشه از نوشتتون هم استنباط کرد) حکومت بعد از انقلاب نوع جديدی از توتاليتريسم هست که نه تنها به آزادی و دموکراسی مورد نظر مردم نرسيد بلکه نيروهای تکنوکراتی که در رژيم قبل بودن رو يا فراری داد و يا از بين برد. ۳)از مقاله شما اينطور استنباط ميکنم که شما با اين گفته که انقلاب ايران يه پدیده مدرن بود کاملن مخالف هستيد ونقش نيروهای مردن رو کمرنگ ميدونی و بلکه شما با سنتی بودن ساختارهای انقلابی موافق هستيد.******قسمتهاي آخر نوشتتون بيسار وزين هست.براتون آرزوی موفقيت ميکنم.و خيلی خوشحالم که يه دوست با دانش و معلومات بالا پيدا کردم.سبز باشی.عمار
بودن
سلام سلام... به صبرش می ارزيد، مثل هميشه!! مرسی که نوشتی... داشتم از اون اول که مطالب رو می خوندم و ميومدم پايين صفحه ... در مورد گفته های کديور فکر می کردم که چرا اين ادم که لباس روحانيت (يعنی همون اسلام تاريخی) رو به تن داره عليه عقايد اسلام تاريخی حرف می زنه و روشنفکرتر از هم لباس هاشه... بعد که به نوشته های آخر رسيدم و ارتباط قشر متوسط با توده ی مردم رو خوندم ... با خودم انديشيدم که شايد برای قطع نکردن ارتباطش با عامه ی مردم هم چنان همان لباس رو بر تن داره (چون اين آدم اگه حرفی نزنه همه فکر می کنن مثل باقی آخوند جماعته... و اگه حرف بزنه - که می زنه و جالب و نو هم می زنه - پس اون لباس چيه که بر تن داره؟!؟ خلاصه يه پارادوکسه...) اما اين مطلب آخرت منو واداشت حدس بزنم که چرا اين کار رو می کنه!!! گرچه خيلی دلم می خواست دليل واقعی اشو از خودش بشنوم... .
گل کو نویسنده وبلاگ گل کو
لی عزيز چه حستگی ناپذير مينويسی. من تازه با وبلاگت آشنا شده ام و راستش هنوز اين متن راتمام نکرده ام. در جند مطلب پايين تر در باره اينکه آيا ما استحقاق دمکراسی را داريم يا نه نوشته بودی. علی جان ميشود به آدمها بگوييم شما نبايد غذا بخوريد معلوم نيست هدرش ميکنيد يا نه. يا بگوييم حق داشتن آب و برق نداريد معلوم نيست گقدر مصرف ميکنيد يا حق داشتن تلويزيون يااينترنت نداريد معلوم نيست کجاها را می بينيد . ما حق نداريم برای بقيه مردم يا برای فرزندانمان تصميم بگيريم. زندگی در يک جامعه دمکرات حق هر انسانی است. حتی اگر بعضی ها از ش سو استفاده کنندکه حتما خواهند کرد (مثل همه کشورهای دنيا)..باز ما نبايد حق آن عده ای را که برای رسيدن به دمکراسی و آزادی و حقوق اجتماعی تلاش کرده اند و يا خطايی نمی کنند ناديده بگيريم.اين راهم اضافه کنم که حيلی از نابسامانی ها ی اجتماعی در يک جامعه آزاد از بين خواهد رفت. تنبلی ها يا سو استفاده ها ريشه در عقده های اجتماعی دارند که در اثر زندگی برده وار و تحقير آميز بوجود می آيند و رشد ميکنند. شاد و پيروز باشي
کیمیا
ين دقيقآ نوشته تان در مورد طبقه متوسط و دموکراسی حرف دل من و يا شايد خيلی از دوستان باشد .......مشکل همين جاست که اين طبقه با وجود تنش های روحی و اجتماعی آنچنان که بايد و شايد توان و قدرت حل مشکلات سياسی و و غيره را ندارد به رغم اينکه اين طبقه بيش از طبقات ديگراخود خواهان دموکراسی هستند اما به واقع بايد چه کرد؟اميدوارم در موطلب بعدی حتما ادامه دهيد زيرا برايم بسيار مهم است پاسخش..با احترام و سپاس
