لیبرالیسم و غیره
حميد عزيز در جائی می نويسيد (در روزگاری زندگی می کنيم که به آدمی اين حق را می دهد که چون زر دارد ، سهم بيشتری از مواهب اجتماعی داشته باشد و نه چون شايستگی بيشتری دارد ! و من می پرسم : آيا مالکيت نامحدود ، همان تکاثر ))
اولا که آن بحث هايی که استاد حکيمی حفظ اله تعالی در مورد تکاثر می فرمودند و ظاهرا کشفش هم مال خودشان بود به ناکجا آباد ختم شد . دوما چه اشکالی دارد که انسان بر اساس مالکيت يا مالياتی که می دهد رای بدهد فرض کنيم که اينگونه نباشد و مستضعفان و پابرهنگان رای دهند آيا آن عادلانه تر هست؟ آيا رای دادن ۷ ميليون تحت پوشش کميته امداد که به خاطر ۱۰ هزار تومان حاج حبيب اله به مافيا رای می هد بهتر از رای دادن کسی هست که با تلاش خود چيزی را مالک شده و يا با ارزش افزوده خود مالياتی را هم به جامعه داداه است . قصدم درست بودن اين استدلال يا اينکه من به آن اعتقاد دارم نيست فقط فرض ديگری به غير فرض شما را نوشتم
و اما بحث در مورد ليبراليسم قبل هم گفتم که در اين مورد دانش نظری ندارم و نمی توانم نظر بدهم ولی انصافا در اين مدت ليبراليسم نماينگان خوبی در عرصه فرهنگی کشور بودند که به خوبی از آن دفاع کرده و تبيين کردند مثل موسی غنی نژاد و خشايار ديهيمی ((که هر دو هم تبريزی هستند جالب هست که تبريز هم منشا چپ ها هم منشا راست هاست هم منشا پان ايرانيست ها ست و هم منشا پان ترکيست ها )) شما می توانيد از نظر آنان هم در اين يادداشت ها استفاده کنيد
اما به صورت غريزی می بينم که هر جا به ليبرال ها حمله شده پشتش ديکتاتوری بوده يعنی هميشه ديکتاتور ها مخالف ليبراليسم بوده اند و البته همه مخالفان ليبراليسم دیکتاتور ها نيستند.
اول اقلاب ظاهرا اولین بار کیانوری این تز را داده بود که لیبرال ها نماینده بورژوازی کمپرادور هستند و این کمژرادور ها نوکر امپریالیست ها هستند وپس لیرالیسم جاده صاف کن امپریالیسم هست پس باید از ارتجاع که خرده بورژوازی را نمایندگی می کند و به طبقه کارگر نزدیک تر هست در برابر لیبرال ها حمایت کنیم . البته من چون از کیانوری و حزبش خوشم نمی امد و مردم را نمی خواندم اولین بار در روزنامه امت با این تز اشنا شدم امت در کادرهایی مستطیلی می نوشت لیبرالیسم جاده صاف کن امپریالیسم در بين روشنفکران مذهبی پيمان عزت اله سحابی دنبال این تز بودند و بازرگان را شدیدا نقد می کردند شاید گوشه چشمی هم به قدرت داشتند و می دانستند در کجا تقسیم میشود و البته در دستان بازرگان قطعا نبود و با این تزهاشان ما را به بازرگان بدبین می کردند راستش به خاطر همین حرف ها و تکرار آن بازرگان آن زمان قرب و احترام خاصی که باید میداشت در چشم ما بچه ها نداشت
اما به صورت غريزی می فهميديم که اين گونه نيست و ليبرال ها مثل شريعتمداری بنی صدر نزيه مقدم مراغه ای .... خيلی بهتر از طرف مقابل هستند حتی بر اساس اين تزها شريعتمداری شديدا کوبيده ميشد ولی حتی بچه هايی که کار و راه کارگر ... غيره را می فروختند که در آن شريعتمداری به شدت محکوم ميشد خودشان در تظاهران خلق مسلمان شرکت می کردند يهنی به صورت ناخوداگاه می دانستند که آن تئوری ها نادرست هست . حميد عزيز هنوز هم برايم معلوم نيست که آن همه که عزت اله سحابی به مسئله امپرياليم و ليبراليسم و کذا اهميت می داد حتی به خاطر آنها از نهضت استعفا داد همه به خاطر اين تئوری ها بود يا واقعا شيفته قدرت بود يادت باشد خودت هم يکی از آن سخنرانی های کذائی او را يک بار گذاشته بودی
