تبليغاتX
گفتگو های خرس مهربان - این اصلاح طلبان !!

گفتگو های خرس مهربان

آدمی عشق زندگی فرهنگ و ......................

این اصلاح طلبان !!

 

آلپر در یادداشتی با عنوان در باره عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور نوشت :

4- طبق اصل 115 يكي از خصوصيات ضروري شخص رئيس جمهور، «مدير و مدبر» بودن است. انصافا آقاي احمدي نژاد در همين سه ماهه گذشته نشان داده‌اند كه از بديهيات علم مديريت بي‌بهره‌اند و از حداقل تدبير لازم براي پست رياست جمهوري برخوردار نيست. از نحوه تعيين وزرا و تعامل با مجلس و مثلا تأخير عجيب در معرفي همين چهار وزير و معطل ماندن چهار وزارتخانه مهم كشور بگيريد تا نحوه انتخاب استانداران و دخالت در كار وزرا و انتخاب معاونين وزرا و مديران سازمان‌ها و غيره. ايشان در كليات مديريت كشور به نحوي بي‌تدبيري و سوء مديريت از خود نشان داد كه رهبري بي‌مقدمه و بدون سابقه قبلي، كابينه را به حضور فراخواند و تذكرات مهم و تندي را به ايشان داد.

9- هنوز براي بحث درباره عدم كفايت رئيس جمهور كمي زود است. بايد ايشان باز فرصت داشته باشد تا بلكه بتواند دوران بي‌تجربگي را سپري كند و به حداقلي از تعادل و ثبات در اداره كشور برسد. و مسلما صحبت از عدم كفايت آقاي احمدي نژاد براي اداره كشور نيز بسيار تلخ است، به هرحال 17 ميليون نفر به ايشان رأي داده‌اند و بسياري از اين افراد به وي اميد بسته‌اند تا بلكه بتواند گرهي از كار فروبسه مردم بگشايد. اما خب از طرف ديگر، به حكم عقل نبايد گذاشت كار به جايي برسد كه ديگر راه بازگشتي وجود نداشته باشد. اين نقطه، به نظر من، ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت است. اگر خداي ناكرده اين اتفاق بيفتد، بايد به طور جدي در كفايت سياسي رئيس جمهور در مديريت كشور ترديد كرد، چون در غير اين صورت وارد راهي مي‌شويم كه ديگر بازگشتي در آن نيست. يا بايد مدام از آبرو و اعتبار و نفت و سرمايه‌هاي اجتماعي خودمان خرج كنيم تا بتوانيم سرپا بايستيم، يا بايد همه اينها و سرنوشت ايران را يكباره به آتش جهل بسوزانيم و در منازعه‌اي وارد شويم كه ... واتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منهم خاصه

و من خرس مهربان  در پاسخش نوشتم :

۱-سلام آلپر عزيز موفقيت وبلاگ تان را تبريك مي گويم من خودم خيلي از وبلاگ تان ياد كرده ام . منتهي چيزي را مي خواستم براي تان بنويسم از ان آلپر شاد و جوان و جسور خبري نيست چنان در جلد يك دولت مرد يا اصلاح طلب دولتي فرو رفته اي كه شناختن آن پسر جوان 25 ساله ( در پروفايلت نوشته اي ) مشكل مي نمايد . دوست عزيز اقاي احمدي نژاد همان جمهوري اسلامي هست چه كسي به چه كسي عدم صلاحيت بدهد كل مملكت 25 سال با اين مديريت اداره شده است شايد گاهي در بخش هايي استثناهايي بوده ولي كل مملكت در عرض اين 25 سال در دست اين اقايان بوده است . مورد دوم اينكه باز اشاره كرده اي كه مثلا ( هنوز براي بحث درباره عدم كفايت رئيس جمهور كمي زود است. بايد ايشان باز فرصت داشته باشد تا بلكه بتواند دوران بي‌تجربگي را سپري كند و به حداقلي از تعادل و ثبات در اداره كشور برسد. و مسلما صحبت از عدم كفايت آقاي احمدي نژاد براي اداره كشور نيز بسيار تلخ است، به هرحال 17 ميليون نفر به ايشان رأي داده‌اند و بسياري از اين افراد به وي اميد بسته‌اند تا بلكه بتواند گرهي از كار فروبسه مردم بگشايد) دوست عزيز اگر من و دوستانم يك دفتري براي معين زديم و صادقانه براي معين تلاش كرديم و تبليغ كرديم در حاليكه بسياري مان ( به جز چند نفر از مشاركت ) از گروه هاي اصلاح طلب نبوديم، ولي شما كه از فعالين اصلي ستاد بودين ، آن قدر چسبندگي به قدرت پيدا شده است كه به راحتي چشم شان را به يك حركت غير قانوني و كودتا گونه مي بندند حتي يك اعتراض ساده در مقابل وزارت كشور يا هر جاي ديگري برگزاز نمي شود و مي نويسند رئيس جمهوري با 17 ميليون راي . براي من سئوال اين هست بزرگان اصلاح طلب گوشت و خون شان از رانت هاي حاكميت هست اصلا نمي توانند از قدرت دل بكنند ولي جواناني كه هيچ مسوليتي در اين 25 سال نداشتند و از هيچ رانتي هم استفاده نكرده اند مثل اصلاح طلب دولتي حرف بزنند .

