تبليغاتX
گفتگو های خرس مهربان - افق دموکراسی - افشاری عطری - امریکا و ما

گفتگو های خرس مهربان

آدمی عشق زندگی فرهنگ و ......................

افق دموکراسی - افشاری عطری - امریکا و ما

مقدمه :

ناکامی ۸ سال اصلاحات و ادامه وضعیت موجود ادامه حاکمیت مافیای قدرت و ثروت حاکم و قرار گرفتن کشور در آستانه فاجعه ای فلاکت بارتر ، لزوم تجدید نظر و یافتن راه های جدیدتری برای رهایی کشور از بحران موجود و بحران های بزرگ تر در راه را انکار ناپذیر کرده است. در شرایط نیروهای داخلی توان شکستن تعادل موجود را ندارند مافیای حاکم با داشتن ده ها میلیارد دلار درآمد نفتی و سپاه چند میلیونی خصوصی خود که از دلار های نفتی تغذیه میشوند مصمم تر از همیشه هر نوع حرکتی را در نطفه سرکوب می کند هر حرکت کارگری دانشجویی قومی زنان ....

در شرایط جدید که حاکمیت ایران به دلایل ساختن بمب اتمی و نقض مداوم حقوق بشر زیر فشار جهانی قرار دارد آیا می توان از فشارهای خارج از کشور به شکستن تعادل نیرو در داخل استفاده کرد در واقع سخنرانی آقایان افشاری و عطری بهانه ای شد برای طرح این احتمال و تبعات آن 

--------------------------------------------------------------------------------------

 سخنراني علي افشاري و اکبر عطری در نشست "افق های دمکراسی در ايران"

متن سخنراني علي افشاري در نشست "افق های دمکراسی در ايران" در سنای آمريکا

فعالیتهای غیر شفاف و مخفی اتمی جمهوری اسلامی که به حق موجبات نگرانی جامعه بین المللی را فراهم کرده است دراصل بیانگر اراده ای است که می خواهد در منطقه خاورمیانه و جهان بحران سازی و تنش آفرینی کند . این اراده که خودکامگی در داخل و جنگ طلبی در خارج از کشور وجه مشخصه آنست از گسترش شبکه بنیادگرایی اسلامی وتقویت تروریسم استفاده می کند تا ایدئولوژی خود در ستیز با دموکراسی، مدرنیته و عقلانیت را ترویج و توسعه دهد . چنين حاکمیتي رشد و بقای خود را در نابودی و سرکوب مخالفین ایدئولوژیک و سیاسی خود دنبال می کند.

خانم ها و آقایان , من صراحتا مي گويم واقعیتهای ذکر شده که تهدید کننده امنیت جهان می باشد فقط از نبود دموکراسی و حقوق بشر در یران سرچشمه می گیرد.

جایی که روزنامه های مستقل حق انتشار ندارند و روزنامه نگاران مستقل به جرم بیان واقعیتها روانه زندان می شوند , مخالفین سیاسی و فعالین جامعه مدنی به حبس افکنده شده و یا مورد اذیت و آزار قرار می گیرند وبرخی از آنها نیز اعدام شده یا قربانی تروریسم دولتی می شوند , وکلای وظیفه شناس و شجاع دادگستری برای ایستادگی در برابر اقدامات ستمگرانه دستگاه قضایی به زندان افکنده می شوند ، به احزاب ، سندیکاها و اتحادیه های صنفی مستقل اجازه فعالیت داده نمی شود، مردم حق دسترسی آزاد به اطلاعات را ندارند ، دانشجویان به خاطر انتقاد و اعتراض روانه زندان می شوند یا از تحصیل محروم می شوند یا مورد تهاجم فیزیکی گروههای فشار قرار می گیرند و دوربین ها مانع از آن می شود که حتی در خوابگاه های خود احساس آرامش و امنیت کنند , تبعیض های جنسیتی – عقیدتی و قومیتی جامعه را رنج می دهد، انتخابات آزاد وجود ندارد . فقر، بی عدالتی و اختلاف طبقاتی در جامعه موج می زند .