حميد عزيز نوشته ای که سقف شريعت خويش را بر ستون عدالت ننهاندند به نظر من اين نه عيب که حاصل تجربه ای عميق و دردناک بوده هست . آزادی ارزشی اصيل بنيادی و اوليه هست که قابل مقايسه با عدالت نيست تمامی ارزش ها از جمله عدالت فقط در سايه ازادی رنگ دارد و اين ستونی هست که سقف همه ارزش را نگهميدارد . و البته آن گونه که خود نوشتی اين اقتضای عدالت هست که اول حف انتخاب آزادی را داشته باشيم ....می بخسی که خيلی روده درازی کردم هر وقت که می خواهم فردا به خانه بروم و بايد زودتر بخوابم بی خوابی به سرم می زند و دير تر می خوابم . شب بخير
-------------------------------------------------------------------------------------------
محمدرضا :
دوست ناديده خرس مهربان
1) منظورتان از اينكه نوشته ايد: ظاهرا اشتباه کوچکی رخ داده و آن اينکه اينگونه نبود که اول جماعت دين حنيف را رها کردند و رفتند زير بيرق مارکسيسم و ليبراليسم و بعد آن مصائب اتفاق افتاد بلکه موضوع از اين قرار هست که کار ها پيش نرفت و به بن بست رسيد و برای شکستن بن بست جماعتی به طناب مارکسيسم و ليبراليسم چنگ زدند و کذا . كدام بن بستهاست؟ تقي شهرام به كدام بن بست رسيده بود؟
2) آيا در نظامهاي ليبراليستي مستمري بگيران از تمثال حاج حبيب راي نمي دهند؟ در ضمن اگر عدالت باشد آيا اين مستمري بگيران راي خود را هواهند فروخت؟
3) اينكه ليبراليسم الگوهاي خوبي دارد چيزي را اثبات نمي كند ماركسيستها هم مي توانند اين ادها را بكنند مگر مصطفي رحيمي الگوي بدي است؟
4) آيا در مواقعي كه منافع ليبرالها اقتضا كرده از ديكتاتورها حمايت نكرده اند؟ آيا خود تبديل به ديكتاتور نشده اند. امريكاي لاتين و كودتاهايش و دوران مكارتيسم در امريكا را بياد آوريد
5) سحابي و پيمان از اشتباهشان در اصلي و فرعي كردن تضادها ضربه خوردند واگر مقصوذشان كسب قدرت بود دستيابي به آن آسان بود
6) مرفه ترين كشورهاي دنيا كشورهايي هستند كه بدون داشتن سوابق استعماري مانند انگليس و امريكا و بدون تكيه بر منابع زير زميني بر اساس تكيه بر عدالت و آزادي بصورت توامان به رشد و رفاه رسيده اند ( كشورهاي اسكانديناوي )
--------------------------------------------------------------------------------------------------
خرس مهربان
سلام حميد عزيز آن جمعه ننوشتی باعث شد که کمی بيشتر فکر کنم البته کلیت آن چند کامنت هنوز از نظرم درست هست ولی همه حقیقت نیست بخشی از حقیقت است .
چند مورد جالب هم در مورد ليبراليسم به نظرم امد
۱- اولين مورد اينکه شديدا در شرايط استيصال به سر می برم و احتملا جمع کثيری از دوستان هم . نتيجه اين استيصال يک نوع تعليق فکری هست در ساحت های فکری مختلفی معلق هستيم و به خاطر شرايط وحشتناکی که هست تقريبا فلج مغزی شده ايم و بيشتر رفلکس های نخاعی داريم يعنی نسبت به محرک بيرونی جواب می دهيم . اگر کسی بر عليه ليبراليسم بنويسد ميگويم که ديکتاتور ها و فاشيست ها مخالف ليبراليسم هستند اگر کسی ليبراليسم را تائيد کند ميگويم آقا پس جواب گرسنگان را چه کسی خواهد داد .
اگر کسی از اصلاحات همچنان دفاع می کند می گويم اقا اصلاحات مرد به بن رسيد بايد تحول اساسی رخ دهد اگر کسی طرفدار تحول جدی شد می گويم اقا با کدام نيرو و با کدام جنبش می خواهيد اين کار را بکنيد؟؟ اين بيشتر به خاطر سرخوردگی از شکست و سرکوب مداوم بعد از هر جنبشی اعم از انقلابی اصلاح طلبانه ...می باشد. بسياری وقت ها چيزيهايی که می نويسم به نظرم درست هست ولی همه حقيقت نيست و بيشتر به خاطر اين که به طرف مقابل نشان دهم که آن راه نيز به جائی نمی رسد می نويسم
۲- حميد عزيز الان فکر می کنم شايد اين قاعده هم درست هست که انسان ها در نيمه اول عمرشان انقلابی و چپ هستند و در نيمه دوم شان ليبرال شايد ناشی از نوعی تجربه و يادگيری از زندگی هست . و يا شايد ادمی در نيمه اول عمرش چيزی جز زنجيرهايش ( به قول مرحوم مارکس ) ندارد که از دست بدهد چپ هست ولی نيمه دومش چيزهايی دارد که از دست دادنش به اين راحتی هم نيست .