۲- با سلام مجدد خضور الپر عزيز . البته من هم با شما موافقم كشور در شرايط بسيار خطرناكي قرار گرفته است هستي و كيان كشور و مردم در خطر هست هم پرونده هاي مربوط به انرژي هسته اي هم مربوط به حقوق بشر كشور را در استانه بحران هاي بزرگي قرار داده است. وضعيت اقتصادي و اجتماعي كشور چنان هولناك هست كه هوش ار سر هر ادمي زادي مي ربايد . منتهي راه اين مسئله از ان كانال هايي كه شما مطرح كردين نمي گذرد يا از راه چانه زني هاي پشت پره و كدخدامنشانه . بلكه رهبران احزاب گروه ها يا شخصيت هاي ملي روشنفكران به صورتي شفاف بيانيه مي دهند به اطلاع مردم مي رسانند و انگاه تشريف مي برند جلوي مثلا دانشگاه تهران جلوي مجلس جلو حسينيه ارشاد تجمع مي كنند كه مافياي كشور را در سراشيب سقوط قرار داده است حالا اگر با استقبال مردم مواجه شدند و اعتراض ميليوني شد كه مسير اصلاح ميشود كشور از بحران دور ميشود و اگر مردم بي اعتنايي كردند آن فعالان سياسي اجتماي و روشنفكران به وظيف خود عمل كرده اند. ( البته نه مثل تحسن مجلس به خاطر عدم تائيد شدن ) بلكه شخصيت هاي ملي چون خاتمي نوري سحابي پيمان زرافشان انتظام معين موسوي خوئيني ها يزدي تاجزاده اقاجري ....مي روند تحصن مي كنند و با صدايي بلند خواسته هاي خود را اعلام مي كنند مگر بقيه كشور ها كه بر عليه سركوب كودتا و مافيا قيام كردند چطوري بوده است .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

مسعود قریشی صاحب وبلاگ کهنه نقاب  در یادداشتی با عنوان جبهه مشارکت در بوته ارزیابی نوشته بود :

در ميان نظرهايي كه براي يادداشت پيشين رسيده بود، نقدهاي اساسي و قابل تأملي بر ديدگاهها، مواضع و عملكرد جبهه مشاركت ايران اسلامي وارد شده بود كه شرط ادب نديدم آنها را بي‌پاسخ گذارم. اين نقدها را مي‌توان در چند جمله خلاصه كرد:

 

1_ جبهه مشاركت دچار فقر تئوريك است و نظام انديشگي‌اش ناسازگاريها و ابهامهاي فراواني دارد.

 

2_ استراتژي و راهبرد اين جبهه هنوز روشن نيست.

 

3_ اين جبهه به پراگماتيسمي مفرط دچار است و تاكتيكهايش پي در پي و بدون دليل روشني تغيير مي‌كند.

 

در پاسخ بايد گفت:

الف) پرسشها و معماهاي تئوريك هيچ‌گاه پاياني ندارد و نمي‌توان از يك حزب جوان سياسي، كه كارويژه اصلي‌اش نيز تئوري‌پردازي نيست،‌ انتظار داشت پاسخ تمام پرسشهاي تئوريك را در چنته داشته باشد. فقط احزاب ايدئولوژيك ماركسيستي و فاشيستي مي‌توانند چنين ادعاهايي داشته باشند كه البته فاصله پاسخهاي بسته‌بندي شده آنها با حقيقت بر كسي پوشيده نيست.