ودر یک کلام , اقلیتی منفعت طلب در پرتو حاکمیتی ایدئولوژیک و انحصار نهادهای امنیتی - قضایی - نظامی و اقتصادی اکثریت مطلق مردم ایران را به بند کشیده است .
من در حضور حضار محترم در کنگره امریکا اعلام می کنم اکنون زمان حمایت عملی و معنوی جامعه بین المللی از مطالبات دموکراتیک مردم ایران در چهارچوب منافع ملی،حفظ تمامیت ارضی ، استقلال کشور ، جدایی دین از حکومت و مشی مسالمت آمیز فرارسیده است .
چرا که دولت ایران از جنگ استقبال می کند. علاوه بر این در چنین شرایطی قربانی اصلی مردم ایران ومطالبات دموکراسی خواهانه آنان می باشد .
از طرف دیگر هرگونه سازش و کسب امتیازهای مقطعی با حاکمیت غیردموکراتیک و بنیاد گرای ایران به آن امکان می دهد تا مردم ایران را هرچه بیشتر سرکوب كند و با عبور از شرایط بحرانی و اتلاف زمان به تقویت خود پرداخته و جهان را با خطرها و تهدیدهای بزرگتری در آینده مواجه سازد .

از آنجاییکه این دولت نماینده واقعی مردم ایران نمی باشد لذا جامعه بین المللی می تواند ازطریق شورای امنیت سازمان ملل متحد یاریگر مردم ایران در دستیابی به حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد . در این صورت مردم صلح طلب وجهان دوست ایران می توانند خواست خود در برگزاری یک انتخابات آزاد به منظور تدوین قانون اساسی جدید با نظارت نهادهای بین المللی و مشارکت تمامی گرایشات دموکراسی خواه و معتقد به تمامیت ارضی و منافع ملی ایران را به حاکمیت اقتدارگرای جمهوری اسلامی تحمیل کند .

متن سخنراني اكبر عطري در نشست "افق های دمکراسی در ايران" در سنای آمريکا

حضار گرامی، موفقیت هر حرکت رفورمیستی در داخل سیستم مستلزم ظرفیت اصلاح پذیری آن سیستم و نرمش حکام آن می باشد .اما متاسفانه ساختار حقیقی و حقوقی جمهوری اسلامی از چنین ظرفیتی برخوردار نبود و لذا رهبری مطلقه جمهوری اسلامی با فعال کردن نهادهای تحت امر خود به سرکوب حاملان و حامیان اصیل جنبش دموکراسی خواهی پرداخت و نشان داد که رهبری نظام نه تنها حاضر به پذیرش الزامات دموکراسی نیست بلکه به دنبال توسعه اختیارات فراقانونی خود می باشد . این مسئله ثابت کرد که رئیس جمهور و پارلمان اختیاری مستقل از اراده ولی فقیه ندارند .درچنین وضعیتی رهبری با دخالت نیروهای نظامی و بازرسهای شورای نگهبان و در غیاب حضور مردم که نمی خواستند رای آنها زینت بخش حکومت ولایت فقیه شود مجلس هفتم و دولت احمدی نژاد را تشکیل داد .

بنابراین جنبش دانشجویی پروژه اصلاحات در درون حکومت و با استفاده از ابزارهای آن را تمام شده تلقی کرد و با تاکید بر انحراف اصلاحات از مسیر اصلی خود که محدود کردن اختیارات فراقانونی ولایت فقیه و شكل گيري حاكميت دموكراتيك بود، با شعار دموکراسی و حقوق بشر پرچمدار طرح اصلاحات ساختاری وتغییر قانون اساسی شد .

خانم ها و آقایان امروز جامعه جهانی باید دریافته باشد که حکومت ولایت فقیه در ایران با توجه به ایدئولوژی ستیزه جویانه خود طرف قابل اطمینان ومتعهدی برای مذاکره و تفاهم نمی باشد .

