تبليغاتX
گفتگو های خرس مهربان - نسل کشی و حذف طبقه منوسط

گفتگو های خرس مهربان

آدمی عشق زندگی فرهنگ و ......................

نسل کشی و حذف طبقه منوسط

. اولين مورد کودتای بيست وهشت مردادسال ۱۳۳۲ است که در ان نبرد تاريخی شعبان بی مخ ناصر جگرکی اصغر خالدار رمضون يخی وپری اژدان قيزی دريک لحظه بی نظير تاريخی دکتر مصدق دکتر فاطمی دکتر شايگان دکتر صديقی دکتر کيانوری دکتر سنجابی مهندس بازرگان راکه علاوه برمناصب سياسی از اساتيد دانشگاه وباسوادترين رجال بودند راشکست دادند دومين مورد جريان های اوايل انقلاب است که ميتينگ های گروه هاسیاسی وچپ وروشنفکری را لومپن ها به هم می زدند يک نمونه ان ميتينگ جبهه دموکرايک ملی بود اين جبهه از برخی گروه های جبهه ملی چپ روشنفکمری وکانون نويسندگان تشکيل شده بود ويک لشگر نويسنده روشنفکر واستاددانشگاه رادر خود جای می داد ميتينگ چند هزار نفری اين گروه را زهرا خانم باگروه ش به هم زد زهرا خانم زنی بود که چادرش را به کمرش می بست وبه ميتينگ ها حمله می کرد ودوست صادق قطب زاده بود که عکس هايش را مجله جوان در اوايل انقلاب چاپ کرد ودر عرض دوسال تمام اين روشنفکران را لومپن ها سرکوب واز صحنه مملکت پاکسازی کردند سومين مورد بعداز دوم خرداد است که اکثر جلسات اصلاح طلبان چه در دانشگاه وچه در ساير جاها توسط لومپن ها سرکوب شده است وقتی لومپن ها و طبقه مولد ان حاشيه نشينان شهری چنان نقشی در سرنوشت ما بازی می کنند نياز به تحقيق و شناخت ان از بديهيات است ولی متاسفانه روشنفکران ما هيچوقت ضرورت نزديک شدن به اين مسئله رادرک نکرده اند در محافل دانشگاهی وروشنفکری در مقابل ان همه تلاش که برای پيشبرد اهداف خود داشته اند در مقابل حاشيه نشينی موضع نگرفته اند وگاها تحت تاثير شعارهای چپ خود به دفاع ازان پرداخته اند . به عنوان مثال در رمان ها وداستان های محمود دولت ابادی و علی اشرف درویشیان ودر فیلم های مسعود کیمیایی با دیدی همدلانه ومثبت در مورد انها نگریسته میشود ولی صادق چوبک بادیدی واقع بینانه تر به انها می نگرد خوشبختانه در ۱۳۸۰ و۱۳۸۱ اتفاق جالبی افتاد و ان انتشار چند کتاب در مورد لمپن ها يابامحوريت ان بود مروری کوتاه به اين کتاب ها : ۱- خاطرات شعبان جعفری ۲- تهران شهر بی اسمان ۳- جسد های شيشه ای ۴-برهنه در باد

--------------------------------------------------------------------------------------

 دوشنبه، 2 تير، 1382

شريعتی يک جو شديد ضد چپ ايجاد کرد او يک فضای انتی چپ را هميشه ايجاد می کرد ايا نمی توانست با چپ ملی و دانشگاهی ارتباط منطقی برقرار کند