واقعيت اين است كه براي گشودن تمام ابهامها و معماهاي تئوريك بايد تا پايان تاريخ انتظار كشيد؛ چراكه همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند. آنچه بر عهده ماست و همان را نيز بايد از ديگران انتظار داشته باشيم،‌ اين است كه به روش آزمون و خطا ملتزم و متعهد باشيم و با رفع كمبودهاي و جبران اشتباههاي گذشته، قدمي به پيش بگذاريم.

گذشته از اين،‌ توان تئوريك جبهه مشاركت را اگر با ديگر احزاب فعال در ايران بسنجيم، گمان مي‌كنم وضعيت اين جبهه  را در شرايط مطلوبي بيابيم. ارتباطات مدام و گاه صميمانه‌اي كه سران اين جبهه با روشنفكران و انديشمندان ديني و لاييك دارند،‌ باعث شده ‌است توان تئوريك اين حزب روز به روز افزايش يابد. اساساً همين كه مواضع اين حزب مورد نقد و ارزيابي بسياري از روشنفكران ايراني قرار مي‌گيرد،‌ نشان دهنده اين امر است كه آنچه از سوي اين حزب بيان مي‌شود، به اندازه‌اي اهميت تئوريك دارد كه ارزش شنيدن و نقد كردن داشته باشد.

البته مي‌پذيرم كه مواضع تئوريك جبهه مشاركت در زمينه اقتصاد دچار ابهام و حتي تناقض است و اين حزب تا كنون برنامه و راهبرد منسجمي در باب مسايل اقتصادي ارائه نداده است. علت اين امر شايد آن باشد كه اولاً‌ خود اعضاي حزب، چه در سطح شوراي مركزي و چه در سطح بدنه، ديدگاه يكساني در مسايل اقتصادي ندارند و ثانياً در چند سال اخير، آنچه در عرصه ساست، مورد نزاع نيروها بوده است،‌ نه رويكرد اقتصادي، كه مسايلي چون آزادي و دموكراسي بوده است و طبيعي است حزبي نيز كه در اين دوران تولد يافته است، كانون تلاش تئوريكش مسأله آزادي و دموكراسي باشد نه اقتصاد.

ب) به لحاظ وضوح استراتژي و راهبرد نيز به عقيده من جبهه مشاركت وضعيت نامطلوبي ندارد. اين حزب بارها اعلام كرده است كه هدف اساسي‌اش نهادينه شدن دموكراسي در ساختار حقيقي و حقوقي جمهوري اسلامي ايران است كه اين هدف را به صورت مسالمت آميز و با التزام عملي به قانون اساسي پي مي‌گيرد. ممكن است كسي اين استراتژي را نپسندد يا به بخشهايي از آن انتقاد داشته باشد؛ اما اين به معناي فقدان استراتژي در جبهه مشاركت نيست.

ج) تغيير تاكتيكهاي يك حزب در شرايط زماني گوناگون به خودي خود امر نامطلوبي نيست. آنچه نامطلوب و مؤاخذه كردني است اين است كه  آن تاكتيكها يا تناسبي با استراتژي و آرمان نهايي حزب نداشته باشند يا صرفاً براي حفظ يا كسب قدرت به كار گرفته شوند. اگر جبهه مشاركت را از اين منظر مورد ارزيابي قرار دهيم،‌ شايد بتوان پذيرفت كه برخي از تاكتيكتهاي اين حزب در طول هشت سال فعاليتش اشتباه بوده است. (و اساساً كدام حزب يا نيروي سياسي است كه در طول فعاليتش مرتكب هيچ اشتباهي نگردد؟) اما متهم نمودن اين حزب به فرصت‌طلبي يا پراگماتيسم مفرط به نظر من دور از انصاف است.

به كارگيري روشها و تاكتيكهاي گوناگون از سوي حزب مشاركت، به نظر مي‌رسد زاييده چند عامل است:

1_ بي‌ثباتي و دگرگوني مدام مؤلفه‌هاي قدرت و سياست ورزي در ايران؛

2_ دموكراتيك بودن تقريبي فرايند تصميم‌گيري در جبهه مشاركت.

درباره عامل دوم، بيان اين نكته لازم است كه جبهه مشاركت يكي از معدود احزاب ايراني است كه " پدر معنوي " ندارد. در ساختار تشكيلاتي اين حزب، هيچ كس داراي مشروعيت كاريزماتيك نيست و تصميم‌گيريها عموماً  به صورت دموكراتيك و اقناعي صورت مي‌گيرد. حتي افرادي چون حجاريان، تاج‌زاده و رضا خاتمي نيز به رغم محبوبيتشان در بدنه حزب،‌ ويژگيهاي كاريزماتيك ندارند و نظرات آنها نيز در شوراي مركزي يا بدنه حزب ( گنگره) مورد نقد و ارزيابي قرار مي‌گيرد.