بنابراین بنده هم تاکید می کنم مناسبترین راه برای تامین منافع متقابل مردم ایران و جامعه جهانی ,شکل گیری یک حکومت دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر در ایران می باشد . انتظارمردم ایران از جامعه جهانی اینست که آنان را در تحمیل یک انتخابات آزاد به جمهوری اسلامی تحت نظارت نهادهای بین المللی و با حضور تمامی نیروهای اپوزیسیون درچارچوب تمامیت ارضی ایران یاری دهند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

احمد شیرزاد در وبلاگش با عنوان مشمئز کننده بود نوشت :

احساس بسيار بدي نسبت به حضور دو تن از اعضاي سابق دفتر تحكيم در سناي آمريكا دارم. شايد جوانها فكر كنند من قديميام و با پارادايم هاي دهه 60 خو گرفتهام. شايد براي برخي امروزيها چيزي به نام غرور ملي مفهوم رنگ باختهاي باشد كه فقط براي كتابهاي تاريخ و مسابقات ورزشي به درد ميخورد. اما من هر كار كنم نميتوانم خود را قانع كنم كه دو جواني كه طي سالهاي اخير به سهم خودشان براي جنبش دانشجويي كار كردند، زحمت كشيدند و صدمه خوردند بروند مقابل سناتورهاي آمريكايي و از جامعه بين الملل (يعني در واقع از آنها) تقاضاي "حمايت علمي و معنوي از مطالبات دموكراتيك مردم ايران" داشته باشند. تصور من اين است كه اين نوع درخواست براي هر ايراني كه هنوز از غرور ملي خود چندان فاصله اي نگرفته، بسيار مشمئز كننده است.

براي جلب توجه صلح دوستان ودموكراسي خواهان دلسوز در سطح جهان راه هاي بسيار بهتر و عاقلانه تري وجود داشت. خامي و كم تجربگي سياسي، دو يار قديمي جنبش دانشجويي را به اشتباهي تاريخي انداخت كه بيشك جبران آن براي ايشان دشوار است. خوشحالم كه خانم حقيقت جو در اين دام نيفتاد. يك نيروي سياسي بايد با پختگي بيشتري در عرصه وارد شود. پاسخ مثبت به هر دعوتي براي حضور در هر جمع و محلي حاكي از دستپاچگي براي ايفاي نقش سياسي است. سياست راه دراز مدتي است. بدون صبر و تمأنينه، آدم در راه باريكه ها دچار سقوط ميشود.

اميدوارم بچه هاي تحكيم در داخل كشور به سرعت بتوانند مسئله را جمع كنند و بابت اين اقدام نسنجيده دچار خلجان و دو دستگي نشوند. كار زشت و ناپسند را بايد بي محابا تقبيح كرد. كمترين ترديدي در اين امر دشواريهاي بسياري در ارتباط با مردمی که نمی توانند آن را هضم کنند به دنبال خواهد داشت. ارتباطات عاطفي با دوستان قديمي نبايد، مانع تشخيص درست شود. من هم عليرضا و اكبر را دوست داشتم اما حاضر نيستم منافع ايران را فداي سلام و عليك های قديمي كنم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------

اما رضا خجسته رحیمی در وبلاگش تلخ‌ مره‌گي‌ها  در یاداشتی با عنوان آقاي شيرزاد براي "مشمئز شدن" خيلي دير شده است نوشت :

آقاي شيرزاد شما از يك سخنراني ، همراهي با دولت آمريكا را نتيجه گرفته‌ايد و سپس آن را مشمئز كننده خوانده‌ايد.از نتيجه گيري بي پشتوانه‌تان مي‌گذرم و تنها مي‌گويم كه ما خيلي پيشتر و خيلي بيشتر از زمين‌گير شدن اصلاحات مشمئز شديم وقتي ديديم كه نمايندگان اصلاح طلبمان در حكومت ترجيح دادند كه تداركاتچي استبداد باشند و با اين حال از حاكميت استبداد خارج نشوند.

مي گوييد:" کار زشت و ناپسند را باید بی محابا تقبیح کرد."