عمار نویسنده وبلاگ نوری در مه
سلام دوست خوبم.اولش اينتو بگم که به دوستی با شما افتخار ميکنم.مطالب بسيار پرمحتوايی توی وبلاگتون قرار ميدين.اما درمورد نوشتتون:شايد طبقه متوسط اقتصادی رو قبلن شنيده بودم ولی طبقه متوسط فرهنگی اولين بار بود به گوشم خورد.ممنو ميشم برام بگين که منظورتون چی هست.اما در اينکه طبقه متوسط ديگه پيگير دموکراسی نيست من با اين مفهومی که برداشت کردم موافق نيستم.من اينطور برداشت کردم که ديگه طبقه متوسط(احتمالن اقتصادی) ديگه پيگير دموکراسی نيست.شايد همين گوشه گيري کوتاه مدتش به منزله اعتراض به حاکميت باشه ولی فکر نميکنم که ديگه از آرمانهاش دست برداشته باشه.اما در مورد سرکوب هم به نظر من اگه هم صدمات زيادی ببينه ولی هرگز عقب نشينی نخواهد کرد.در مجموع فکر ميکنم که طبقه متوسط فعلن به نشانه اعتراض سکوت کرده.رفتارهای دانشجويان(که البته هر از چند گاهی حرکاتی از خودش نشون ميده که بگه هيچ وقت نميميره) نمونه حرفم هستن.سبز باشی.هميشه دوست
سلام دوباره.از کامنتتون ممنون.در پاسخ به اينکه منو بوسيدين یهدونه از اون صورتها که لپش گل میندازه!!خنده خفن...ممنون که تعريف طبقه متوسط فرهنگی رو کردين.اما يه سوال اساسي.منظورتون از فرهنگ فقط به ادب و شعر و هنر و از اين جور چيزا خلاصه ميشه؟در مورد مطالبی که پيرامون اعتراضات دانشجويی نوشتی: خوب من فکر ميکنم که ايرانی ها به يه سيستم بالا به پايينی عادت دارن.در واقع مردم ايران هميشه هدايت شدن رو به هدايت کردن ترجيح ميدن.گاهی هم پيش مياد که توی تاريخ ايران هم ميبينيم که خود مردم از کاری که کردن بعدن پشيمون ميشن.دليلش توی همين رهبری هست.موضوع رهبری مردم در ايران خيلی حساس هست.چرا؟ چونکه مردم هيچ رويکردی پايين به بالايی ندارن.در واقع تاريخ نشون داده که ايرانی ها ترجيح ميدن يکی رهبريشون رو به عهده بگيره.اما حالا چه ربطی ميخوام به موضوعی که گفتی بدم؟ اينکه گفتی چه اميدواری هست.
اما در مورد اميدواری : امید فقط به اینه که يه روزی مردم پشتيبانی کنن یا اینکه آگاه تر بشن که البته این به کمک روشنفکران هست.(در واقع به نظر من بهترین راه هم همینه.).اما ای امر چه جوری ميشه؟ وقتی که روشنفکرا به مردم نزديک باشن.حرفای قلنبه سلنبه روشنفکرا اونها رو از مردم عادی دور ميکنه.در واقع آرمانهای جنبش روشنفکری گاهی برای مردم روشن نیست.عکس این جریان در لایه سنتی دیده میشه.یعنی اگه دقت کنیم میبینیم که مذهبیون که دارای ساختار سنتی طبقه بندی میشن از پایگاه مردمی بالایی برخوردارن.شايد مردمی ترین روشنفکر(اینو اینجا میگم ولی روشنفکری دینی رو توی نوشته جدیدیم نقد میکنم)شریعتی بود که اون هم فقط بین دانشجو ها (نه همشون) مطرح بود.اما غم انگیز تر از همه اینها رویکرد مردم ایران (وحتی برخی روشنفکران دینی)به فلسفه هست.اینجا داستان تراژدی میشه.به هر حال رویکرد عجیب و متقابل مردم و روشنفکران در ايران معضلی اساسی هست.اميدوارم که موضوع با روشنگری های بيشتر شما در دنباله مطالبتون روشنتر بشه..سبز باشی دوست خوبم.