طبيعي است در چنين شرايطي، ميزان تغييراتي كه در تاكتيكهاي حزب به وجود مي‌آيد،‌ بيش از اين ميزان در احزابي باشد كه عملاً بازگو كننده موضع  پدران معنوي خود هستند.

من خرس مهربان  هم در جوابش نوشتم :

سلام دوست عزیز خسته نباشین . مشکل عمده حزب مشارکت ارتودوکس هایی مثل میردامادی و بقیه هست کسانی که خون و پوست شان از حاکمیت هست که نمی تواند یک حزب را به عنوان یک نهاد مدنی هدایت کنند. شما کسانی که از دولت مدرک و مقام و پول گرفتند از حزب دور بریزید آنوقت میشوید یک حزب درست و حسابی با همان شعارهای محوری مثل ایران برای همه ایرانیان .
/

در خرس مهربان هم در مورد تردید مشارکت در مورد جبهه دموکراسی و حقوق بشر نوشته بودم ( الان که ديگر مجاهدين انقلاب اسلامی کاملا قيد جبهه دموکراسی و حقوق بشر را زده اند مشارکت هم که مردد هست البته جناح ارتودوکس آن مثل ميردامادی ( که بسيار به حاکميت نزديک هستند و از تمامی رانت ها استفاده کرده اند مقام، مدرک، خودش بچه که بود استاندار خوزستان شد بعد رفت انگليس دکتری رانتی خود را گرفت و...در مقابل جناحی از مشارکت که کمترين چسبندگی را به قدرت داشتند مثل عباس عبدی که نه مدرک رانتی گرفت نه وزير و استاندار شد ) مخالف اين جبهه هستند در مقابل جوانانی که بيشترين تمايل را به قرار گرفتن در جبهه دموکراسی و حقوق بشر دارند )/
/ ظاهرا هم مشکل مشارکت جز با جراحی یا انشعاب حل نخواهد شد . هر چند تا الان جبهه مشارکت نسبت به نیروهای دیگر اصلاح طلب مواضع اصولی تر و مترقی تری گرفته است ولی با بازگشت به خط امام و کذا در واقع آن اعتباری را هم که تا حالا بدست اورده اند از دست خواهند داد .

در ضمن او نوشت با  عنوان دشواري‌هاي حضور چه تردیدی در تظاهرات روز قدس شرکت کرده است .

 

 

براي شركت در راهپيمايي‌هاي روز قدس و 22 بهمن،‌ چند سالي است كه سخت دچار ترديد مي‌شوم. از يك سو دفاع از حقوق مظلومان فلسطيني و نيز ابراز وفاداري به آرمانهاي اصيل انقلاب اسلامي را لازم مي‌دانم و از سوي ديگر به هيچ وجه مايل نيستم رسانه‌هاي رسمي و حكومتي  اين دفاع و وفاداري را به نفع حاكميت و نهادهاي اقتدارگرا مصادره كنند و حضور مرا تبعيت يا حمايت از فلان شخص يا فلان جريان تفسير نمايند. گذشته از اين، بسياري از شعارها و قطعنامه‌هايي را كه در اين راهپيمايي‌ها داده و صادر مي‌شود، نمي‌پسندم و قبول ندارم. از اين رو مي‌مانم كه چه كار كنم. اگر شركت نكنم، دچار عذاب وجدان مي‌شوم و اگر شركت بكنم درگير تشتت اعصاب. ترديد ندارم چنين حالتي براي بسياري از افراد ديگر كه مثل من مي‌انديشند پيش مي‌آيد. اين نيز يكي از پيامدهاي منفي حكومتي بودن تظاهرات‌ها و جشنهاي ملي در كشور ماست. اگر برگزاري اين برنامه‌ها به دست احزاب يا گروههاي غير حكومتي باشد، ديگر چنين مشكلاتي پيش نمي‌آيد. در آن‌ صورت، به راحتي مي‌تواني در برنامه و دسته‌اي باشي كه متعلق به همفكران تو است؛ نه شعاري خلاف ميلت خواهي داد و نه به نام تو و بر خلاف اعتقاداتت قطعنامه‌اي صادر خواهد شد.

امروز من در راهپيمايي روز قدس شركت كردم. اما غير از "شعار الله اكبر" و "مرگ بر صهيونيزم" هيچ شعار ديگري ندادم. اميدوارم ديگران تفسيري غير از اين از حضور من به تصوير نكشند و به قلم نياورند. 