مي گويم: يك سوزن به خودتان يك جوالدوز به ديگران! آيا شما اين توانايي را داريد كه هر كار زشت و ناپسندي‌را بي محابا تقبيح كنيد؟ يا تنها آينه در برابر ديگران مي‌گذاريد و آينه‌ها را در برابر خود مي شكنيد؟ آقاي شيرزاد محترم، آيا يكبار شد كه خود شكنيد و آينه روبروي را نشكنيد؟ از آقاي آرمين بپرسيد، او داستان بازداشت آن دانشجوي تحكيمي را كه حكم بازداشتش به امضاي خاتمي منور شده بود برايتان تعريف خواهد كرد. آنگاه دوست دارم از شما بپرسم كه آيا " کار زشت و ناپسند را نباید بی محابا تقبیح کرد؟"دوستان شما نه تنها در تقبيح زشتي‌ها و كاستي‌هاي خود ترسان و لرزان بودند كه منتقد را نيز بي محابا تقبيح كردند. آقاي شيرزاد ، مطلق سخن نگوييد، چراكه رفتار مشمئز كننده دوستانتان را هيچگاه تقبيح نكرديد.

مي‌گوييد:"من به عنوان يك ايراني از اينكه در كشورم باندهاي قدرتي وجود دارند كه بيمحابا از پرسش قانون، چنين فجايعي ميآفرينند احساس ننگ ميكنم."

مي‌گويم: اما به راستي اين چه ننگي بود كه هشت سال به جان خريديد آن را و صداقت و اخلاق را هزينه آن ننگ كرديد؟

 

در کامنت های زیر این مطلب

 

رضا رمضانی : رضا جان،
نشانه بارز عدم رسش سیاسی، قهر و عصبانیت کور است. بله دوستان تحکیمی (در کنار هفتاد میلیون نفر دیگر) از اصلاح طلبان ناراضی هستند و اصلاح طلبان کارنامه سیاهی دارند. خوب، پس بیائید با آقای ولفویتز، موسسه آمریکن انترپرایز و AIPAC همداستان شویم و با آقای شائول موفاز هم پیاله.
عزیز دل،
اگر خاتمی به دل ما راه نرفت، چطور است جزایر را به امارات واگذار کنیم تا دل شما و عبدالله مومنی و رضا دلبیر و اکبر و علی خنک شود؟ یا با واحدهای تخریب الشعلان، وزیر دفاع سابق عراق همکاری کنیم برای ایجاد ناآرامی در خوزستان.
بابا کمی فکر کنید، این رویه آبروی مخالفت با نظام را هم می برد، همانطور که برده است. پس خط قرمز شما چیست؟ لطفا بفرمائید، کمپ اشرف؟ موساد؟ چی..

 

مهدی کمانگیر : سلام.
هموطن ارجمندم آقاي يوسف عزيز، آنگونه كه پيداست ما با آرزوهايي مشتركي در مسيرهايي متفاوت راه‌ مي‌رويم. معتقدم كه دموكراسي روييدني است و نه كاشتني، بنابراين در جستجوي اين مطلوب به مردمان اطرافم چشم دوخته‌ام و نه آمريكا يا هر قدرت خارجي ديگر. نمي‌‌توانم به دموكراسي چون كالايي وارداتي نگاه كنم، دموكراسي را يك طريق فرهنگي می دانم که نمي‌توان با انقلاب، كودتا و تغييرات در سطح سياسي وارد آن شد.
من نمي‌توانم برش تاريخي حاصل از كودتاي آمريكايي را در روند تحولات اجتماعي ـ سياسي ايران ناديده بگيرم و به سادگي از برشي ديگر استقبال نمايم. همچنین فكر نمي‌كنم در شرايط حاضر ايران، بتوان به آمريكا به مثابه يك ابزار نگريست.
براي من دشمني با نظام سياسي كشور بي‌معني است، من نمي‌توانم با هموطنانم حتي اگر مطابق با خواسته‌ها و مطلوب‌هاي من رفتار ننمايند ـ چنان كه غالبا اينگونه است ـ دشمني نمايم بلكه تلاش می کنم نگاه طبیب وار در مقابل مخالفان داشته باشم. البته مسير دشواري است اما يقين دارم كه با دشمني تنها مي‌توان دشمني درو كرد. نظام سياسي كشور، موجود موهومي نيست كه ندانم از كجا آمده است؛ اين نظام ريشه در همين سرزمين دارد و رگ و پي آن بر باور انسانهايي كه در اطراف ما مي‌زيند، استوار است.
منتقدان، نظام سياسي را دشمن مي‌دارند و مسؤولين سياسي كشور هم آنان را دشمن معرفي مي‌نمايند. اين تفكر راه‌گشايي نبوده و نخواهد بود. به نظرم دشمني تنها بايد با باورهاي معيوب و نادرست صورت گيرد و نه با آدميان كه در اسارت آن باورهاي نادرست هستند. تلاش ما بايد براي تغيير نظام باورهايي باشد كه وضعيتي اينگونه براي كشور ما رقم زده‌اند. اصلاح‌طلبان بايد با ادبيات اصلاح‌طلبانه سخن بگويند. نمي‌شود با گفتار و كردار انقلابي از اصلاح‌ سخن گفت!
پيشنهاد من براي رسيدن به توسعه و دموكراسي رويكردي فرهنگي است، مشكل اصلي جامعه ما نظام سياسي آن نيست، بلكه باورهاي فرهنگي است كه مي‌تواند هر نظام سياسي نويني را به سوي تباهي و فساد سوق بدهد.
.... براي يافتن گزينه‌هاي مناسبت‌تر و رسيدن به تفاهم و اجماع در خصوص آن‌ گفتگوهاي بسياري ميان ايرانيان لازم است.

