بازهم گنجی
بله، به نظر من، اکبر بزرگ (و به قول سعید حجاریان، «پهلوان اکبر» ) سوخته است.
خروج بحث انگیز او از کشور، نه از آن زاویه که فلان آدم بدون تحلیل و دور از وطنی او را مآمور جمهوری اسلامی(!) می داند، بلکه از این زاویه که او ناخواسته بازی دیگران را خورده است ، مایه تأسف است.
امیدوارم که تحلیل من اشتباه باشد. اما فکر می کنم اقدام اکبر گنجی عزیز، در داخل کشور، امکان همراهی و همسویی او با دوستان و همفکرانش را از میان برد و حتی دیگر زمینه ای برای فعالیت جریانی تحت عنوان جمهوریخواه در داخل کشور و با میدانداری گنجی عزیز وحود نخواهد داشت.
اما تأسفبارتر، چیدن سیبهای گنجی در سبد اپوزیسیون ورشکسته، چندپاره و بی هویت خارج از کشور است. اپوزیسیونی که گویی حوادث جهان برهم زنی چون سقوط اتحاد جماهیر شوروی، 11 سپتامبر و رخدادهای مهم داخلی چون تغییرات در بافت و ساختار حکومت، تحولات دوم خرداد و تجدیدنظر طلبی چهره هایی چون گنجی را درنیافته و هنوز در فضای دهه 60 سیر می کند.
اشتباه نکنید! من هم چون گنجی، نقد آن دوران از سوی جریان اصلاح طلب کنونی و خط امامی آن زمان را ضروری می دانم. اما این دلیل نمی شود که از افرادی چون گنجی که چنین هزینه پرداخته اند و دیدگاههای تمامیت خواهانه آن زمان خویش را به دور انداخته اند، همچنان انتقام بگیریم.
البته این جریان، تنگ نظرتر از آن است که تفاوت گنجی امروز را با گنجی دهه 60 دریابد. همچنان که در کنفرانس برلین، این تفاوت را درنیافت و بهترین خوراک را به جریان ضداصلاحات داد تا کودتای خویش را عملی کند.
در این میان، تأسف بیشتر برای گنجی عزیز است که هنوز این تنگ نظران را نشناخته و فکر می کند با اتکا بر آنان و تجمعها و تلویزیونهایشان، می توان کاری کرد.
نه، بزرگوار! هنر اینان تنها «هخا» ساختن از چهره های باارزش جریان اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی در داخل کشور است. کاری که با «محسن سازگارا» شد و بدتر از آن، با «اکبر گنجی»...
نقد جمهور بر اين مطلب:
گنجي نسوخت،اصلاحات سوخت
آرش غفوری: رؤیای شیرین گنجی در حال شکستن است
تأسف آرش کمانگیر برای گنجی و بهنود
------------------------------------------------------------
من نیز خرس مهربان برایش نوشتم
اقاي روح عزيز . همچنان با شتاب در حال سقوط هستي . خوشحالم كه همه مشاركتي ها هم چون تو نمي انديشند ولي خوشحالي آشكارت هم چون برادر حسين به عينه ديده ميشود . يادت هست كه ترك ها را چگونه خطاب كرديد ( شما كه به توهين عادت داريد ) و يادتان هست كه پست بعدي را كمي بعد حذف كرديد و الان گنجي را ؟ دوست عزيز گنجي همچون بسياري از زنان و مردان شريف ايراني پرچم آزادي حقوق بشر صلح و دموكراسي را برافراشته نگهداشته است
-----------------------------------------------
نازخاتون عزیز هم براسش نوشت
دوست عزيز منصفانه نيست که تمامی اپوزيسيون رو اين طور بی مطالعه ، احساسی و غير منصفانه در يک کاسه قرار دهيد. باور کن با خوندن اين مطلب يهو ياد خيلی از کسانی افتادم که سالهاست با عينک بدبينی به ديگران نگاه می کنند. فقط اين رو بگم که سلطنت طلبان و حزب کمونيست کارگری که بیشتر اوقات مسئول برهم زدن چنين نشست هايی در خارج از کشور شدند و خواهند شد، جايگاهی در بين انسان های آزاد انديشی که شعارشون آزادی برای انسان ها و هدفشون متمرکز بر رعایت حقوق بشر در کشورشون است، ندارند. بهتره قبل از هر نوشته ای ، تمامی جوانب رو با ديدی باز و منصف در نظر بگيريم.موفق و شاد باشی!