۳- حميد عزيز اينها حواشی کامنت هايی بود که از نظرم می گذشت منظورم اين نبود که همه اين حالت ها در من يل شما و يا دوستان عزيز صدق می کند منظورم اين بود که شايد اينها هم در موضع گيری های ما در مورد ليبراليسم اثر می گذارد
دوست عزيز اقا محمدرضا ممنون از توجهتان اما
۱- نه تنها تقی شهرام بلکه همه گروه های سياسی از هر نوع در سال های ۵۳ ۵۴ به بن رسيده بود رژيم همه سازمان ها را نابوده کرده بود زندان های ايران تبديل به بزرگترين زندان سياسی جهان شده بود واقعيت اين هست که رژيم با سرمايه گذاری سنگين و تمام حرکت ها را سرکوب کرده بود مخالفان ۱۳۵۵ نايی هم برای حرکت نداشتند همچنان که الان به بن رسيده ايم تمام تلاش ها به شکست انجاميد چه آن زمان و چه الان يک احساس بزرگ شکست بن بست و سردرگمی وجود دارد که طبعا انسان ها تلاش می کنند به نوعی از اين شرايط خارج شوند البته منظورم اين نبود که خود اين تلاش ها نتيجه داد يا نه ؟
دوست عزيز مقايسه کشور های ليبرال و توتاليتر کاملا گوياست و نيازی به توضيح ندارد .. اما خوشحالم که يادی کردی از مصطفی رحيمی . من خودم وقتی ان مقاله اش را در اطلاعات خواندم اولين چيزی که به ذهنم رسيد اين بود که شاه حتی روشنفکران را هم خريده است و اينها می خواهند صفوف انقلاب را متلاشی کنند ان وقت سوم راهنمايی بودم گذشت زمان نشان داد که او چگونه درست فکر می کردم و ما بچه های خامی بوديم . رحيمی بازرگان و يداله سحابی به حق انسان های بزرذگی بودند که هيچوقت تحت تاثير جو قرار نگرفتند دکتر سحابی مخالف دولتی کردن مدارس ملی بود و همه ما موافق و باز زمان نشان داد که چه کسی درست فکر می کرد
و اما در مورد مهندس سحابی به نظر شما يک سياستمدار چند بار می تواند اشتباه کند يک بار ۱۰ بار ......
سلام حميد عزيز می بخشين که دوباره مزاحم ميشوم حرف من ديروز ناتموم موند . منظورم از مثال ها و روده درازی های ديروز اين بود که ممکن هست اين مخالفت ها با لیبرالیسم و چپ گرايی ناشی از عکس العمل در برابر موج سواری و پوپوليسم احمدی نژادی باشد برخی و از جمله بخش هايی از مشارکت فکر می کنند که شکست معين در انتخابات ناشی از شعار اصلی او دموکراسی و حقوق بشر بوده و پيروزی احمدی نژاد ناشی از شعار های فقير پسند و عوام پسند احمدی نژاد بود . شواهد عينی و تجربه همگانی و کارهای آماری نشان می دهد که قطعا او با تقلب گسترده و با حمايت سازمان يافته سپاه ميليونی مافيای قدرت و ثروت پيروز شده است و نشان واضح آن پاداش های ميليارد دلاری است که در چند هفته اخير از وزارت نفت گرفته است. پس يک بار ديگر تاکيد می کنم که نبايد با عمده کردن خطر ليبراليسم و با مرزبندی شديد با آن مثل اول انقلاب با نيروهای مخالف ليبراليسم هم جبهه شويم
-----------------------------------------------------------------------------
محمدرضا :
خرس مهربان با سلام
1) من نفهميدم بن بست شهرام بخاطر اسلام بود يا ساواك. ما درباره ي گريز از اسلام ناسي از بن بست صحبت مي كرديد يكباره ي پاي ساواك را به ميان مي كشيد
2) پاسخ سوال مرا نداديد: چرا وقتي منافع ليبرالها اقتضا ميكند از توتاليترها حمايت ميكنند؟
3) اينكه بازرگان و بني صدرراصولا جز مصاديق ليبرال محسوب مي شوند جاي شك و سبهه فراوان دارد
4) من هنوز ملي كردن مدارس خصوصي را كاري درست مي دانم و اقدامات بعدي را نوعي انحراف مي دانم. انحرافي كه جز اقداماتي است كه تضاد طبقاتي را در كشور ما به وحشتناك ترين حد ممكن رساندند.