-------------------------------------------------

 يكشنبه، 8 تير، 1382

================ سقوط سرمایه انسانی واجتماعی ========

مردم کشور مابيش از صدسال است برای پيشرفت وترقی ،ازادی و دموکراسی ، رفاه و توسعه ملی ..تلاش می کنند ومداوما شکست می خورند . يکی از دلايان سرکوب مداوم استبداد وبرخی قدرت های بزرگ می باشد از ديگر دلايل اشتباه روشنفکران ورهبران جنبش های اجتماعی است پرداختن به اين مورد به دليل قداست اين افراد و اين که اينان هميشه زير سرکوب شديد ديکتاتوری بوده اند بسيار مشکل می باشد که نمونه ای ازان دريادداشت قبلی در مورد مرحوم دکتر شريعتی ديده شد عامل سوم سرمايه انسانی وبستر انسانی می باشد اين یادداشت صرفا د اين بيست سی سال اخير را در برمی گیرد در اين سی سال اخير تغييرات مداوم جمعيتی در کشور رخ داده است که خود نتايج بسيار مهم و ناگواری را ببار اورده است يکی از اين تغييرات افزايش شديد جمعيت شهرها وحومه انها در اوايل انقلاب بود این افزایش شدید جمعیت تعادل فکری وفرهنگی شهر هارا شدیدا بهم زد مثلا در یک شهر مرکز استان جمعیت از ۳۰۰هزار نفر به یک میلیون نفر رسید مهاجران تازه وارد معمولا روستائیانی بودند که باانگیزه های معیشتی مالی وارد شهر میشدند وبدون سواد بدون فرهنگ شهری یا سابقه سیاسی با خرده فرهنگی مخلوط از مذهبی سنتی با تعصبات قبیله ای یا عشیره ای . حالا فرض کنید که در همان شهر سیصد هزار نفری در صد قابل توجهی از مردم دارای علائق فرهنگی یا سیاسی یا کار مرتبط بافرهنگ مثل اموزش وپرورش روزنامه نگار تئاتر ویادارای مدارج علمی ودانشگاهی بودند مثلا۱۰درصد یا ۳۰ هزارنفر از جمعيت شهر باافزايش شديد جمعيت اينها به اقليت ناچيزی تبديل می شدندکه تاثير گذاری انان به حداقل می رسيد نمونه گويای ان رفراندم قانون اساسی در سال ۱۳۵۸ بود که باوجود مخالفت تمام احزاب سازمان ها شخصيت ها ونهادهای حقوقی مثل حقوقدانان روشنفکران حتی برخی از مراجع عظام بااکثريت حدود هفتاد درصدی همان اکثريت جديد به تصويب رسيد همچنين جدال خونينی را که در سال های ۵۸ تا ۶۰ادامه داشت جمعيت تحصيلکرده شهری بادادن هزاران کشته وصدها هزار زندانی وفراری ومهاجر که از کشور خارج شدند به همان اکثريت باخت واين باخت وحشتناک باعث فروپاشی تمامی احزاب سازمان های سياسی نهادهای مدنی واجتماعی مثل کانون وکلا کانون نويسندگان نظام پزشکی و.. گرديد وخروج تعداد کثيری از افراد تحصيل کرده وروشنفکر از گردون اجتماعی داخل کشور ان اکثريت را هرچه بزرگتر وقدرتمندتر کرد هرنوع کار فرهنگی علمی سياسی هنری کتاب فيلم روزنامه تئاتر سينما دانشگاه به محاق رفت چون اين ابزار برای ان اکثريت نيمه روستايی نيمه شهری نه لازم بود ونه شناخته شده. سرمایه عظیمی از نیروهای انسانی ونیروهای اجتماعی کشور در این برهه از روند جاری کشور حذف شد معمولا سرمایه انسانی به این سادگی قابل جبران نیست وزمانی طولانی برای پرورش مجدد این سرمایه نیاز دارد من چند گزارش از وضعيت از سطح تحصيلی در بخش دولتی وبرخی حوزه های عمومی وخصوصی درسال ۷۰ و۷۴ ويک گزارش از سطح نيروهای مقيم امريکا به عنوان نيروهای فکری که از کشور خارج شده اند ارائه خواهم کرد ونشان خواهم داد که باتوجه به ضعف شديد سرمايه انسانی وسقوط فاجعه بار ان ظاهرا جامعه برای عبور از بحران وحرکت بسوی پيشرفت ترقی دمکراسی رفاه در شرايط فعلی پتانسيل کافی ندارد برای بهم زدن اين سيکل معيوب و تعادل قوا حتما عامل ديگری وارد ميدان شود

-----------------------------------------------------------

 سه شنبه، 28 مرداد، 1382

مقارن باانقلاب مشروطيت و سالهای قبل از ان به دنبال فشار های معيشتی ده ها هزارتن از ايرانيان برای کار به شهر های قفقاز و کلکته و استانبول پطرزبورگ مهاجرت کرده وشغول کار شده بودند اين روند با کشف نفت در باکو وگسترش صنعت در قفقاز سرعت بيشتری گرفت همزمان تجار ايرانی برای دادوستد به اين شهر ها رفته ودر معرض افکار جديد وتجدد قرار می گرفتند . کارگران ايرانی هم علاوه بر کار کردن وکسب مهارت های فنی در معرض افکار انقلابی قرار می گرفتند اين تجار و کارگران و پيشه وران هم زمان هم با مظاهر تمدن جديد از قبيل روزنامه کتاب ادبيات تئاتر اشنا ميشدند و هم با افکار جديد مربوط به حريت ، مساوات ، مشروطيت ،قانون ، مجلس ،حق رای ، ازادی بيان ... ودر باز گشت به کشور اين افراد ارزش های نوين را تبليغ می کردند . اين بورژوازی نوظهور که متشکل از تجار کسبه پيشه وران و صنعتگران بودند به عنوان طبقه ای اگاه و پيشرو با شعار حريت ومساوات به جنگ بر عليه استبداد و ارتجاع حاکم بر خاستند وبرای مشروطيت جنگيدند وتوانستند محمدعليشاه مستبد و پشتيبان استعماری ان انگليس و هم پيمانان داخلی ان را شکست بدهند. اين بورژوازی اگاه باسواد ازاديخواه و دمو کرات بود به زبان های روز ان زمان اشنايی داشت ومدافع مدرنيته بود اين طبقه در زمان رضا شاه سرکوب وضعيف شد و ولی هم زمان با نهضت ملی شدن نفت دوباره در حمايت از دکتر مصدق فعال شد . وبازار يکی از ارکان اصلی مبارزه بر عليه استعمار واستبداد شد باز متاسفانه بعداز کودتای ۲۸ مرداد دوباره زير سرکوب قرار گرفت و در ظی سال های حکومت محمدرضا پهلوی مدام سرمايه داری ملی به نفع سرمايه داری وابسته تضعيف شد ولی تير خلاص سرمايه داری ملی بعداز انقلاب زده شد . بقايای اين سرمايه داری ملی واگاه بعداز انقلاب چنان سرکوب شد که ديگر توان بر خواستن نبود و انقلاب اسلامی برای هميشه سرمايه داری ملی را نابود ويک مشت دلال و پادوی و لمپن را جانشينان رهبران ان کرد . برخی از تجار خوشنام که چون لباسچی و ..اعدام شدند و بقيه چون حاج محمود مانيان زندانی شدند وصنعتگرانی چون خسروشاهی موسس کارخانه مينو ،توکلی موسس کارخانه کبريت سازی ، برق لامع موسس کارخانه حوله برق لامع همگی دستگير زندانی يا فراری و مصادره اموال شدند اکثر اين افراد نزديک به جبهه ملی يا حزب خلق مسلمان بودند. البته در زمان مهندس موسوی نخست وزير سابق وبا راهنمايی مهند سحابی و اقای عالی نسب طرحی داده شد که به کمک دولت سرمايه داری ملی دوباره جان بگيرد .ولی ديگر ديرشده بود و بازار ايران تماما نصيب يک مشت دلال پادو بنگاهی بارفروش و هيئتی شده بود.