من خرس مهربان نیز برای نازخاتون نوشتم
سلام ناز خاتون عزیز . کامنت خوبت برای جواد روح باعث شد بعد از مدت ها عرض سلامی کنم . راستش این محمدجواد روح مدتی معیوب شده نمی دانم چرا ولی هی داره سقوط ازاد می کنه .
نازخاتون نیز برایم نوشت
خرس مهربان گل و نازنين خيلی باعث افتخار منه که بهم سر زديد. راستش من از طريق وبلاگ سايه رفتم و مطلب جواد عزيز روح رو خوندم و خيلی دلم سوخت. ما هنوز راه طولانی در پيش داريم تا بتونيم برای ديگران هم ارزش قائل بشيم . همه رو سياه سياه ديدن يا برعکس به هيچ وجه منطقی نيست. http://thumbsnap.com/v/5mw7piQo.jpg
=======================================================
اقای محمدرضا یزدان پناه نوشت افسوس گنجی عزیز ...
برای سنجش میزان موفقیت یک حرکت سیاسی نباید به کمیتی مانند تعداد هواداران آن حرکت یا شاخص هایی از این نوع چندان اهمیت داد؛ مهم تاثیری است که این حرکت می تواند بر فضای سیاسی و یا ساختار نظام مورد هدف خود بگزارد.
دیشب که اخبار صدای آمریکا تصاویر اعتصاب غذای اکبر گنجی و تعدادی حداکثر ۱۵ تا ۲۰ نفر از کسانی که دعوت وی به اعتصاب غذا را پذیرفته بودند و غالب آنها هم پیرزن ها و پیرمردهای ۷۰-۵۰ ساله ای بودند که هر کدامشان دبیرکل فلان حزب اپوزسیون ساکن آمریکا هستند اما در کمال آزادی بیان و سازماندهی مفصل حتی نتوانسته بودند از احزاب گل و گشاد خود دو نفر را با خود همراه کنند، سخت ناراحت شدم و امروز که خنده از ته دل حسین شریعتمداری به این عمل را دیدم افسوسی صدبار بیشتر....
و حسرتی دیگر از این بابت که چرا فاطمه حقیقت جو اسیر این بازی شد؟
آیا شان و محوریت اکبر گنجی و یا فاطمه حقیقت جو در میان روشنفکران، نخبگان و دانشجویان ایران، آنی است که دیروز در نیویورک و در مقابل سازمان ملل شاهد بودیم؟
قهقهه مستانه برادر حسین، معانی زیادی دارد....
آقای گنجی عزیز، چرا؟؟؟
من نیز خرس مهربان برایش نوشتم
سلام دوست عزیز چه سمفونی وحشتناکی که با همکاری جواد روح و برادر حسین در حال اجرایش هستید!!! دوست عزیز تلاش برای ازادی زندانیان سیاسی دموکراسی حقوق بشر صلح و ازادی کجایش جرم هست ؟؟؟
اقای محمدرضا یزدان پناه در جواب نوشت
سلام.متاسفم از اينکه نقد من به تاکتيک های سياسی گنجی را همراهی با پروژه برادر حسين دانستيد.
فی الواقع فکر می کنم که نمام تلاش گنجی هم در همین زمینه بود که کسی به بهانه نقد کسی دیگر،نگاهی اینگونه را تحمل نکند یعنی بدون شک گنجی هم از نقد مبرا نیست با این حال حرف این است که چرا گنجی باید حرکتی انجام دهد که اینگونه باعث قهقهه برادر حسین شود.
موفق باشید
من خرس مهربان نیز در جواب برایش نوشتم
دوست عزیز قصدم چسباندن شما به برادر حسین نبود شاید ناراحت بودم ولی دوست عزیز ظاهرا تفکری در مشارکت در حمله به گنجی می خواهد سنگ تمتم بگذارد قبلا در زمان اعتصاب غذای وی هم حمله ای را انجام دادند . و الان هم ظاهرا شادی شان را نمی توانند مخفی کنند . در هر صورت نیروهای هوادار دموکراسی و حقوق بشر آنقدر کم تعداد و ضعیف ( در مقابل 50 میلیلرد دلار نفتی و لشگر خصوصی میلیونی حقوق بگیر آن ) هستند که نباید همدیگر را تضعیف کنند و باید به همدیگر کمک کنند.