5) ليبرال شدن پيرها به خاطر محافظه كار شدن آنان است
6) اگر خاتمي و مشاركت از كارگزاران حامله نمي شدند و در همان دوره اول سياستهاي اقتصادي درستي اتخاذ مي كرد ند كار به اينجاها نمي رسيد آراي احمدي نژاد در حاشيه شهرهاي صنعتي مشخص كننده اين است كه وي از كجا به حكومت رسيد آسمان و ريسمان بافتن و صحبت از كودتا ساده كردن مساله است و چشم بستن بروي واقعيات.
--------------------------------------------------------------------------------------------
خرس مهربان
سلام بر اقا محمدرضای عزيز و صاحبخانه گرامی
۱- به نظر من شرايط امروز و سال های ۵۱ به بعد از برخی لحاظ شبيه هستند . در هر دو حالت حاکميت سرمست از دلارهای نفتی و با شديد ترين سرکوب ها مخالفان را نابود کردند مخالفان وجود نداشتند مگر در زندان ها و گورستان ها . در اين شرايط بقايای آن و این گروه ها شروع به نقد گذشته می کنند اين نقد البته با توجه به اينکه زير ضرب و سرکوب شديد هست از روندی ملايم و عقلايی بر خوردار نيست و اولين و در ديدرس ترين عامل را نشانه می رود مثلا جنگ مسلحانه در آن و اصلاح طلبی در اين موقع . يعنی نه آن و نه اين ما را به هدف نرساند. آن بن بست بن شهرام يا تقی شهرام نيست بلکه بن بست مبارزه برای ازادی دموکراسی و حقوق بشر است که به بن بست می رسد . اسلام هم يکی از اين عوامل هست که هر دو طرف مدعای آن را دارند بالاخره اسلام واقعا موجود دارای پتانسيلی هست که شاه مجاهدين خامنه ای گنجی همه می توانند از آن به سود خود استفاده کنند و بازنده ای که ديگر نمی تواند از اين ابزار استفاده کند آن را کناری می نهد .
۲- این سئوال را طور دیگری جواب می دهم اگر امریکا را سمبا لیبرالیسم واقعا موجود شوروی را نماینده سوسیایسم واقعا موجود و جمهوری اسلامی را نماینده اسلام واقعا موجود بدانیم آن وقت جواب ها را بهتر می توانیم مقایسه کنیم
الف ) امریکا چون منافعش ایجاب می کرد با کودتای ۲۸ مرداد از نظامی توتالیتر حمایت کرد ولی به مدت چندین دهه امریکا و ( البته اروپا ) مرکز مخالفان آن نظام توتالیتر بود هزاران نفر از مخالفان شاه عرصه را بر کارگزاران شاه تنگ می کردند و حتی سیلی بر گوش سفیر شاه می زدند ( قطب زاده به اردشیر زاهدی زده بود ) شوروی و جمهوری اسلامی ایران آیا حتی یک نمونه کوچک از این گونه رفتار را دارند مثلا از مخالفان لبنانی حزب اله یا از مخالفان المان شرقی در مسکو حتی یک مورد گزارش شده است
ب) امریکا به یک کشور دیگر حمله نظامی کرد مثلا ویتنام و تاریخ بزرگ ترین تظاهرات ضد جنگ و صلح طلبی را در امریکا ثبت کرده است شما نمونه ای از این کار را در شوروی بعد از اشغالی افغانستان یا ایران در نیمه دوم جنگ ایران بر علیه عراق را دیده اید .