و من نیز برایش نوشتم :

سلام دوست عزیز . با احترام تمام به تلاش های صادقانه شما که باعث میشود سروکار تان با سیستم سرکوب هم بیافتد با تمام اینها نمی توانم تعجب خود را از این همه چسبندگی و شیفتگی عاطفی به حاکمیت پنهان کنم . شرکت کردن در این تظاهرات و یا مراسم های مشابه در حالیکه می دانیم همه اینها نمایش های یک مافیای حاکم هست که جز قدرت و ثروت به چیزی نه می اندیشد نه ایمان دارد. این چسبندگی در بزرگان اصلاح طلب فابل انتظار هست چه بسا اکثر انان در تمام مسائل 25 سال اخیر شریکند یا اصلا تصمیم گیر هستند ولی در جوانانی که اصلا نقشی در ان مسائل ناشتند چرا ؟

---------------------------------------------------------------------------------------------

محمدجواد روح در یادداشتی با عنوان درباره «خط امام» و دهه 60 نوشت :

 من فكر مي كنم در فعاليت سياسي و حتي تصميم گيري سياسي (مثلا شركت در انتخابات) بايد تا حدود زيادي حب و بغضها را  كنار گذاشت و به قول آيت الله خميني [اين يك جمله اش را «خط امامي» هستم!]، ميزان را «حال افراد» قرار داد. واقعا چطور فردي مثل من كه البته فضاي دهه 60 را درك نكرده، مي تواند بين دو تفكر يا بين دو فعال سياسي (مثلا تاج زاده و احمدي ن‍ژاد) بدون موضع باشد؛ با اين استدلال كه هر دو در مسائل دهه 60 نقش داشته اند. آيا واقعا براي كسي مثل من كه در دهه 80 زندگي مي كند، نبايد جنس و نوع حاكمانم مهم باشد؟ آيا اينكه يكي از «حرير» است و ديگري «آهن» نبايد براي من فرق كند؟ اگر جوابمان منفي است، چطور مي توانيم بين وضعيت سياسي، بين المللي و حتي اقتصادي دوران خاتمي با همين سه ماهي كه حكومت يكدست شده، تفاوتي نگذاريم؟(البته اگر چشمهايمان را نبسته باشيم).


نكته ديگر اينكه چه به آيت الله خميني اعتقاد داشته باشيم و چه نه؛ چه خط امامي باشيم و چه نه(كه البته هيچكدام نيستيم)، بايد اين نكته را بعنوان ناظر و تحليلگري كه پس از دو دهه به مسايل دهه 60 مي نگرد، توجه داشته باشيم كه بين آيت الله خميني و امثال احمدي نژاد حداقل از دو نظر تفاوت وجود دارد.



اولا: آن مرحوم آيت الله خميني بود؛ نه يك نفر كه يكشبه شهردار شده باشد و از آن خنده دارتر رئيس جمهور! واقعا اين چه قياس مع الفارقي است؟ آيت الله خميني (چه قبولش داشته باشيم و چه نه)، يك رهبر كاريزماتيك بود. اين ديگر حرف حجاريان و تاج زاده و معين و كروبي نيست. اين يك واقعيت است كه ما بر اساس هر تئوري كه بخواهيم انقلاب ايران را تحليل كنيم، يك بعد تعيين كننده اش آيت الله خميني بعنوان «رهبر انقلاب» است. رهبري يك انقلاب كه شوخي نيست. آن هم انقلابي چون انقلاب اسلامي سال 57 كه حتي تئوريهاي جامعه شناسان انقلاب (نظير «تد اسكاچ پل») را تغيير داد و باعث شد در نظرات ساختارگرايانه شان تجديد نظر كنند و بگويند «مسايل معنوي و فرهنگي» نقش مهمي در كنار عوامل ساختاري در پيروزي يك انقلاب دارد. به نظر شما دوست عزيز من! آيا در جامعه سنتي و حتي «ضد مدرنيسم» ايران آن زمان كسي جز امثال آيت الله خميني مي توانستند چنين نقشي را ايفا كنند؟ شخصا مهندس بازرگان را بسيار دوست دارم، اما براستي بزرگاني چون او يا سران جبهه ملي مي توانستند چنان انقلاب غيرمترقبه اي را رهبري كنند؟ حال، چطور ما مي توانيم پس از دو دهه بياييم و كسي را كه وزن سياسي اش به اندازه يك دهم امثال «محمد رضا باهنر»، «بهزاد نبوي» و دكتر «ابراهيم يزدي» نيست، با آيت الله خميني مقايسه كنيم؛ فقط به خاطر اينكه هر دو يك موضع در قبال اسرائيل داشته اند؟



