شمشیر بر خود کشیدن = یلدا بازی
۱- سال های ۶۲ و ۶۳ که فقط می تونستم کت و شلوار های جامکو برک بخرم آرزوی کت و شلوار شیک و خارجی به دلم ماند تا الان که یکی دو تا خریده ام ولی دیگربه هیکل بد قواره ۹۵ کیلوئی ام با شکم بر آمده و پشت قوز کرده ام هیچ تناسبی ندارد نمی دانم چطور می توانم این همه بخورم مثل گاو ، به اندازه سه نفر، هر روز چاق تر و بد قواره تر می شوم چربی خونم تری گلیسریدم حدود ۱۰۰۰ هست.
۲- همیشه دوست داشتم آدم خوبی به نظر بیام به این خاطر هیچوقت آنگونه که دوست داشتم زندگی نکردم و چه حماقتی، افسوس که قدرت بیرون امدن از این حصار را ندارم. هیچوقت سیگار نکشیده ام مشروب نخورده ام الواطی نکرده ام عیاشی نکرده ام.
۳- آدم متوسطی شدم هر چند خیلی ها تو آشنا ها فکر می کردند که چیزی میشم ولی نشدم تا هفت پشتم خوش خط بودند یا استاد خط ، اما به زور خطم متوسط هست. ۳۰ سال هست مرتب می خوانم شعر رمان ادبیات و بسیاری از مجلات و کتاب ها را ولی هیچ وقت نثر خوبی نداشتم و البته شعر هم هیچگاه نگفته ام. هیچ سازی را بلد نیستم گوش موسیقی هم ندارم و چقدر دوست داشتم پیانو بزنم فقط گوش می کنم ولی درکی از زیبایی هنری آن ندارم با اینکه خیلی دوست داشتم نقاش خوبی باشم ولی اصلا یاد نگرفتم، هیچ ورزشی را بلد نیستم و هیچگاه انگلیسی ام خوب نشد و هیچگاه ...
۴- روحیه چالشگری ندارم همیشه و منفعلانه از هر مبارزه ای کنار کشیده ام دم دستی ترین بهانه ام این بود که وقتی حکومت تمام حقوق اساسی من را ازم گرفته است دیگر تلاش برای احقاق حق های کوچک تر به هیچ دردی نمی خورد. خودم و زنم از دانشگاه های شهید بهشتی و تهران دکتری و فوق لیسانس داریم ولی در ظاهر به خاطر منزه طلبی من که ما برای این دولت کار نمی کنیم و نون دولت حرام هست تمام فرصت های حرفه ای علمی و معیشتی خودمان را از دست دادیم در حالی که دلیل دیگرش عدم وجود روحیه کافی در من بود. تازه به کسانی که رو به رویم دروغ گفته اند به خاطر بی اهمیت ترین منافع شخصی شان در حالی که دقیقا می دانم که چرا ( البته خنگ که نیستم) ولی همدلانه سری تکان داده ام و گفته ام بله حق با شماست .
۵- زنم مثل اکثر زن های دیگر می خواهد پای مادرم را از خانه ما و بالعکس ببرد و من نمی خواهم و چون نمی توانم با زنم برای این حق خودم مبارزه کنم چقدر سرزنش و تحقیر را از او تحمل می کنم آنقدر که بسیاری وقت ها از خودم و این همه زن ذلیلی بدم می آید.
منم از حمید و شبح و حنیف و سهیل قاسمی عزیز دعوت می کنم
----------------------------------
خرس مهربان عزيزم. چرا اينقدر شکسته نفسی میکنی؟ شما از نظر من خيلی روشنفکر تحصيلکرده و انسانيد....
من که خيلی دوستتان دارم.
ياد اون نوشتههای طول و درازتان(کلمهش درسته؟) بهخير
سلام خرس مهربانم!
ستاره س سهيل.
بنظر من دو تا ايراد داري كه حسن بزرگي هستند.
(ميگم ايراد چون به درد دنيا نميخورن وگرنه براي عالم بالا حسنند)
۱- به نفست اعتماد نداري و اين خيلي خوبه. عزيزم!بزرگي به معرفت و خلوص و صدقياست كه در تو هست و در گندهها نيست وهمين باعث حقارت آدما ميشه.