 

من نیز خرس مهربان در جواب این کامنت ها نوشتم :

 

سلام صاحب خانه عزیز و سلام دوستان گرامی
1- رمضانی شک دارم که ( پس بیائید با آقای ولفویتز، موسسه آمریکن انترپرایز و AIPAC همداستان شویم و با آقای شائول موفاز هم پیاله. ) از دولت فخیمه ما بدتر باشند . می توانید کشته های هر دو را از مردم ایران بشمارید .
2- اقای مهدی کمانگیر ( معتقدم كه دموكراسي روييدني است و نه كاشتني، بنابراين در جستجوي اين مطلوب به مردمان اطرافم چشم دوخته‌ام و نه آمريكا يا هر قدرت خارجي ديگر. نمي‌‌توانم به دموكراسي چون كالايي وارداتي نگاه كنم، ) دوست عزیز اگر روئیدنی بود که این هزار سال روئیده بود میشود گلی زیبا را هم در باغچه کاشت حتی اگر تخم و پیازش را از جای دیگری آورد . زیادی هم به مردمان اطرافت نگاه کن چیزی نمی بینی آن چنان در نسل کشی و حذف فیزیکی سال های 60 کشتند که دیگز چیز چندانی نمانره است جز مشتی غربتی حاشیه نشین لومپن چماقدار کوپن فروش عمله ظلم که به کمک دلار نفتی نو نوار شده و کت و شلواری تنشان کرده اند و همه را محقق هیات علمی قاضی سردار دکتر مهندس وزیر و وکیل کرده اند... دوست عزیز چرا همه چیز را میشود وارد کرد دموکراسی را نه ؟ سینما یخچال اتومبیل کامپیوتر ....

------------------------------------------------------------------------------------

 

گوشزد هم در یاداشتی با عنوان ما، آمریکا و واقع بینی  نوشت :

آیا حضور و سخنرانی افشاری و عطری در سنای آمریکا عملی مشمئز‌کننده و مخالف وطندوستی است؟ من مطلقا چنین برداشتی ندارم بلکه برعکس به باور من چنین عمل شجاعانه ای در شرایطی که کشور ایران به سرعت به سمت بحران می‌رود باز کردن باب گفتگو با بازیگر مقابل ایران توسط اپوزیسیون داخل کشور عین وطن‌پرستی است.آمریکا دشمن مردم ایران نبوده و نیست...به گذشته که برگردیم کمک آمریکا به ایران آذربایجان را به ایران بازگرداند، به توسعه اقتصادی و علمی ایران کمک فراوان کرد و ایرانیان فراوانی را در آغوش گرفت و سبب پیشرفت آنان شد.