سعید
سلام دوست عزيز خسته نباشيد و خيلی خيلی ممنون که با همه مشکلاتی که داريد باعث ميشيد اين همه مطلب مفيد رو ما بخونيم حتما به پيشنهاد شما عمل ميکنم و جسدهای شيشه ای رو ميخونم ........ تحليل جالبی انجام داديد ولی طبقه بنديتون به نظر من يک کم گنگ بود معمولا در گذشته طبقات جامعه رو از نظر اقتصادی از هم جدا ميکردند حالا نميدونم منظور شما از طبقه متوسط فرهنگی چيه و چطور ميتونه به متوسط اقتصادی تبديل بشه ....... شايد منظورتون اينه که الان دانشجو ها نسبت به گذشته پولدارتر هستند ولی از نظر فرهنگی ضعيفترند که به نظر من هم درسته .............. باز هم ممنون
سقراط
سلام خرس مهربون :) حال شما چطوره. از مطالب اين قسمت خصوصاْ مطلب مربوط به طبقه ی متوسط و دمکراسی استفاده کردم. نظر شما رو در مورد تبديل شدن طبقه ی متوسط فرهنگی به طبقه ی متوسط اقتصادی کاملا قبول دارم. در واقع طبقه ی متوسط فرهنگی در اين مملکت در اقليت قرار گرفت . مشکل هم همينجاست. طبقه ی متوسط فرهنگی ما با طبقه ی متوسط اقتصادی همخوانی ندارد. در حاليکه ايندو بايد يکی باشند اما نيستند. ... منتظر بقيه ی مطالب شما می مانم. هميشه دوست. سقراط
عمار ( بینای کور) نویسنده وبلاگ نوری در مه
سلام به دوست خوبم.نظر من در مورد اصلاح طلبی و رويکردی که الان بايد اتخاذ کنه ايته که به نظر من اصلاح طلبان تنها راه برای فرار از بن بستشون اينه که به اصلاحات بنيانی تر (همون چيزی که شما هم اشاره کردی) بپردازن.فکر ميکنم مهمترينش هم سکولاريسم هست.البته تا اونجايی که شنيدم بعضی از تئوريسين های اصلاحات هم به اين نتيجه رسيدن.من با دکتر طباطبايی کاملن موافقم که انحطاط ما از عامل درونی هست نه بيرونی.البته همونیطوری که گفتین کاری که طباطبايی ميخواد به تنهايی بکنه بايد از جانب يه تيم متخصص دانشگاهی انجام بشه.همه اينا رو خود حاکمیت بايد بخواد.در حالیکه حاکمیت تره هم واسه این جور چیزا خورد نمیکنه.عوضش از اين اجلاسهای بيخودی تا دلت بخواد داريم!!!!
من با نظر شما موافق نيستم.قومی گری هيچ وقت دموکراسی نمياره.شايد برای مدتی کوتاه بتونه اختلافاتی رو از بين ببره ولی در بلند مدت تعصب قومی سمی برای دموکراسی محسوب ميشه.من به پيشنهادهاي شما ديد خبی دارم.ولی مشکل يار گيری نيست.مشکل تنفس برای اين يارهايی هست که قراره گرفته بشه.توانيی بالقوه برای رشد احزاب مستقل داريم.(برای نمونه توی دانشگاه ما.و اين تشکل بعد از مدتی و با توطئه چينی از بين رفت!!!) منظورتون رو از يارگيری محرمانه هم نفهميدم؟ راستش در سياست که قدرت در اختيار فعالان سياسی نباشه کارهای محرمانه عواقب بسيار بدی ميتونه داشته باشه.در مورد فعال کردن نهادهای مدنی نظر من اينه که مشکلی برای فعال شدن اينها نيست.ولی مشکل اينه که اينها اميدی برای فعاليت ندارن.يعنی فضايی هم برای فعاليت ندارن. در واقع مشکل فعاليت نيست.عدم زمينه برای فعاليت هست.(حاکميت اقتدار گرا) من فکر ميکنم شما همون نقدی که به طباطبايی داری خودت هم دچار اون شدی.البته طباطبايی اوليش نبود.قبل از اون اين ارائه راه کار توسط دکتر منصوری (ايران ۱۴۲۷) هم انجام شده.
مشکل از راه کار نيست.مشکل مقاومت حاکميت در برابر اجرای اون هست.البته يه موضوعی هم بايد اشاره کم اينه که همونطورکه گفتی اين راه کارها نه توسط يه نفر بلکه توسط يه تيم زبده ارائه بشه.ارائه اين هم کافی نيست.مهمتر از اون اجرای اون هست.ميبينی که جمع کردن نيروهای زبده و اجرای اون بدست حاکميت و به خواست اون هست.اگه مقاومت کنه تنها راهی که وجود داره اينه که فشار بيشتری بهش وارد کنی!!!!! حالا چقد؟ نميدونم؟!!! به هر حال کار شما قابل ستايش هست. از مطالب جالبتون که هميشه استفاده ميکنيم.به اميد موفقيت برای شما.سبز باشی
با استفاده از نيروهای قومی برای دموکراسی ملی موافقم . اهدا کتاب و مجلات به داش آموزان بسيار پيشنهاد خوبی است ./اما آزاد سازی اقتصاد اگر به معنی حذف انحصار است بله اما به معنی ايجاد انحصارات خصوصی بجای دولتی نه ...من هم مخالفم .هم اينکه اصلاْ خصوصی سازی نسبی است .../ ورود به بازار تجارت جهانی هم جز بد بختی بيشتر برای ايران دستاوردی ندارد چرا که صنايع کوچک ما تحمل چنين رقابتی را ندارند ...حتی صنايع بزرگ ما مانند خودرو سازی هم چنين توانی ندارند ! اين پافشاری به وارد شدن به بازار جهانی آيا بنظر شما چه سودی دارد ؟ ايا ما فقط تبديل به يک وترد کننده بزرگتر و بزرگتر نمی شويم ؟؟؟
------------------------------------------------------------------------------
و الان می خواهم بعد از دو سال و انتخابات اخیر ریاست جمهوری نگاهی دوباره به این یادداشت و انچه در جامعه جریان دارد بکنم