ج ) رفتار این حاکمیت ها را مخافان ان مقایسه کنید تا خیر و شر آن بیشتر فهمیده شود
۳- در عرف جامعه ايران معمولا جبهه ملی و نهضت ازادی و تیپ هايی مثل بلزرگان و سنجابی ليبرال ناميده ميشوند و در نسل حاضر هم افرادی چون غنی نژاد خشايار ديهيمی اکبر گنجی خود را لیبرال می نامند و از مبانی ليبراليسم دفاع می کنند و البته تازگی ها کارگزارن خود را ليبرال دموکرات مسلمان معرفی کرده اند که بيشتر به ظنز و مطايبه می ماند . شما اگر تعريف ديگر از ليبرال ها و مصاديق فعلی و سابق آن داريد توضيح آن برای من هم مفيد خواهد بود
۴- در مورد مدارس خصوصی من بر خلاف ۱۴ - ۱۵ سالگی ام فکر می کنم انسان ها حق دارند فرزندان شان را آن گونه که دوست دارند تعليم و تربيت کنند . چرا من بايد فرزندم را آن گونه که جمهوری اسلامی می خواهد تربيت کنم . خصوصی شدن مدارس ربطی به فاصله طبقاتی ندارد بلکه حاکميت می خواهد آن حوزه بزرگ را زير نفوذ خود بگيرد و مزدور اجير کند . هم شاه و هم جمهوری اسلمی هر دو مدارس خصوصی را ملی کردند هر دو از يک استدلال پيروی می کردند . از زاويه ديگری ميشود ديد بازده و کارکرد ۲۵ سال مدارس دولتی و بودجه ای که صرف آن شده را می توان ارزيابی کرد نتيجه قطعا فاجعه هست . فکر می کنيد سرانه هر دانش اموز چقدر هست ۲۲۰ هزار تومان پارسال بود در حاليکه همان سال پسرم با ۲۷۰ هزار تومان در يک مدرسه غير انتفاعی و با سرويس روزانه ثبت نام کرد . پس مدارس خصوصی فاصله طبقاتی ايجاد نمی کند بلکه حيف و ميل بودجه مداری دولتی اين کار را انجام می دهد
۵- در هر صورت من فکر کنم انسان با گذشت زمان تجربيات بيشتری پيدا می کند و به راحتی حاضر نميشود زندگی ديگران را به اتش بکشد و البته مسئوليت پذيری بهتری پيدا می کند البته منظورم جوانی حدودا ۲۰ سالگی و با تجربگی حدود ۴۰ سالگی چون تمام مسئولين فعلی ما که بعد از انقلاب قدرت را بدست گرفتند حدود ۲۰ و چند سال داشتند
۶- آقای محمدرضای عزيز آنچه در تمامی ۲۵ سال گذشته بر کشور ما و البته خودمان گذشته چنان وحشتناک فاجعه آميز و نکبت بار بوده است که ديگر جايی برای دفاع از اين مقطع يا آن گروه نمی ماند علاوه بر آنچه به عينه ديده ميشود اگر بخواهيم با آمار سخن بگوئیم من بخش هايی از يک مقاله دکتر مسعود نيلی را از حافظه خود می نويسم البته ميشود بعدا اصل اش را پيدا کرد . در امد سرانه کرده جنوبی در سال ۵۵ يک چارم ايرانی ها بود و در سال ۸۲ ۱۶ برابر هر ايرانی يعنی اگر هر کرده ای سال ۵۵ درامد متوسط ۲۵ هزارتومان داشت حالا ۱۶۰۰ هزار تومان و البته به نسبت کمتری مالزی ترکيه و .....ما در اسال ۸۲ درامد سرانه به اندازه سال ۵۵ داشته ايم البته کمی کمتر . اگر متوسط در امد ارزی نفتی را هر سال ۲۰ ميليلرد در نطر بگيريم و ضرب کنيم در ۲۵ ميشود حدود ۵۰۰ ميليارد دلار . ايا سيستمی که به آن ۵۰۰ ميليارد دلار تزريق ميشود ولی بعد از ۲۵ سال در امد متوسط کمی هم کمتر ميشود قابل دفاع هست . البته من با کشودهی نفت خيز ديگر چون عربستان و کويت مقايسه نمی کنم .. دوست عزيز تمامی اين ۲۵ سال سوای اينکه دوره موسوی بود يا هاشمی يا خاتمی يک سياه چاله بزرگ بود که ما را در بلعيد و اکنون در سیاه چاله بزرگتری هستیم که معلوم نیست از آن خارج شویم
دوست عزيز . آرای بالای احمدی نژاد در حومه چند شهر فقط نشان دهنده نفوذ قوی باندهای مافيايی قدرت و ثروت کشور در اين چند شهر بزرگ هست شهرهايی که مافيا با درامد ميليلردی نفت ارتش ميليونی خصوصی خود را سامان داده است حتی در فقير ترين شهرها و فقير ترين محله های شهر خبری از احمدی نژاد نبود پول نفت آنقدری هست که بشود مواجب ۵ ميليون مزدور و لمپن و چاقو کش را داد، در اخر دو نکته يکی اينکه تمام چيزهايی که نوشتم دلخواه يا مطلوب من نيست بلکه توصيف من از انچه می گذرد هست يعنی ارمان های من ارزوهای من ممکن هست چيز ديگری باشد ولی انچه می بينم چيز ديگری باشد الان گفتگوی سهیل آصفی با فریبرز رئیس دانا را می خواندم بسياری از نقدهای او را بر نوشته هايی چون کامنت هايی که اينجا گذاشته ام وارد می دانم ولی نمی دانم چرا وقتی از از امريکا و نيويورک و ليبرال ها صخبت می کند از دايره منطق خارج ميشود . البته فريبرز رئيس دانا از شريف ترين چپ های ايران هست که هيچگاه از ارمان هايش کوتاه نيامد...