آمریکا، بر‌خلاف روسیه، فرانسه، آلمان و کشورهای عربی هرگز به عراق یا هیچ کشور متخاصم دیگری علیه ایران کمک نکرد و به طور غیر مستقیم با نابود کردن دشمنان متخاصم ایرانیان یعنی صدام و طالبان به کشور ما کمک کرده است.آمریکا سالهاست که نقض حقوق بشر را در ایران محکوم کرده است...کاری که اروپا و روسیه حتی تلویحا هم آن را انجام نداده اند و کشورهاس عربی نیز جدا از اختلافاتشان با دولت ایران، در این مورد خاص همیشه حامی حکومت ایران بوده اند.آمریکا هرگز به عنوان بزرگترین قدرت خارجی نگاه استعماری به ایران نداشته است، قراردادهای سلطه آمیز و ظالمانه با ایران در قبل از انقلاب نبسته است، منابع ایران را به تاراج نبرده است و حتی با مردم ایران به لحن تحقیر آمیز سخن نگفته است، کاری که به کرات در تاریخ معاصر از طرف انگلیس و روسیه صورت گرفته است.

کشور آمریکا ( به معنای عام ) دوست مردم ایران بوده و هست...مگر نه اینکه مردم ایران نیز با دولت خود بر سر نقض حقوق بشر و کمک به سازمان‌های تروریستی مخالفت می‌ورزند...پس ابراز این موارد از طرف آمریکا تکرار خواست مردم ایران است.به باور من، بدون کمک آمریکا، مردم ایران قادر به انجام هیچ تحولی در سیستم سیاسی ایران نخواهند بود...مطقا هیچ تغییری!تکرار شعارهای اولترا چپ ضد آمریکایی و نیز تعصبات کهنه شبه ناسیونالیستی و رد کردن کمک آمریکا به بهانه‌های عوام‌پسندانه، به درد هر کس بخورد یقینا به کار مردم ایران نخواهد آمد.به نظرم بهتر است که اصلاح طلبان سابق، حال که در عمل مجبور به اتخاذ سیاست دوری از قدرت شده‌اند، حربه‌های پوپولیستی را نیز به حریف واگذارند و با واقع‌بینی و خردورزی خود را از دامی که سنت‌گرایان پیش پایشان پهن کرده‌اند رهایی بخشند و سیاست‌هایی مغایر سیاست‌های رسمی اتخاذ و اعلام کنند...البته اگر منافع اقتصادی بگذارد!

 

من نیز خرس مهربان برایش در کامنتی نوشتم :

 

سلام گوشزد عزيز
۱- من نيز جسارت و شجاعت دوستان عزيز افشاری و عطری را می ستايم و به اکثر گفته های انان باور دارم
۲- من نيز معتقدم وضعيت موجود نه قابل دوام هست و نه بايد دوام يابد که دوام آن نابودی بيشتر کشور و فلاکت هر چه بيشتر مردم هست
۳- برای خروج از وضعيت فعلی بايد از هر کس و هر جا کمک گرفت حتی خود شيطان
۴- امريکا نيز چون ساير کشور ها در ارتباط با کشور ما بسته به منافع خود رابطه پر فراز و نشيبی داشته برخی از اقداماتش به نفع کشور بوده چون کارهای اصل چهار در ريشه کنی بيماری های واگيردار و رسيدگی به بهداشت شهرها و روستاها و البته تاراج دلارهای نفتی کشور بعد از سال های ۵۰ که اسناد آن در تاريخ موجود هست ميشود به مذاکران کنگره امريکا در سال های ۵۰ مراجعه کرد .
۵- اين دست هست که روسيه و انگليس بيشترين اسيب ها را به ما زده اند بيشتين تعداد از مردم ما را کشتار کرده اند ولی اين سبب نمی شود که اقدامات امريکا در کودتای ۲۸ مرداد و سرکوب جنبش ملی مصدق و همچنين با کمک به تاسيس ساواک و سرکوب وحشيانه مخالفين با کمک ده ها هزار نفر مستشار نظامی خود ، باعث کشيده شدن مخالفين به سمت مبارزه مسلحانه که خود باعث راديکال تر شدن جنبش های مخالف و متقابلا سرکوب شديد تر آن که نتيجه آن ده ها هزار زندانی سياسی در سال های دهه ۵۰ بوده و عملا خلائی در رهبری انقلاب ۵۷ ایجاد کرد که نهایتا به حاکمیت جمهوری اسلامی منجر شد ، را ندیده گرفت. ( عجب جمله ای شد می بخشین عوارض نوشتن در ساعت ۲- ۳ نیمه شب )
۶- و اما آخرين مطلب گوشزد عزيز همچنان که گفتم بايد برای خروج از وضعيت فلاکت بار فعلی از هر امکانی استفاده کرد واقعيت اين هست که طبقه متوسط و جنبش دموکراسی خواهی از ضعفی مفرط رنج می برد و توان مقابله با مافيای حاکم که مجهز به ده ها ميليارد دلار درامد نفتی و لشگر ميليونی سرکوب هست را ندارد و برای شکستن اين تعادل بايد از نيروهای ديگری کمک گرفت . منتهی دوست عزيز چه لزومی دارد برای اين کار حتما بايد امريکا را تطهير کرد امريکا به عنوان بزرگ ترين کشور امپرياليستی جهان برای مقابله با بحران های بزرگ خود همچنين برای دفاع از سرمايه های کلان خود نياز به ايجاد جنگ های بزرگ دارد اقتصاد امريکا آن چنان بزرگ هست که با سياست های معمول مالی پولی امکان اداره و رشد آن نيست به خاطر همين هست که بعد از جنگ جهانی دوم امريکا برای رشد خود هر چند سال يک بار جنگ های بزرگی را راه انداخته است جنگ کره جنگ ويتنام جنگ بالکان جنگ عراق ...اين جنگ ها نياز اقتصاد امريکا است اقتصاد امريکا يک اقتصاد ميلياريزه هست شاهد اين مدعا اينکه روسای بانک ها و مراکز پولی آن معمولا جنگ سالاران هستند که اين سنت از زمان مک نامارا پابرجا هست
.