---------------------------------------------------------------------

سه شنبه، 11 شهريور، 1382

امروز خواست دموکراسی ،ازادی ،حقوق بشر ،زندگی شرافتمندانه و رفاه مادی از اصلی ترين خواسته های ماست . منتهی طبقه و يا قشری که پيگير اين مطالبات بايد باشد طبقه متوسط است اين طبقه اکنون در ضعيف ترين حالت خود قرار گرفته است و ناتوان از پيگيری اين مطالبات . يادداشت امروز در چرايی و چگونگی اين ضعف است اولين طلايه های طبقه متوسط در انقلاب مشروطيت ديده شد پيشه وران تجار روزنامه نگاران و تحصيل کردگان خواستار مجلس و مشروطيت شدند و تقاضای تحديد قدرت شاه و افزايش دموکراسی بودند.طبقه متوسط تا سال ۳۲ در حال گسترش و رشد قرار داشت وشامل تجار صنعتگران نويسندگان تحصيل کردگان چون وکلا مهندسين و پزشکان می گرديدند. در کودتای ۲۸ مرداد اين طبقه ضربه سنگينی دريافت کرد و بخش هايی از ان تضعيف و متلاشی شد ولی بعد از سال های دهه چهل و رونق اقتصادی اين طبقه جان تازه ای يافت . در دهه پنچاه اين طبقه همراه با گسترش شهرنشينی ، توسعه يافت رژيم شاه می دانست که با ارتش و ساواک نمی تواند کشور را اداره کند وبرای اداره ان به بوروکراسی و تکنو کراسی نياز دارد. در نتيجه به تشويق تحصيلات دانشگاهی پرداخت در دهه اول پنچاه ايران به اندازه همه کشور های جهان دانشجو در خارج از کشور داشت . ولی واقعيت اين بود تکنو کراسی و بوروکراسی برای رشد خود نياز به ازادی و دموکراسی دارد . واين با ساخت سرکوب و ديکتاتوری مطلق شاه تضاد داشت . هر چه زمان می گذشت طبقه متوسط بيش تر رودرروی حکومت شاه قرار می گرفت . حکومت نيز بر سرکوب بيشتر ان می پرداخت . ولی در اخر حکومت شاه فرو پاشيد . مردم در يک خيزش تاريخی ان را سرنگون کردند. منتهی يک مشکلی پيش امد و ان اين بود که در اين خيزش بزرگ مردمی نيروهايی بسيار بزرگتر از طبقه متوسط مدرن به ميدان امده بودند. که خواست هايی ديگری داشتند. گروه های بسيار بزرگی از روستائيان و جمعيت انبوه حاشيه نشينان شهری که در اثر رشد سريع شهرنشينی و نابودی روستاها به حومه شهر ها کوچ کرده بودند همراه با بخش های سنتی بازار که تاب رقابت با بخش مدرن و پيشرو بازار را نداشتند و سال ها بخاطر افکار ارتجاعی و لومپنی تحقير شده بودندبا رهبری طيف خاصی از روحانيت چنان اکثريت بزرگی را تشکيل می دادند که طبقه متوسط مجبور به همگامی وپيروی از ان شد ورهبری جنبش را به ان سپرد . در حاليکه برشعار های دموکراسی خواهانه و ازادی خواهانه خود اصرار می کرد ونهاد های دموکراتيک خودرا داشت چون کانون نويسندگان حلقه های روزنامه نگاری هنرمندان کانون وکلا جمعيت حقوق دانان جمعيت های دانشجويی تشکل های صنفی گروه های سياسی و فرهنگی ، فکر می کرد که می تواند حداقلی از خواست های خودرا در شرايط جديد پيگيری کند وبه برخی از مطالبات خود تحقق بخشد . ولی در چالش های اوايل انقلاب چنان شکست سختی را متحمل کرد که بسياری از بخش های ان برای هميشه نابود گرديد و برخی از بخش های ان به صورت بسيار ضعيفی وبدون تاثيراجتماعی به حيات خود ادامه دادند. حاکميت جديد در همان دوسال اول تمامی نهاد ها و پايگاه های اين طبقه را به طور کامل نابود کرد . بعداز گذشت سال ها اين پروسه به کالبد شکافی بيشتری نياز دارد . برای برون رفت از وضعيت فعلی بايد اين نيروها در هر دو طرف از نو شناسايی شوند. در طی سرکوب مداوم دهه پنچاه توسط شاه طبقه متوسط از امکان ارتباط با مردم محروم شد شاه چنان فضای سياسی ايران را مختنق ساخت و راه های مشارکت مردم با حاميت را بست که حتی در اخر احزاب دولتی را هم منحل کرد در چنين شرايطی امکان تماس با مردم هرروز محدودت ميشد ولی البته اين امکان برای روحانيت و بازار هم چنان فراهم بود. همچنين به دليل سرکوب شديد مخالفان واعدام يا زندانی کردن انها بخصوص در دهه پنچاه بطوريکه در سال ۵۴ ايران در کل دنيا بيشترين زندانی سياسی دنيا را داشت . امکان جمعبندی درست مخالفان و ارتقا دانش انها و شناخت بهتر انها از انچه را که در بطن جامعه می گذشت ، را از انها گرفت و نمايندگان طبقه متوسط مدرن در شرايط خاص ذهنی عاطفی وگسسته از جامعه بسر می برد. و ارزيابی صحيحی از ساير نيروهای اجتماعی و قدرت طبقات رقيب ديگر نداشت . در مقاله ای که ديروز می خواندم به نکته جالبی هم اشاره شده بود . و ان اينکه در حاکميت پهلوی با زبان های ديگر به غير از فارسی شديدا مقابله شد و تقريبا زبان فارسی تنها زبان روشنفکران ايرانی شد چون فقط اين زبان را بلد بودند و به زبان مادری خود نمی توانستند بخوانند و بنويسند در نتيجه از ارتباط به بخش عظيمی از جامعه که زبان فارسی را نمی دانست محروم شد و ارتباطش با ان بخش ها قطع شد در حاليکه ساير بخش ها از جمله روحانيت نيازی به تغيير زبان نداشت چون فرهنگ ان شفاهی بود يعنی يک روحانی عرب براحتی می توانست با يک عرب ارتباط برقرار کند ولی يک روشنفکر عرب چون فقط در مدرسه فارسی اموخته بود و محصول فکری اش مکتوب بود نمی توانست با عربی که فارسی نمی داند ارتباط فکری بر قرار کند همچنين يک روشنفکر ترک يا کرد يا بلوچ نمی توانست با عقبه اجتماعی خود ارتباط برقرار کند . البته ظبقه جديدی که به پيروز شده بود اميخته ای از حومه نشينان شهرها يا به عبارتی پابرهنه ها بدون هيچ سرمايه مادی يا فکری ،قشر خاصی از بازار و بارفروشان و لومپن ها که در هئيت ها ی مذهبی متشکل بودند. و طيف خاصی از روحانيت روستايی که با برخی از روحانيون تحصيل کرده و روشنفکر و اهل مدارا مخالف بودند وبه اضافه توده وسيعی از روستائيانی که به شهر ها مهاجرت کرده بودند. اين ترکيب تضاد عميق و اساسی را با طبقه متوسط مدرن و خواست های ان احساس می کرد در نتيجه از همان اغاز کار حضور ان را بر نتافت و تصميم گرفت بدون رودربايستی در همان اغاز ، کار را يکسره کند و با حذف کامل فيزيکی ان خودرا از اين طبقه و مطالبات ان خلاص کند که این کار را کرد نه تنها اين طبقه را به معنای واقعی حذف فيزيکی کرد و از صحنه سياست خارج کرد بلکه با پاکسازی وسيع انها با گزينش سخت گيرانه و محدوديت های وسيع عملا ان را از عرصه اجتماع هم به حاشيه راند تقريبا تمام نهاد های مدنی انان را چون کانون نويسندگان کانون وکلا منحل کرد حتی برخی نهاد های صنفی را که تا سال ۶۳ جان بدر برده بودند چون نظام پزشکی منحل و هيت مديره ان را زندانی و تبعيد کردند. دانشگاهها و موسسات عالی را که پايگاه اصلی انان بود تعطيل کردند اين يادداشت در حال نوشته شدن هست