البته در مشارکت افراد بسیار خوبی هم فعالیت می کنند در همین اعتصاب اخیر هم مجید فراهانی شرکت کرد ولی در لایه هایی از ان چسبناکی هایی هم به قدرت دیده میشود
محمدرضا یزدان پناه نیز در جواب نوشت
با شما هم عقيده ام که برخی از لايه های حزب مشارکت نظر خوشی نسبت به عملکردها و تاکتيک های گنجی (ونه شخص وی) ندارند اما اين ديدگاه هم در حداقل است.
فکر می کنم که نبايد ديد تاريخی مظلوم پرستی ما ايرانيها مانع از نقد رفتارهای سياسی همديگر شود.
من هم مانند شما برای آزادی تمام زندانيان سياسی دفاع می کنم اما اين امر لزوما به معنای اشتراک ديدگاه با آنها نيست.
نمی دانم شما چند سال داريد اما من متعلق به نسلی هستم که واژگانی مانند اصلاحات خاتمی گنجی حجاريان و امثال اينها را با گوشت و پوستش لمس کرده بنابراين هرگز نمی توانيم نقش اين افراد را در شکل دهی به شخصيت سياسی خود فراموش کنيم.
===================================================
الپر نوشت
1. سیاست امر جمعی است. مسئلههای آن، خیر جمعی و نفع جمعی است و تبعات و پیامدهای خوب و بد آن هم غالبا گریبانگیر جمع است. کسانی که فرد را در سیاستورزی بر جمع مقدم داشتهاند، فردیت را همواره قربانی جمع کردهاند و کسانی که گروهی را پیشتاز خلق در پیگیری اهداف سیاسی نامیدهاند از کارشان جز نقض اهداف و حذف خود و ناکامی برای جمع عاید نشده است.
2. چون سیاست مربوط و متعلق به جمع است، هم روشها و منشهای سیاستورزی و هم اهداف و آرمانهای سیاسی باید جمعی باشند، یا دستکم با دید جمعی دیده شوند. این به معنی نقض فردیت نیست، انباشت دانش و تجربه افراد است. اگر کسی جلو بیفتد و بخواهد دیگران را یکتنه خوشبخت کند، تجربه نشان داده که هم خود را و هم جمع را بدبخت میکند. اگر کسی فکر کند بیشتر از دیگران میفهمد که راه سعادت چیست و باید بدون مراجعه به عقل جمعی یا طرح موضوع در عرصه جمعی همان که میفهمد را عمل کند، آنچه رخ میدهد در بدترین حالت یک فاجعه انسانی و در بهترین حالت پر شدن تیمارستانهاست. تک روی در سیاست ورزی مدرن یک خطاست، چون در سطح یک رسانههای بیمهار تضمین کننده حداقل حق بیان شدهاند، در سطح دو وجود تکثر به همراه امکان گفت و گو در حوزه عمومی احتمال تضییع ایدههای فردی را کم کرده است، در سطح سه نهادهای واسط کارکرد از حاشیه به متن آوردن و قدرت بخشیدن و جدی کردن اندیشهها و آرمانهای پیرامونی سیاسی را در جوامع برعهده گرفتهاند و در سطح چهار دموکراسی رقابت برابر و عدالت حداکثر در توزیع فرصتها و تقسیم قدرت را مهیا میکند. پس سیاستورزی مدرن، یک پروژه جمعی است.