------------------------------------------------------------

نی لبک هم در یادداشتی در وبلاگش با عنوان جسارت مدنی افشاری-عطری؛ شایسته حمایت فراگیر نوشت :

آن میزان از اعتماد به نفس ملی و واقع بینی در نزد ما باید موجود باشد که مسائل را از موضع و جایگاه منافع ملی خودمان بررسی کنیم و به جای پرداختن مدام به تحلیل نیات و انگیزه های آمریکا ( و جای بسی تاسف است که این روش را در مورد برخی فعالین سیاسی که دل در گرو منافع ملی دارند نیز به کار می گیریم) به تشخیص و تعیین و تقاضای منافع ملی مان بپردازیم.این مسلم ترین موضوع است که آمریکا در درجه اول و دقیقا در راستای اهداف ،منافع و امنیت ملی-بین المللی خودش به ایران کمک می کند .اما عقلانیت در سیاست خارجی ما حکم میکند که ما هم نه از موضع دشمنی یا دوستی صرف(که در واقع جایگاهی در سیاست واقع گرای بازیگران عرصه روابط بین الملل ندارد) بل که از موضع منافعی که از رهگذر هم-راستایی منافع ملی ما در این مقطع کنونی با منافع ملی-بین المللی آمریکا میتواند عاید ما شود به مقوله مذاکره نزدیک بشویم. حاکمیت انواع نگاههای ایدئولوژیک به روابط بین الملل در نزد ما چنان تابوهایی از مذاکره یا رابطه با برخی کشورها و چنان خط قرمزهایی در روابط بین الملل ترسیم میکند که گذشتن از آنها در قاموس ادبیات خاص ایدئولوژی گرایان ، معنایی جز خیانت،وطن فروشی، خفت و بی اخلاقی مذهبی یا عرفی ندارد.واژه هایی که در سیاست واقع گرای دوران مدرن محلی از اعراب ندارد. مذاکره پروسه ای است که از طریق آن گروههای ذی نفع مسائل مورد اختلاف شان را با "لحاظ منافع طرفهای مذاکره" برای حل موضوع مورد اختلاف تلاش می کنند.مذاکره یکی از بدیل های حل اختلاف است.اینکه صرف مذاکره را واگذاری عنان منافع ملی به طرف مذاکره قلمداد کنیم نه از موضع قدرت ،که از موضع ضعف است .آیا واقعا دوستان منتقد بر این باورند که ما بدیل دیگری برای اجتناب از ورود به جنگ ، و همچنین دسترسی به حکومتی دموکراتیک مبتنی بر حقوق بشر و قایل به همکاری با جهان در اختیار داریم؟آیا گریز از مذاکره و نفی آن ،به مثابه پاک کردن صورت مساله آنهم مساله ای بسیار حیاتی و بحرانی برای ما نیست؟