 -------------------------------------------------------------------------------

دوشنبه، 24 شهريور، 1382

 ۱- دکتر حاتم قادری می گويد : در بيشتر برهه های تاريخی هيات حاکمه در ايران که اعمال کننده قدرت موثر ايجابی بود از سطح تمدن نازل تری نسبت به گروه های اجتماعی ديگر بر خوردار است. ما کمتر دورانی را می بينيم که هيات حاکمه از فرهيختگی مناسبی بر خوردار باشد. ۲- دکتر رحيم زاده اسکويی می گويد : طبقه متوسط پس از انقلاب از بين نرفت بلکه حاکميت بلکه پايه های تکنوکراسی و بوروکراسی ان را تضعيف کرد و سعی کرد برای مشروعيت ملی خودش پايگاه اجتماعی جديدی را به وجود اورد نيروی جوانی که متمايل به بازار بود. گسترش پاساژ ها در ايران اگاهانه انجام شد خواسته يک نيروی جوان که در يک پاساژ مغازه دارد تبديل شده به يک تاجر عمده است . ۳- چيزی که ذهن خود من را مشغول کرده است : باتوجه به افزايش شديد دانشجو به طوريکه تعداد ان سر به ميليون ها نفر می زند چرا تيراژ کتاب وجله بالاتر نرفته است حتی در متون تخصصی . يعنی ما دوسه ميليون در ظاهر دانشجو داريم که اکثر انها فقط در اسم دانشجو هستند . يعنی وقتی از دبيرستان وارد دانشگاه هايی < البته به جز دانشگاه های مادر > می شند که صرفا ساختمانی را اجاره کرده اند بدون استاد کتابخانه ازمايشگاه .......اين فرد هيچ تجربه جديدی به دست نمی اورد اين اصلا وارد فضا و ساحت دانشگاه نمی شود تا از افق جديد تری به پيرامون خود بنگرد باتوجه به نکات بالا به نظرمن تغييرات بزرگ اجتماعی رخ داده است . طبقه متوسط فرهنگی به طبقه متوسط اقتصادی تبديل شده است يعنی ايت طبقه قبلا دانشش زيادتر بود ولی الان پولش . نتيجه اای که در جامعه می بينيم ان است که مطالبان و دلبستگی و جذابيت های اين طبقه از فرهنگ به اقتصاد برگشته است . براس رسيدن به اهداف فرهنگی اول بايد اين تعادل از اقتصاد به فرهنگ ودانش برگردد . واين چيزی نيست که به اين راحتی و در زمانی کم انجام پذيرباشد! يعنی طبقه متوسط دو اشکال عمده پيدا کرده که فعلا نمی تونه پشتيبان دموکراسی باشه يکی اينکه زير سرکوب شديد جهت گيری های اصلی خود را از دست داده و دچار نوعی انفعال شده . در کتاب زمينه روانشناسی ؛ نوشته اتکينسون هيلگارد و با ترجمه درخشان دکتر محمدنقی براهنی و يارانش يک ازمايش در روی موش ها در ماز شرح داده ميشود اگر در مسيری از چند مسير موش تشويق شود ان راه را ياد می گيرد و اگر در مسيری شوک داده شود تنبيه شود ديگر ان مسير را نمی رود ولی اگر موش در هر مسيری يک بارتشويق و يک بار تنبيه شود قدرت تشخيص خود را از دست می دهد منفعل ميشود . الان بخش پيشرو طبقه متوسط دچار اين انفعال شده يعنی در صد سال اخير چه با انقلاب چه با اصلاحات چه با مشی چريکی چی با مشی سياسی چه با جريانات ملی مذهبی چپ ، با هيچکدام به اهدافش نرسيده و در هر مرحله بيشتر سرکوب شده و بيشتر نابود شده . دومين مورد اينکه سرکوب بخش پيشرو طبقه متوسط در چنان ابعاد وحشتناکی انجام شده که واقعا جايش به اين زودی پر نميشود . می دونين که برای باز سازی پديده ای بايد حداقل از ان باقی مانده باشد . من شک دارم که با حذف فيزيکی صد هزارای و مهاجرت های بيش از چن صد هزاری از اين بخش واقعا چيز بدرد بخوری مانده باشد که تکثير شود . سومين مورد هم اين بود که اگاهانه طبقه متوسط با يک چيز بدلی جايگزين شد . يعنی در همان حالی که طبقه متوسط داريم در همان حال هم ان را نداريم !

--------------------------------------------------------------

شنبه، 5 مهر، 1382