3. بعد از فعالیتهای اخیر اکبر گنجی که آخرینش اعتصاب غذای سه روزه بود و ظاهرا با موفقیت مواجه نشد، فکر میکنم جای این بحث خالی باشد که چرا این حرکتها و کارهایی از قبیل انتشار پیاپی مانیفست و تجمع هفت تیر و شعار "فلانی باید برود" و اعتصاب غذا برای آزادی زندانیان سیاسی و امثال اینها نتیجه نمیدهد. تصور میکنم اکثر اصلاح طلبان داخلی (در مقابل کسانی که نگاه و اقبال به خارج= قدرت خارجی دارند) با این قبیل کارها مخالفاند. دلیل این مخالفت چیست؟ بدیل آنها چیست؟ چرا بعد از شکست اصلاحات در انتخابات، برخی به رادیکالیسم و روشهای اینچنینی رو آورده اند، اما برخی دیگر روند برعکس را دارند طی میکنند و باز صحبت از شرکت در انتخابات و این بار ائتلاف و اجماع و تفاهم و این قصهها میکنند؟ من نظر خودم را میگویم. تصور خود من این است که اختلاف نظر در همانجاست که گفتم: سیاست لزوما پروژه جمعی است یا نه؟ و کسی یا جریانی حق دارد بدون در نظر گرفتن دیگران و جامعه، پروژه خود را پیش ببرد یا نه؟
اکنون مگر چند نفر از مردم ایران از زندانی شدن موسوی خوئینی، نماینده سابق مجلس خود خبر دارند؟ چه تعداد ایرانی اصلا رامین جهانبگلو را می شناسند و البته چند درصد کارگران تلاش های منصور اصانلو را به عنوان نماینده جامعه کارگری ارج می نهند؟ بلند شدن صدای اعتراض از خارج مرزهای ایران هم تنها به واکنش منفی داخل نشینان ساکت ایرانی منجر خواهد شد. جامعه ایران این روزها ظرفیت تحول خواهی ندارد و البته به اعتقاد بنده که امیدوارم تحلیلی اشتباه باشد به تلاش های تحول خواهان نیز چندان اعتنایی ندارند. امروز بیشتر از خارج،داخل کشور نیازمند آگاهی و خروج از دلمردگی است. تلاش ها برای احقاق حقوق بشر و آزادی باید معطوف به داخل باشد و مخاطب اصلی نیروهای تحول خواه ،نه خارج نشینان که باید جماعت خاموش داخل کشور باشد.اما آنچه این روزها نمود دارد تلاش در جهت عکس این حقیقت است.
صدای اعتراض باید از داخل مرزهای ایران بلند شود. لذا امروز اگرچه تلاش های اکبر گنجی در راه احقاق حقوق بشر و آزادیهای مدنی ایرانیان را ارج می نهم اما هنوز هم معتقدم که ای کاش این صدا از داخل کشور و نه تنها از زبان گنجی که از زبان دیگرانی بیشتر نیز شنیده می شد. گنجی گنجینه آزادی خواهی مردم ایران است و البته من نیز نمی پسندم که افکار عمومی داخل کشور گنجی را به سان دیگر اصلاح طلبان این سال ها ببینند. اتفاقی که می دانم با دهان دهان نقل شدن خبر کیهان و البته بدبینی تاریخی عامه مردم کشورم به نیروهای خارجی در ذهن توده مردم ایران خیلی زود نتیجه خواهد داد. چه بخواهیم و چه نخواهیم این حقیقت جامعه ایران است و بدون توجه به این واقعیات نمی توان امیدی به تحول در این دیار داشت. گنجی برایم من هنوز نماد آزادیخواهی ایرانی است اما نمی دانم چرا این روزها این جمله معروف فرید ذکریا در ذهنم فراوان می چرخد که:" خاورمیانه سرزمینی تاریخ ساز است." در این سرزمین است که نمی توان بدون درنظر گرفتن حقیقت جامعه آن پای در راه مبارزات سیاسی گذاشت.