ثانيا: جهان امروز هم قابل مقايسه با جهان دهه 60 نيست. امروز اردوگاهي به نام «بلوك شرق» نداريم. آن زمان، اگر مقام كشوري چنان حرفهايي مي زد، مي دانست كه حرفهايش در متن «دعواي بزرگان» يعني دو ابرقدرت خوانده مي شود و به همين خاطر، هزينه هاي شعار دادن حتي در بالاترين سطوح نظام سياسي از نظر بين المللي چنين نبود. حال آنكه امروز در فقدان اتحاد جماهير شوروي، جهان غرب، كشورهاي اسلامي و بويژه امثال ايران و سوريه را در مقام دشمن اصلي خود قرار داده و به همين خاطر هم برخلاف آن زمان، سران اين كشورها نمي توانند هرچه بخواهند بگويند.ديگر آنكه، آن زمان جهان غرب تجربه اي چون 11 سپتامبر نداشت تا كشورهايي چون ايران را در محور شرارت قرار دهد و در انتظار «مصاديق شرارت» (نظير حرفهاي احمدي نژاد) بنشيند. جهان امروز آن قدر متفاوت با دهه 60 است كه حتي فلسطينيها هم با مواضع امثال احمدي نژاد مخالفت مي كنند(بر خلاف دهه 60 كه حداقل عرفات با آيت الله خميني مخالفت نمي كرد).

من خرس مهربان  نیز نوشتم :

دوست عزيز سلام . ظاهرا پدر شده اي تبريك ميگويم همچنين موفقيت وبلاگت و اما در مورد اين يادداشتت خوشحالم كه بلاياي دهه 60 را نديده اي اما من ان زمان دبيرستان بودم و شاهد جهنمي كه دوستان اصلاح طلب فعلي و رقباي امروزيشان برپا كرده بودند . باوركن ان زمان بهزاد نبوي، خزعلي ، جنتي ،هادي غفاري عسگراولادي سيدحين موسوي و خلخالي موسوي خوپني ها پرورش ناطق نوري رفيق دوست... فرقي نداشت اصلا شما اعضاي مجاهدين انقلاب را قبل از انشعاب با هم مرور كنيم . ولي با همه اينها من بنا را بر اين مي گذارم كه انسان ها تجربه مي اندوزند تكامل پيدا مي كنند و بالغ ميشوند با اين فرض من در تمام انتخابات دوم خرداد به بعد شركت كردم و البته در نهادهاي مدني كه مقدور بود حتي اين بار براي معين با دوستان ستاد زديم كلي كار كرديم و مرحله دوم هم حتي به هاشمي راي دادم . يعني براي فردايي بهتر ما به كمك اصلاح طلبان نياز داريم مشكل ار اينجا پيش مي ايد كه اصلاح طلبان انچنان چسبندگي به قدرت و رانت هاي ان دارند كه عملا در مسير اصلاحات سنگ اندازي مي كنند يا ان چنان وابستگي عاطفي به حاكميت دارد يا ان چنان در تصميمات انخاذ شده در اين 25 سال دخالت داشتند كه نمي توانند ان را نقد كنند . وضعيتي كه در اين 25 سال حاكم بوده نه قابل دوام هست و نه قابل دفاع يعني سيستمي صدها ميليارد دلار در امد نفتي داشته است و با همه داشته هاي ديگر رشد كشور در اين 25 سال منفي بوده است و در امد سرانه هم به 1/3 25 سال قبل نزول كرده است. البته انها توضيح واضحات هست ولي ايا دوستان اصلاح طلب حكومتي مي توانند ان را قبول كنند؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

حسین خدایاری هم در وبلاگش خرقه  در نقدی بر کهنه نقاب نوشته است :

وست عزيزم مسعود رهبری در يادداشتی جبهه مشارکت ايران اسلامی را به بوته ارزيابی سپرده اند.اين ارزيابی عميقا محافظه کارانه و جانبدارانه به نظر می رسد . لازم است از زاويه ای ديگر با رويکردی درون متنی و با اتکاء صرف به پاسخهای ارائه شده استحکام اين دلايل را به محک زنيم .