با تمام اه و ناله هايی که در مورد فروپاشی و سرکوب طبقه متوسط فرهنگی ودموکراسی خواهی کرديم بايد ببينيم چه راه هايی پيش رو داريم ۱- به نظر من نيروهای داخل کشور زير سرکوب و زير اعمال شاق کار روزانه و کسب معيشت و مسکن چنان فرسوده شده اند که ديگر توانايی برخواستن ندارند . و بايد با يارگيری های جديد تقويت شوند * يارگيری از نيروهای مستقل و هنوز فرسوده نشده خارج از حاکميت : بايد تعداد بيشتری از روشنفکران غير حکومتی استادان دانشگاه و محققان و دلسوزان وارد گود شوند ان کاری که خشايار ديهيمی يا موسی غنی نژاد يا فريبرز رئيس دانا مراد ثقفی می کنند. پتانسيل واقعی انديشمندان دگر انديش لائيک سکولار يا حتی مذهبی بسيار بيش از انی هست که الان ديده ميشود ** يار گيری از نيروهای قومی در قوميت های غير فارس که هرچند دغدغه های متفاوتی دارند ولی مصرانه خواهان دموکراسی هستند : اين نيروی در بسياری از مناطق بسيار قوی تر از خود اصلاح طلبان هست . مثلا در انتخابات شورا ها تمام جريانات اصلاح طلب حداکثر ۱۵۰۰۰رای در تهران اوردند و نتونستند حتی اعضای خود را مجاب کنند . در حاليکه يک تشکل قومی نزديک به اصلاح طلبان در يک انتخابات پرشور تمامی کرسی های اهواز ابادان و خرمشهر را درو کرد. همين کار را می توان در بين ترک ها بلوچ ها کرد ها ترکمن ها کرد . در حاليکه تا حالا هيچ تلاش مهمی برای اين کار نشده است . يعنی سوق دادن خواست های قومی به بستر دموکراسی خواهی سراسری . *** يار گيری از نيروهای خارج از کشور که با تجربه های متفاوت اکنون در مدار دموکراسی خواهی قرار گرفته اند. نيروهای سياسی خارج از کشور با داشتن تجربه ای با چندين دهه و با بر خورد با يک دنيای ديگر و نقد مداوم گذشته خود دارای بصيرتی جديد هستند که قطعا بسيار مفيد خواهد بود **** يار گيری از عناصر فرهنگی البته محترمانه ونه به صورت ابزاری برای اهداف ملی و دموکراسی خواهی ۲- فعال کردن نهادهای مدنی * کانون نويسندگان : طول عمر شريف موسسين کانون نويسندگان دراز باد . ولی واقعيت جوانان چهار دهه پيش که کانون را بنياد نهادند هنوز هم امورات بنياد را در دستان خود دارند بايد در کانون را برای تعداد بيشتری از روشنفکران باز کنند و حتی خود به دنبال انان بروند کسر شان که نمی اورد. ** کانون های صنفی چون نظام پزشکی نظام مهندسی اتاق بازرگانی درست است که دولت هيچ کانون مستقلی را بر نمی تابد مثل نظام مهندسی تهران که بالاخره وزارت مسکن به بن بستش کشاند ولی نيروهای اصلاح طلب بايد و جوانان و فارغ التحصيلان عزيز بايد برای بدست اوردن اين کرسی ها تلا شکنند . درست است که دولت اجازه کانديدا شدن به پزشکان عزيزی چون دکتر پارسا و دکتر برومند را برای انتخابات نپام پزشکی نمی دهد باز هم افراد بسيار شريفی از پزشکان هستند که جای انان را پر کنند تا ميدان به نوچه هايی چون صدر نرسد . همچنان که در انتخابات اتاق بازرگانی که کمی جدی شد اتاق تهران از دست موتلفه در امد و با چه جان کندنی توانستند خاموشی را به اتالق ايران ببرند . قطعا اهميت نهاد مدنی صنفی کمتر از احزاب سياسی نيست . نقش انکار نا پذيری در پيشبرد دموکراسی و ازادی دارد . ۳- طبقه جوان تحصيلکرده به صورت کاملا غريزی تربيت يافته اند و اکثرا الگوی خوبی نداشته اند و اکثريت انها از دانشگاه های شهرهای کوچک و يا مراکزی که هيچ شباهتی به دانشگاه نداشته اند بيرون امده اند . سرمايه گذاری فکری بر اين نيروها و وتلاش برای جذب انان . منظور نه جذب سياسی و اين ها بلکه جذب اين ها به کتاب رمان شعر فيلم و تئاتر می باشد يک راه عملی آن اين هست که برخی از علاقه مندان مجلات و کتاب را به دانش اموزان و دانشجويان اهدا کند . اين مجلات و کتبی که در تيراژ ۳۰۰۰ تا منتشر ميشود اگر افراد پولدار مثل پزشکان مهندسان وکلا (البته قديمی ها نه پزشکان و ساير فارغ التحصيلان جديد ) يا صاحبان حرف و صنعت که استطاعت مالی دارند هرکدام چند صد تايی از انها را خريده و به دانشاموزان و دانشجويان اهداکنند . هم وضعيت نشر از اين حالت بحرانی خارج ميشود و هم کسانيکه وارد حيطه کتاب خوانی و مجله خوانی ميشوند معمولا خود ديگر راه می افتند . مهم اشنا شدن انها با لذت خواندن هست ۴- فن سالاران قديمی مثل پزشکان و مهندسان و صاحبان صنايع و خدمات که از وضع مالی خوبی بر خوردار هستند با ير خوردن از شکست های متوالی به کسب و کار محض و زمين و دلار و .. رو اورده اند تلاش برای احيای انان و باز يافت اعتبار و پرستيژ انان < با عرض پوزش اين قسمت شتابزده قلمی شد چون خسته شده ام و چند ساعت هست می نويسم . شب سعی می کنم کامل و تصحيحش کنم. ممنون خسته نباشين