----------------------------------------------------------------------------------------------
محمدرضا :
خرس مهربان
1) باز هم متوجه منظورتان نشدم. تقي شهرام چرا به بن بست رسيده بود . دليلي كه آورده ايد تجربه بعد از انقلاب است نه تجربه شهرام. در ضمن شهرام به نفي جنگ مسلحانه نرسيده بود. بلكه به نفي اسلام رسيده بود البته بدون تجربيات امروز
2) ممكن است ليبراليسم در داخل خاك خود با مخالفان مماشات كند چون با روشهاي علمي ( روانشناسي اجتماعي و ارتباطات ) ميداند كه چگونه مي تواند از حتي همين حركتها به نفع خود استفاده كند كما اينكه شما با اذعان به پليدي امريكا از آن طرفداري ميكنيد ولي اگر موضوع جدي شود اين مماشات وجود نخواهد داشت مانند دوران مكارتيسم.
3) همانطور كه شما فرموديد ليبرال مسلمان يك طنز است . اتفاقا به نظر من بازرگان بسيار مسلمان تر از كارگزاران است( چه از نظر اعتقادي و چه از نظر تفيد ) پس وصله ي ليبراليسم به وي نمي چسبد. در ضمن اين عرف جامعه ما نيست اين تبليغات 27 ساله است.
در مورد غني نژاد و ديهيمي و جبهه ملي البته حق باشماست.
4) آيا مدارس انتفاعي آموزه هايي خارج از چهارچون خطوط قرمز آموزش و پرورش تدريس ميكنند؟ صاحبان امتياز اين مدارس چه كساني هستند؟
در ضمن آن مدرسه غير انتفاعي را كه پسرتان را با 270 هزار تومان پذيرش كرده لطفا به من و خوانندگان اين وبلاگ معرفي كنيد.
يادم مي آيد سروش به تاسيس دانشگاه آزاد معترض بود و مي گفت تمامي اساتيد خوب را دزديده است . اين سخن در مورد مدارس غير انتفاعي كه به مراتب بيشتر صادق است.
5) شما مطالب را با هم خلط ميكنيد آتش كشيدن زندگي ديگران ربطي به ليبراليسم و غير ليبراليسم ندارد چون انسان وقتي پاي منافعش پيش بيايد اگر اخلاقي عمل نكند از هيچ كاري ابايي ندارد خواه اسم خود را ليبرال گذاشته باشد خواه مسلمان خواه سوسياليست. اسم مهم نيست رسم مهم است.
بسياري از رهبران جنگ طلب دنيا بيش از 40 سال دارند برخي از آنها ليبرالند برخي مسلمان و برخي سوسياليست. اصل مطلب عقيده نيست اصل مطلب منافع است كه خود را زير پوشش عقيده مخفي ميكند.
6 ) ضمن تائيد كلي آمار شما، يك چيز را بخاطر داشته باشيد در فاجعه اي كه بر سر اقتصاد ايران آمده است نيلي خود يكي از متهمان است. چون لااقل در دوران حاكميت هاشمي و خاتمي وي از مهره هاي تاثير گذار اقتصادي بوده است.
من نفهميدم اين مافيا كيست و چيست. هم احمدي نژاد از دست آن شكار است هم شما.
دوست عزيز ما در نظام قبيلگي زندگي ميكنيم جز مردم شمال ايران ( گيلان و غرب مازندران كه اتفاقا بعلت بافت غير قبيله اي كمترين حضور را در حاكميت دارند) مردم تمامي مناطق ايران هنوز بر اساس طائفه و عشيره ساماندهي ميشوند بنابراين در چنين فضايي وجود مافياهاي مختلف امري بديهي است حتي احزاب ما احزاب فاميلي و قبيله اي است نه حزب به معناي واقعي.