"جبهه مشاركت دچار فقر تئوريك است و نظام انديشگي‌اش ناسازگاريها و ابهامهاي فراواني دارد". اين اولين موضوع مورد بررسی است . مسعود جهت زدودن اين شائبه دليلی اين چنين اقامه می کند :

"پرسشها و معماهاي تئوريك هيچ‌گاه پاياني ندارد و نمي‌توان از يك حزب جوان سياسي، كه كارويژه اصلي‌اش نيز تئوري‌پردازي نيست،‌ انتظار داشت پاسخ تمام پرسشهاي تئوريك را در چنته داشته باشد. فقط احزاب ايدئولوژيك ماركسيستي و فاشيستي مي‌توانند چنين ادعاهايي داشته باشند كه البته فاصله پاسخهاي بسته‌بندي شده آنها با حقيقت بر كسي پوشيده نيست. واقعيت اين است كه براي گشودن تمام ابهامها و معماهاي تئوريك بايد تا پايان تاريخ انتظار كشيد؛ چراكه همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند. آنچه بر عهده ماست و همان را نيز بايد از ديگران انتظار داشته باشيم،‌ اين است كه به روش آزمون و خطا ملتزم و متعهد باشيم و با رفع كمبودهاي و جبران اشتباههاي گذشته، قدمي به پيش بگذاريم."

اولين دليل به دلايل زير سست است :

1-  اگر جبهه مشارکت داعيه تاثيرگذاری در عرصه عمومی و تحولات اجتماعی اين سرزمين را دارد – که دارد – و اگر هر داعيه منطقی مبتنی بر اصول موجه و نظام انديشگی سازمان يافته هست – که هست – پس در اين عرصه گريزی از ارائه پاسخهای – تئوريک – دقيقا بسته بندی شده نيست .

      داستان کاملا روشن است ! بحث از معاد و آخرت ؛ کيفيت بهشت و جهنم نيست که محل نزاع روشنفکران دينی و لائيک باشد ! داستان داستان وضعيت اجتماعی ايران امروز ماست . ارزيابی جبهه از اين وضعيت چيست ؟ به نظر جبهه مسير توسعه ما از کجا می گذرد؟ مصالح عاليه و منافع ملی ما کدامند؟ شيوه حراست و پاسداری از اين منافع چگونه است ؟

نمی توان با اين استدلال که "براي گشودن تمام ابهامها و معماهاي تئوريك بايد تا پايان تاريخ انتظار كشيد؛ چراكه همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند" از ارائه پاسخهای متين گريخت و به انتظار "پايان تاريخ" نشست.

2- گفته اند :" آنچه بر عهده ماست و همان را نيز بايد از ديگران انتظار داشته باشيم،‌ اين است كه به روش آزمون و خطا ملتزم و متعهد باشيم و با رفع كمبودهاي و جبران اشتباههاي گذشته، قدمي به پيش بگذاريم."

بحث از آزمون و خطا بحث نيکوئی است و می تواند ديناميسم و پويايی يک حرکت اجتماعی را تضمين کند . اما آزمون و خطا بيش از عرصه تئوريک ناظر برعالم استراتژی و راهبرد است . اول  جهد تئوريک جهت تشييد و تقويت بنيه های فکری يک حزب ، سپس اتخاذ راهبرد و شيوه آزمون و خطا !

2-  گفته اند :" مي‌پذيرم كه مواضع تئوريك جبهه مشاركت در زمينه اقتصاد دچار ابهام و حتي تناقض است و اين حزب تا كنون برنامه و راهبرد منسجمي در باب مسايل اقتصادي ارائه نداده است. "از دوست صادقی چون مسعود اين جمله صادقانه عجيب نيست. اما به نظر می آيد در ساير حوزه ها نيز می توان اظهارات صادقانه مشابهی به زبان راند .

·    تئورسين حوزه اجتماعی حزب 3 روز مانده به انتخابات رياست جمهوری استراتژی "پيروزی تلفنی" اصلاح طلبان را مطرح کرده و میگويد:" اگر تمامی طرفداران معين روز پنجشنبه دفتر های تلفن خود را گشوده به تمامی اقوام و آشنايان تيليفون ! نمايند در دور اول پيروزی قطعی خواهد بود" . اين تئوری جامعه شناسانه حزب و آن نتيجه انتخابات .

·    تئورسين حوزه سياسی حزب يک هفته مانده به انتخابات با ارائه تحليلی دقيق ! از وضعيت سياسی – از مشروطه تا کنون – فوری ترين نياز مردم را دموکراسی و نقطه کانونی تلاشها را جلوگيری از حاکميت يگانه استبدادی عنوان می کند . يک هفته بعد مردم فوری ترين نياز خود را معيشت و نقطه کانونی تلاشها را بهبود وضعيت اقتصادی اعلام می کنند!