 ------------------------------------------------------------

 جمعه، 18 مهر، 1382

۶- شايد در يادداشت های قبلی هم ديده باشين که به عنصر سرکوب و روشنفکری  اهميت زيادی داده ام . اين سرکوب وحشيانه و لجام گسيخته چه قبل و چه بعد از انقلاب باعث شد که روشنفکری در کشور ما کوتوله ماند قد نکشيد . همه روشنفکرها يا زندانی سياسی بودند يا در خانه تيمی زندگی می کردند. با ريز نويسی  مقاله در کاغذ سيگار يا نوشتن چند بيانيه در خانه تيمی که کسی چيزی نمی باشد . غرض از اين مقدمه اشاره به جديدترين بيانيه فدائيان خلق اکثريت می باشد . مگر يک گروه چند بار اشتباه می کند چند بار موضع عوض می کند. تازه فدائی ها اول انقلاب به عنوان بزرگترين گروه چپ مظرح بودند . منتهی اون ظاهر قضيه بود واقع قضيه اين بود که چند نفر حبس ابدی که چند ماهی از زندان اومده بود با چند نفری که تو خانه های تيمی بودمد با چند نفر دانشجو که فقط در کنفدراسيون به سروکله هم زده بودندو پليس امريکا و اروپا را ديده بودند گروهی را رهبری کردند با چندصد هزار عضو و هوادار . نتيجه اش را خلاصه می گويم

-  درسال اول انقلاب کاملا ضد امپرياليستی بود فقط می خواست اين امپرياليسم پدر سوخته را نابود کند و پرولتاريا را حاکم کند و با تمام ليبرال های خائن و بورژوازی کمپرادور وابسته مخالف بود حتی حاضر نبود قيافه بازرگان و نزيه سنجابی و ايت اله شريعتمداری  راببيند اينها که سهل هست حتی حاضر نبود در جبهه دموکراتيک ملی همراه نيروهای ديگر باشد . ولی با يک چرخش ۱۸۰ درجه حاضر شد حتی با مصباح يزدی بحث ازاد و گفتگو کند فرخ نگهدار و مهدی فتاپور چه با ادب و کمال در محضر مصباح يزدی نشسته بودند و به معارف اسلامی گوش می دادند. و بقيه شعرهای ۵۹ و ۶۰ که ادامه نمی دم.

-  در سال ۷۶ انتخابات را تحريم کردند که مردم ان حرکت عظيم را سامان دادند.در سال ۸۱ در انخابات شورا ها مردم را دعوت کردند که کسی شرکت نکرد . الان هم که دوباره گفتند اصلاح طلبی شکست خورده است .