اما اينها ربطي به 17 ميليون راي احمدي نژاد ندارد اگر تحليل درست نداشته باشيم راه بجايي نمي بريم. مهمترين عامل راي احمدي نژاد راي به برابري خواهي بود. ويژه نامه شرق در اين باره را ببينيد.
اگر آنچه مي گوئيد درست باشد احمدي نژاد بايد در شهرها راي مي آورد نه در حاشيه آنها.
----------------------------------------------------------------------------------------
خرس مهربان
سلام
۱- در مورد شخص تقی شهرام من اظلاعات کافی ندارم چون شما مثال زديد من هم نوشتم ولی از اسناد چه مجاهدين چه فدائيان و ... غيره ير می ايد که همه در بن بست هستند و به دنبال اين هستند که راهی که آمده اند درست نبوده و جواب نداده است. الان هم اينگونه هست بيش از ۲۵ سال هست که هر راهی رفتيم به بن بست رسيد شورش قيام انفعال اصلاح طلبی انتخابات کار فرهنگی ...بايد دوباره بر گرديم و ببينيم چرا ؟
۲- در اين مورد چند مورد مقايسه شد و گوياست. در مورد مک کارتيسم هم در کامنت قبلی اشاره کردين در کل جريان مک کارتيسم چند نفر اعدام شد چند نفر زندانی شد چند نفر ممنوع ال فعاليت شدند؟ دو نفر ايتاليائی رهبر سنديکای کارگری و شايد چند نفر ديگر اعدام شدند شايد چند ده نفر بازجويی و چند صدنفر ممنوع ال کار شدند برای مدت کوتاهی ، مقايسه کنيد با کشتار ميليونی استالين تقريبا همه رهبران انقلاب خود را کشت تقريبا همه رهبران حزب کمونيست ايران را کشت و جنبش چپ ايران را از يک پشتوانه بزرگ که سرشار از تجربه و دانش انقلابی بود ، محروم کرد . و جمهوری اسلامی ايران با مخالفانش در دهه ۶۰ چه کرد؟
۳- کارگزارن نه به خاطر تقید یا اعتقاد مذهبی ، بلکه به خاطر اینکه اساسا به مبانی لیبرال دموکراسی معتقد نیستند را لیبرال دموکرات نمی دانم . اما بازرگان سنجابی هم چنان به نظر من لیبرال دموکرات هستند . و اگر شما مخالفید فکر نمی کنم نیاز به بحث اضافی باشد .
۴- در مورد مدارس غیر انتفاعی خدمت شما عرض کنم کهه ان عدد ها درست هست و اگر فرزندتان بخواهند در تبریز درس بخوانند من ادرسش را می دهم . الان هم که پسرم به کلاس سوم خواهد رفت زنم مدرسه اش را عوض کرده و در یکی از ۳ه مدرسه مشهور غیر انتفاعی ثبت نام کرده با سرویس ایاب و ذهاب و غیره ثبت نامش شد ۵۰۰ هزار تومان و قطعا سرانه دانش اموزی دولتی هم در این دو سال افزایش یافته است . اما در کلیت مدارس خصوصی موجود من هم فکر می کنم که از نقطه نظر من نا کارامد بوده است یعنی مجوز این مدارس را یا به مزدوران خودشان داده اند یا ادم های خنثی در نتیجه این مدارس نمی توانند از حوزه نفوذ دولت خارج شوند هم چنانکه مافیای حاکم در هیچ حوزه ای استقلال را تاب نمی اورد در حوزه مدارس هم اجازه نمی دهد . ولی من اولا موافق مدارس خصوصی هستم دوما فکر می کنم حتی دولتی ها مثل مدارس بیمارستان ها کتابخانه ها باید خارج از نفوذ دولت با هئیت امنای مردمی اداره شود ولی بودجه اش را از دولت بگیرد بسیاری از کشورهای اروپایی هم اینگونه هست ولی متاسفانه ما از چنین امکانی محرومیم مثل هر چیز دیگر .
۵- حق باشماست من یک حرفه ای نیستم فقط یک علاقه مندم کسی که ارزو ها و ارمان هایش را دوست دارد هر روز سعی بیشتری می کند تا در زندگی روزمره اش غرق نشود . برخی وقت ها عصبانی میشوم مایوس میشوم ان وقت هست که می خواهم همه را محکوم کنم شاید ان وقت ها دقت کافی ندارم و همه چیز را خلط می کنم
۶- به نظر من نيلی و گروهی ديگر با اينکه در تمامی اين خرابی ها مسئول بوده اند ولی با تجربه و ازمون به تجربيات خوبی رسيده اند و به نوعی بلوغ رسيده اند که حيف هست به خاط ان مسئوليت ها که حاصل خامی شان بود الان از اموخته هايشان استفاده نشود .