در حوزه سياست فقر در حوزه اجتماعی فقر و در حوزه اقتصادی فقر مضاعف ! حوزه ديگری مانده است که در آن از غنا و مطلوبيت سخن گفت ؟

ب ) "استراتژي و راهبرد اين جبهه هنوز روشن نيست. اين دومين موضوع مورد بررسی است ". مسعود به اين شائبه پاسخی چنين دارد :

" به لحاظ وضوح استراتژي و راهبرد نيز به عقيده من جبهه مشاركت وضعيت نامطلوبي ندارد. اين حزب بارها اعلام كرده است كه هدف اساسي‌اش نهادينه شدن دموكراسي در ساختار حقيقي و حقوقي جمهوري اسلامي ايران است كه اين هدف را به صورت مسالمت آميز و با التزام عملي به قانون اساسي پي مي‌گيرد. ممكن است كسي اين استراتژي را نپسندد يا به بخشهايي از آن انتقاد داشته باشد؛ اما اين به معناي فقدان استراتژي در جبهه مشاركت نيست"

دومين دليل نيز به دلايل زير سست است :

1-2  اين گزاره که" هدف اساسي‌حزب نهادينه شدن دموكراسي در ساختار حقيقي و حقوقي جمهوري اسلامي ايران است كه اين هدف را به صورت مسالمت آميز و با التزام عملي به قانون اساسي پي مي‌گيرد "، گوشه ای از اعتقادات اساسی و به قول معروف بحث مرامنانه ای است . اما سخن از استراتژی و راهبرد است! يعنی اينکه چگونه ‌حزبی که  هدف اساسي اش نهادينه شدن دموكراسي در ساختار حقيقي و حقوقي جمهوري اسلامي ايران است می خواهد از طريق مسالمت آميز و با التزام عملي به قانون اساسي اين هدف را پی گيرد؟ مسعود در اين مورد چيزی نمی گويد .

2-2  زهی سعادت که راهبردها بر خلاف تئوريها در کوتاه مدت جواب صحيح و سقيم بودن خويش می گيرند . حزب تازه از مادر – بخوانيد از دولت - زاده ما در عنفوان نونهالی سه عرصه عملی را پشت سر نهاده و استراتژی های خويش را به محک زده است . انتخابات دور دوم  شوراهای شهر ، مجلس هفتم و رياست جمهوری . من عميقا متاسفم که  نتايج استراتژیهای حزب اخير الذکر در اين سه مرحله جگرسوز و درد آور بوده اند ، اما ظاهرا چاره ای جز درج واقعيت نيست . شک نکنيم که در چنين وضعيتی فصل مشبعی در باره خدمات و حسنات حزب سرودن و آنگاه رای بر مطلوبيت تئوريک و استراتژيک آن دادن روا نيست.

 

نکته آخر: ايران ما در معرض تهاجمات و تعارضات جدی است . به قول مهندس سحابی از اين کوه يخی جز چند تکه يخ در حال آب شدن چيزی نمانده است. به نظر می رسد با اين تهاجمات تکاليف شاقی بر عهده ماست بررسی و ارزيابی وضعيت احزاب و سازمانها در ايران امروز، می تواند بخشی از اين تکليف باشد .

کماکان برای دوست روشن ضمير و آزاد انديشم – مسعود رهبری – آرزوی ايام نيک دارم.

و من خرس مهربان  نیز برایش نوشتم :

سلام دوست عزیز . من نیز انتقاداتی چون شما دارم با توجه به اینکه مشارکت در بین اصلاح طلبان دولتی بیشترین نیروهای شریف و صادق را در خود دارد ولی چسبندگی به قدرت و وابستگی عاطفی انان به قدرت در افرادی چون میردامادی جلایی پور ...و امثال انان مشارکت را در باتلاقی از تردید و عدم کارایی فرو برده باست. بدنه جوان و غیر دولتی حزب چون جوان تر ها و یا افرادی چون عباس عبدی علیرضا علوی تبار تاجزاده که معتقد به دموکراسی حقوق بشر و ارزش های انسانی هستند و عمیقا به شعار ایران برای ایرانیان اعتقاد دارند خواه ناخواه با یک انشعاب مجبور به تصفیه انان هستند تا حزب به تواند گامی به جلو بردارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 15:16  توسط خرس مهربان   |