- من نمی خواهم قضاوت کنم . اصلا صلاحيت اين کار را ندارم . بلکه می خواهم بگويم سرکوب مداوم چه قبل و چه بعد از انقلاب به روشنفکران و فعالان ما اجازه مطالعه ياد گيری جمع بندی و رشد و ارتقا نداد و روشنفکرای ما هميشه کوتوله ماندند و قد نکشيدند .

---------------------------------------------------------------

  سه شنبه، 31 شهريور، 1383

۴- اجلاس جمهوريخواهان دموکرات و لائيک ايران هم برگزار شد البته اين سومين تلاش از اين نوع بودند فبل از آن اتحاد جمهوريخواهان ايران و قبل از آن منشور ۸۱ . در تمام اين تلاش ها سعی ميشد گروه ها و شخصيت ها يی نزديک به هم زير يک پلاتفرم جمع شوند . تمام اين تلاش ها گام مثبت و رو به جلو بود . در اين اجلاس هم افرادی از گروه های چپ با برخی از افراد جبهه ملی و برخی مسلمانان لائيک دور هم جمع شدند و ۲۱ نفر را از بين اين سه گرايش برای ادامه کار برگزيدند خوشبختانه در بين انان اسم مهرداد درويش پور هم ديده ميشد که تا چند سال پيش در ايران بود مقالات و ترجمه هايش از جنبش چپ در مجله آدينه چاپ ميشد. مشکلی که برای من مطرح است اين هست که به نظر من اين جمع ها کمکی به ايجاد جبهه وسيع دموکراسی خواهی يا جنبش سراسری دفاع از حقوق بشر نميشود . تا حالا جناح چپ سه اتحاد تشکيل داده ( در بالا نامبرده شده ) ولی اين هر سه خود بخشی از طيف چپ و يا بخشی از مليون را نمايندگی می کنند يهنی هيچکدام از اينها نتوانستند طيف بسيار وسيعی از چپ يا ملی ها را نمايندگی کنند تازه ما طيف بسياروسيع ديگری از چپ ها ملی گرا ها فعالان قومی مذهبی ها کانونی ها فمينيست ها در داخل اين اتحاد ها قرار ندارند حالا اين طيف رنگارنگ و پراکنده خارج از کشور خود کسر کوچکی از طيف وسيع فعالان داخلی اصلاح طلبان ملی مذهبی ها چپ ها نهصت ازادی فعالان قومی مذهبيها فمينيت ها ....هست که اينها خود در جامعه از ضعيف ترين و شکننده ترين پايگاه های اجتماعی برخوردارند. احتمال اينکه اين گروه هادر يک جنبش سراسری فعاليت کند کم رنگ تر از هميشه هست. واقعيت اين هست که فاشيسم و مافيای حاکم مصمم تر از هميشه برای فتح همه سنگر ها و ايجاد حاکميتی نظامی و خشن وارد ميدان شده است و اين اتحاد ها با اين پايگاه ضعيف و شکننده اجتماعی ناتوان تر ان آن هستند که در مقابل اين مافيای کاری کنند .دارم به موزائيک مقاومت فکر ميکنم چيزی مثل انچه در سياتل و بعدا در شهرهای ديگر اروپا و امريکا در برابر جلسات سران ۷+۱ انجام شد

---------------------------------------------------------------

پنجشنبه، 5 آذر، 1383

خاطرات ايت الله ابوالقاسم خزعلی / حميدکرمی پور / چاپ اول ۳۰۰۰

آنهاييکه به سن و سال من هستند و يا بيشتر ، به ياد دارند که اوايل انقلاب عده ای بودند که هر شهری می رفتند انجا شلوغ ميشد و به دفاتر و مراکز گروه های سياسی حمله ميشد يکی از اين افراد اقای خزعلی بود ايشان به هر شهری می رفتند کتابفروشی ها به آتش کشيده ميشد به دفاتر احزاب حمله ميشد . منظور اينکه ايشان نقش فعالی در تشديد تضاد ها و تنش های اول انقلاب داشتند . تا اين کتاب را در يک نمايشگاه کتاب خيابانی ديدم خريدم تا ببينم که خودش از آن روز ها چه ميگويد . بعد از خواندن آن متاسفانه متوجه شدم که کتاب در اين مورد هيچ اطلاعاتی به ما نمی دهد ولی برخی چيزهای جالب از خزعلی و پيشينه او می دهد

(زمانی که من در آبادان بر ضد کمونيست ها به فعاليت و موعظه می پرداختم برخی از فدائيان اسلام به نوبت کنار خانه ی من پاس می دادند تا توده ای ها به من هجوم نياورند آن ها واقعا فدايی دين بودند . به همين جهت به آنها فدايی اسلام می گفتند .شهر ابادان در آن زمان ، به دليل تاثير پذيرفتن از فرهنگ غربی و انگليسی ظاهری فاسد و غير اسلامی داشت . فدائيان اسلام در ابادان از هيچ چيزی بيم و هراس نداشتند و تا اندازه ای توانستند از امد و رفت زنانی که از نظر دينی ظاهر نا مناسبی داشتند ممانعت کنند در ان ايام رئيس آموزش و پرورش ابادان دستور انتقال و تبعيد هفت توده ای را داده بود اما انها با پررويی نمی رفتند . من در منبر به اين موضوع اشاره کردم همين هنگام يکی از از فدائيان اسلام يادداشتی به من دادکه اين نوشته شده بود :اين هفت نفر بايد بروند در غير اين صورت جسد انان در کنار رودخانه بهمن شير خواهد افتاد در پی خوانده شدن اين مطلب در منبر شور و هيجان عجيبی در شهر ايجاد شد )