اما مافيا در نظر من دوست عزيز عبارت از حزب الهی های حاکم که همان سپاهی ها جهادی ها بسيجيها کميته ای ها اطلاعاتی ها .. که الان بخش بزرگی از بودوکراسی اداری را هم در خود هضم کرده اند من معمولا مافيای قدرت و پروت را بکار می برم . اين مافيای صرفا با اتکا به اسلحه خود و قدرت سرکوب خود تمامی قدرت های سياسی و به تبع ان امکانات مالی کشور را در اختيار گرفته اند . اين افراد ارتقا خود را نه در سايه شايستگی بلکه در سايه کشت و کشتار و سرکوب بدست اورده اند اين مافيای ۵ ال ۶ ميليون نفر را شامل ميشود تمام کارهای اقتصادی کشور از يک شرکت پتروشيمی تا یک اژانس تاکسی تلفنی بزرگ ... در تمام فعالیت های اقتصادی این مافیا یا مالک ان هست یا از ان سهم می گیرند.اعضای این مافیا به مرور به خود مدارک و مدارج دکتری مهندسی هئیت علمل قضاوت وکالت ریاست و وزارت داده است . مافیای قدرت و ثروت به هیچ اموزه اخلاقی یا مذهبی یا سیاسی پایبند نیست و فقط به خاطر کسب سهم و غارت وارد مافیا شده اند . به نظر من استثنا های کوچکی هم هست برخی از افرادی که از قبل از انقلاب به دلایل مذهبی جذب شده اند و بعد از انقلاب مانده اند و معدود افرادی که در مافیا بوده اند و شاید توسط ان هم ارتقا یافته اند ولی به مرور به فجایع مافیا پی بره اند و به مرور از ان جدا شده اند یا در حال جدا شدن هستند و البته نسل فرزندان مافیا که با اینکه از امکانات ان متنعم شده اند ولی برخی وقت ها از ان فاصله می گیرند
يک دليل اينکه چرا چنين مافيای بزرگی با ۵- ۶ ميليون عضو تشکيل شد به نظر من ريشه در سال ۶۰ داشت . در سال ۶۰ به به بعد يک فاجعه انسانی رخ داد طبق متوسط و نمايندگان فرهنگی اقتصادی ان که در ۳ دهه به تدريج رشد کرده بود در يک نسل کشی بزرگ نابود گرديد ده ها هزار نفر از فعالان سياسی دانشجويی احتماعی زنان فرهنگی .. اعدام شدند زندانی شدند و صدها هزار نفر مجبور به فرار و جلای وطن یا خانه نشین شدند به طوريکه در برخی از دانگاه ها حتی ۱۰ درصد دانشجويان و اساتيد باقی نماندند بسياری از مراکز علمی و فرهنگی خالی شدند بسياری از فعالان اقتصادی و صنعتگران نيز به همان سرنوشت دچار شدند در فقدان خلا نمایندگان فرهنگی سیاسی و اقتصادی طبقه متوسط مافيا که در يک جنگ نا برابر و وحشيتی بی سابقه بر عرصه کشور حاکم شد و با جذب حاشيه نشين های شهری لمپن ها اقشار عقب مانده اجتماعی .... در کميته ها و سپاه و دادگاه ها نهادهای ديگر..... خود را توسعه داد.
دوست عزيز من بر خلاف شما معتقدم که ار اين ۱۷ ميليون رای ۵ الی ۶ ميليون آن مال مافياست و بقيه تقلب . جستن رای برابری خواهان در ارادی احمدی نژاد جستند سوزن در کاه دان هست !!
دوست عزیز من از سال ۷۶ تا الان در تمام انتخابات ها شرکت کردم در این انتخابات بیشترین تلاش را کردم از جیب خودمان برای معین ستاد زدیم تمامی دو هفته را در خیابان ها و کوچه ها در دور ترین دهات محل کارم رفتم باور کنید که خبری از احمدی نژاد نبود شایدچون مافیا به شهرهای کوچک علاقه ای ندارد و همه در نزدیکی مراکز قدرت و ثروت هستند ارای شان را انجا متمرکز کردند ولی فعالیت ما موفق بود در این شهر تا دور ترین دهاتش معین نفر اول بود با فاصله ای بزرگ . دوست عزيز متاسفانه بضاعت و دانش من بسيار اندک هست و بيش از اين چيزی برای عرضه ندارم از اشنائی تان خوشحال شدم به اميد روزهای بهتر