انکار نظام سلسله مراتب قدرت در روابط بین الملل وهژمونی آمریکا در این نظام ،آنهم در موقعی چنین بحرانی که ایران در آستانه حمله نظامی قرار دارد جز به بدتر شدن اوضاع نمی انجامد و در اساس ،از این رهگذر چه چیز جز جنگ و ویرانی عاید ملت ایران خواهد شد؟ آیا ما جز جنگ طلبی و تهدید سلاح هسته ای( آنهم نه برای اینکه تهدیدی نسبت به تمامیت ارضی کشور یا تهدیدی نسبت به حکومت دموکراتیک مان!!! باشد) ابزار دیگری برای چانه زنی داریم؟.از این تابوسازیهای غیر خردمندانه و کلیشه ای از مذاکره یا درخواست یاری از آمریکا ،چه عاید منافع ملی ایران و ایرانیان می شود؟با بستن تنها دریچه کمک به باز شدن فضای بسته داخل ایران ،به دنبال حصول چه نتیجه ای هستیم؟

 

 من نیز خرس مهربان برایش نوشتم :

 

سلام نی لبک عزیز من نیز چون شما این جسارت افشاری و عطری را می ستایم به واقع گفته های آنان واقعیت آن چیزی هست که بر ما می گذرد .
اما در نوشته شما موردی بود که می خواستم توضیح دهم. نوشته بودین ( انکار نظام سلسله مراتب قدرت در روابط بین الملل وهژمونی آمریکا در این نظام ...) دوست عزیز همچنان که باید در مقابل تبعیض قومی جنسی ....ایستاد و نظم های مبتنی بر ان تبعیض ها را انکار کرد باید آن سلسله مراتب قدرت را هم که باعث ایجاد روابط غیر عادلانه و غیر انسانی شمال و جنوب میشود را انکار کرد. ما حتی در رویاهایمان نباید ایمان به ازادی حقوق بشر صلح پیشرفت و فاه را از دست بدهیم. چه در داخل چه در خارج .
و اینکه معلوم نیست که امریکا هم با گرفتن سهمی بیشتر از روسیه و اروپا با مافیای حاکم به نوافق نرسد ؟ و مگر با قبلی ها نرسیده بود !

 

نی لبک هم جواب داده بود

خرس عزیز
نوشته ای:
همچنان که باید در مقابل تبعیض قومی جنسی ....ایستاد و نظم های مبتنی بر ان تبعیض ها را انکار کرد باید آن سلسله مراتب قدرت را هم که باعث ایجاد روابط غیر عادلانه و غیر انسانی شمال و جنوب میشود را انکار کرد. ما حتی در رویاهایمان نباید ایمان به ازادی حقوق بشر صلح پیشرفت و رفاه را از دست بدهیم.

می پرسم :چگونه؟
آیا تفاوتی بین انکار واقعیت و پذیرش آن برای تغییر وضعیت موجود قائل نیستید؟
من در مقام دفاع یا رد عملکرد آمریکا در برهه های مختلف تاریخی نیستم و اضلا مطلبم در این راستا نیست.حرف من اینست که وضع موجود را ببینیم و واضعی بودنش را درک کنیم.آنگاه به راه خروج از بحران بیندیشیم.

 

-----------------------------------------

مطلب مسعود  بهنود در این مورد  با عنوان گفتگوئی به قصد ديگرخواندنیست.

در ضمن مطلب مریم در این مورد با عنوان"بر افشاری وعطری خرده نگیرید" را هم بخوانید.به نظر من خواندنیست.

مطلب مهدی جامی در این مورد هم با عنوان افشاری و عطری تابوی بزرگی را شکستندخواندنیست.

این مطلب از نیما نامداری و همسرش نسرین با عنوان در دفاع از افشاری و عطری هم خواندنیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 1:1  توسط خرس مهربان   |