(اجانب برای ما حسينيه ی ارشاد ساختند مومنين انجا را يزيديه ی اضلال می خواندند با شروع به کار حسينيه کم کم در مساجد تفرقه وارد شد در حسينيه دختر و پسر جوان و دانشجو يان جمع ميشدند که البته خود يک خطر بود مرحوم مطهری و امام با اقدامات خود اين توطئه را خنثی کردند )

(همانگونه که کريستف کلمب کاشف امريکا بود مرحوم مطهری کاشف منافقين و بدفکر ها و بدخيال ها بود هنگام ورود امام به ايران عده ای می خواستند ( ۱در و مادر رضايی ها ) موقع پياده شدن از هواپيما به ايشان خير مقدم بگويند ايشان شديدا مخالفت کردند به پاريس تلفن زد که اگر يکی از اين ها (مجاهدين خلق ) به استقبال امام به اين صورت بيايد ديگر مطهری با امام نخواهد بود )

(من حبيب اله اشوری ( طلبه جوانی که ابتدای انقلاب به دليل سخنان انقلابی مشهور شد اما با فاش شدن ماهيت انحرافی و التقاطی اش مورد انتقاد مطهری و بهشتی قرار گرفت و پس از انقلاب به دليل افکار ملحدانه و مخالف با نطام اسلامی اعدام گرديد ) رارا با توجه به يکی از اثارش به ۱۳ مورد ارتداد محکوم کردم يک بار بهشتی به من گفت در صدور حکم ارتداد عجله نکرده ای ؟ گفتم نه هيچ عجله ای نبوده است . رحم دلی ايشان حتی در باره چنين مرتدی در خور تحسين هست )

با چند جمله بالا ميشود فهميد که اقای خزعلی از همان جوانی چنين انديشه هايی داشته است و بر عکس برخی که بعدا تغيير می يابند ايشان تا به امروز به آن نوع تفکر وفادار مانده است . مدتی است چيزی در ذهنم هست که دوست دارم بيشتر در موردش مطالعه کنم . و آن اين که تقاضای عفو عسگراولادی و يارانش و برخی از روحانيون از شاه و گفتن سپاس برای شاهنشاه و آزادی انان شايد يک حرکت حساب شده برای تسويه حساب نهايی در جامعه بود . در سال ۵۵ عسگر اولادی و موتلفه ای ها با گفتن سپاس به شاه از زندان آزادشدنداين حرکت آنان با مخافت چپی ها مجاهدين و حتی مذهبی هايی چون بهزاد نبوی مواجه شد که همه آنان در زندان ماندند و با انقلاب آزاد شدند . به نظر می آيد اين گروه از ازاد شدگان با مشورت افرادی در بيرون از زندان مثل مطهری در مبارزه با شاه تجديد نظر کرده بودند به نظر آنان دشمن اصلی نه شاه بلکه کمونيست ها مجاهدين و هواداران شريعتی بودند که در حاليکه کادر های اصلی اين گروه ها در زندان بودند موتلفه ای ها حجتيه ای ها در بيرون خود را برای يک مبارزه بر عليه رقيبان آماده می کردند آنها از ۵۵ تا ۵۷ فرصت داشتند تا خود را به اندازه کافی قدرتمند کنند چيزی که برايم جالب هست اين نکته از گفته خزعلی هست که اگر مخالفت مطهری آن گونه شديد هست و با توجه به اين که مطهری دوست نزديک سيد حسن نصر و احسان نراقی بود که آنان هر دو  از  دوستان شاه و شديدا ضد چپ و التقاطی ها بودند شايد برخی ارتباطات و فعل و انفعالات بوده است البته اينها همه حدس  وگمان هست و بايد بيشتر در اين مورد کار کرد  

-------------------------------------------------------------

  سه شنبه، 28 تير، 1384

امروز نياز به تشکيل جبهه دموکراسی و حقوق بشر بيش از هميشه به ضرورتی عاجل تبديل شده است. درست است که طبقه متوسط فرهنگی در ضعيف ترين مرحله از عمرش هست ولی باز آنقدری هست که بتونيم زير دست و پای مافيای حاکم له نشويم. موقعی که اتحاد جمهوری خواهان شکل گرفت اميدوار شدم، ولی متاسفانه نتوانست طيف وسيعی از طبقه متوسط نمايندگی کند. در ماه های اخير هم به تشکيل جبهه دموکراسی و حقوق بشر اميدوار شدم ولی متاسفانه در اين انتخابات وادادگی و عدم جديت دکتر معين و دکتر يزدی آشکارا ديده شد. الان تشکيل يک جبهه وسيع دموکراسی و حقوق بشر از نان شب واجب تر هست. ما راه ديگری نداريم اين جبهه بايد وسيع ترين اقشار مردم را فراگيرد حتی آقای خاتمی يا دکتر معين يا دکتر يزدی را. اميدوارم فعالان سياسی و اجتماعی و قومی و تمام  کسانيکه که می توانند گامی برای تشکيل اين جبهه بر دارد از اين کار امتناع نکنند.  

** جلال شالگونی از فعالان سياسی چپ در اين مقاله ضمن نقد اغتشاش حاکم در تعريف تخزب و ائتلاف نزد فعالان سياسی به نقد اين اغتشاش در نظر و عمل خود می پردازد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 23:32  توسط خرس مهربان   |