این مطلب مهران قاسمی عزیز هم پاسخی است به منتقدین اکبرگنجی
گاز می گیرم ، پس هستم!/ مهران قاسمی
من خرس مهربان نیز یرایش نوشتم
|
برای نسل من که دوران شباب سياسی بازی و روزنامه نويسی اش را با دوم خرداد آغاز می کند و در حوادث پس اين اتفاق بالا و پايين می رود، در خيابان شعار می دهد و ترکه دژخيم می بيند، به سراغ هيجانات در رفتن از هزارتوی تظاهرات می رود و خلاصه بی ملاحظه و بی دغدغه دمی از حال را انتخاب می کند تا سرحال شود هميشه يک نفر وجود داشت که با تمام وجود مورد ستايش قرار می گرفت و مملو از هيجان مثل خود ما، از اين موش و گربه بازی لذت می برد. هرچند بازی ما فوقش در حد داستان تام و جری بود و اکبر گنجی حد داستان و راستان را رها می کرد و در واقعيت به استقبال خطرها می رفت. اما همين جسارت و گستاخی و همين شجاعت و لجبازی اش ما را و همنسلان و همفکران ما را مجذوب می کرد که حتی اگر هم به مناسبتی و به صفت وابستگی سياسی و علاقه حزبی از راه و روش گنجی حمايت نمی کرديم اما فراتر از همه اينها به استقابلش می رفتيم، آزادی اش را تبريک می گفتيم و برايش يادآوری می کرديم که در خيابان ها اين ترجيع بند جوانان اصلاح طلبی که اندکی صفت پيشروانه داشتند از دهان نمی افتد که "عاليجناب سرخ پوش ما همه گنجی شديم" با تمام اينها اما رويای تقدس برادر اکبر هم مانند رويای تقدس هر فردی ديگری در حال شکسته شدن است. اکبر هم همانند تمام مردان بزرگی که اشتباهات بزرگ می کنند در حال آزمون خطاست. اما متاسفانه خيلی زود و در حاليکه هنوز جا برای رشد کردن بسيار دارد به استقبال خطا رفته است. هيچ وقت اين جمله منسوب به مارکس که بارها در نوشته های اکبر خواندم و در 18 برومر، لويی بناپارت آمده را فراموش نمی کنم که تاريخ دوباره تکرار می شود اما اگر بار اول تراژدی است، در دومين مرتبه حالت کمدی فلاکت بار به خود می گيرد. امروز که خبر ويژه برادر حسين را خواندم که چگونه قهقهه مستانه ای از ماموريت اکبر گنجی سر می دهد و چه مزورانه از سکوت معنی دار مسئولی در پاسخ به خبرنگاری که ماور بودن گنجی را می پرسد - حالا راست يا دروغ - برجسته می کند به ياد آن نوشته های اکبر می افتادم که خدای من چه شد تراژدی وحشتناکی که اکبر برای آقايان برادر ايجاد کرده بود به ناگهان تبديل شد به کمدی فلاکت باری برای خودش که موجب خنده و استهزا رقيب را فراهم می کند. در باب رفتن نزد بوش و خبر دادن از آزادی و دموکراسی و شيوه های آن که اين روزها خبرش به گوش میرسد که اکبر قصد آن دارد فعلن چيزی نمی گويم و از کنارش می گذرم؛ هرچند هزار گفته ناگفته دارم که اين چه کار است که اکبر می کند و حتی فکرش را به ذهنش می آورد. با اينحال اما، برادرم را تنها به ياد جمله ای ديگر از همان کتاب 18 برومر، لوئی پناپارت از کارل مارکس می اندازم که فکر هم می کنم اين کتاب شاهکار تحليل سياسی است. مارکس می نويسد که "اشتباه يک ملت همانند اشتباه زنی که اجازه می دهد تا نخستين ماجراجويی که از راه می رسد به وی دست يابد گناهی است نابخشودنی" حالا نمی دانم که اکبر هم اگر روزی به گناه و اشتباهش معترف شد طلب بخشايش می کند و يا خير؛ اما آرزو دارم اشتباه اکبر موجب اشتباه ملتی نشود که هميشه به پايداری اش اميد داشت؛ هرچند امروز را البته نمی دانم. يادداشت هايی در همين مورد از برادر روح، خواهر شبانی و برادر جمهور من خرس مهربان نیز برایش نوشتم دوست عزیز بالاخره نفهمیدم که اشتباه گنجی در کجاست . من هم با تقدس بازی مخالفم و همه باید نقد شوند ولی نمی دانم تلاش برای ازادی زندانیان سیاسی دموکراسی و حقوق بشر کجایش بد است ؟؟؟ ======================================== سلام دوست عزیز خواندنی بود گنجی در راه دموکراسی و حقوق بشر شجاعانه مبارزه می کند . متاسفانه برخی دوستا ن اصلاح طلب کم اورده اند و البته برخی از دوستان چپ نیز |