۲- خوش سليقهاي و هر لطف و خوبي حواست رو پرت ميكنه. اما براي آدم كاسب اين حسن نيست. تو هم كاسب نيستي اهل دلي. و همينه كه ميوهي دنياي كاسبكاره. ميوهاي كه كاسبكارها بهش نميرسن.
پس، قربان لطف و صفا و محبتت.
اگر جایی در دعوت های ات باقی مانده من را هم صدا کن.
چند جا رفتم این بازی برقرار بود. ولی هر که را که خواندم؛ و تو هم؛ چیز هایی نبود که نمی توان گفت. چیزهایی بود که آدم همیشه دنبال ِ بهانه است تا بتواند بگوید. یعنی به نوعی برعکس می شود چیزهایی را که دوست داریم دیگران بدانند ازما؛ ولی مجال اش نبوده یا اهمیتی نداشته به این بهانه بگوییم. نمی دانم اگر من دعوت شوم مگو های ام را خواهم گفت یا من هم ...
و اعتراف ات به تنبلی و به قول ِ خودت (عدم ِ روحیه ی کافی) اما استثنا بود. که در جمع بگویی من نون ِ این دولت را نمی خورم و ... اما حقیقت اش این باشد که بعد از مدتی فاصله از حرفه ات، از خودت می ترسی. این طور است که آدم مجبور است بهانه بیاورد که من چون روشنفکر هستم هیچ شم ِ اقتصادی ندارم. و خیلی دوست دارم شما را قربان
و این یادداشت ات خواندنی تر از پایینی ها بود. این چیزی بود که خودت نوشته بودی. پایینی ها هنوز حال و هوای روزنامههایِ بعد از دوم ِ خرداد را دارد دکتر. نوشتهیِ خودت وبلاگات را خواندنی میکند. اخبار را از جای ِ دیگر هم میشود پی گرفت.
و نثر ات هم قشنگ بود. و ساختاری که بندهای نوشته ات را به هم پیوسته بود هم قشنگ بود. کلمه ها هم خود به خود دست ِ آدم گرم شد درست میشوند. و قربان ات
شیرین شیطان های معصوم
چاق و خوب و زن ذلیل... یک چیزی در مایه های "خرس مهربان"!
حمید فراسو
علی عزیز مرا به بازی یلدا دعوت کرده است . بی حوصله تر از آنم که در این بازی شرکت کنم ، هرچند اگر حوصله هم می داشتم ، آنچه می نوشتم ، نقد این بازی بود نه ترویج آن . سرک کشیدن در حوزه خصوصی زندگی افراد ، به خودی خود ، امری غیر اخلاقی ست ، اگرچه صاحب خانه ، آگاهانه ، درب های خانه اش را به روی رهگذران گشوده باشد ! احساس می کنم دنیای جدید علیرغم ادعایی که در مورد محترم شمردن حریم خصوصی زندگی افراد دارد ، بیش از گذشته در صدد کنترل آن برآمده است و البته برای اینکار ، بهانه های گوناگونی هم دارد ! نمونه اش ، همین بازی یلدا ! ...به معماری جدید نگاه کنید ، مجالی برای تنهایی ما باقی نگذاشته است ! هر جای خانه که بایستی ، در تیررس نگاه جستجوگری هستی که می خواهد بداند چه می کنی ! دلم برای * تنهایی* تنگ شده است !
احساس خفگی می کنم ! بدم می آید از نماهای شیشه ای بزرگ ، بدم می آید از پنجره های بزرگ ، بدم می آید از آشپزخانه های اوپن ، بدم می آید از هال و پذیرایی یکسره ، بدم می آید از خانه های قوطی کبریتی که بدلیل افزایش نرخ زمین ذیل زندگی در یک نظام سرمایه سالار ، گریزی از زندگی در آنها وجود ندارد ! نه ، اشتباه نکن ، این یک حسرت نوستالوژیک برای زندگی در خانه های قدیمی نیست ، یک نیاز است ، یک نیاز فوری ، نیاز به تنهایی . تنهایی عریان . بگذارید من * خودم * باشم . بگذارید من به * حال * خودم باشم . ببخشید ، پریشان نوشتم ، پریشان خاطرم .
خرس مهربان
سلام حميد عزيز . خوشحالم که باعث شدم کمی بنويسی . حميد عزيز در مورد معماری و تنهايی با تمام نوشته ات موافقم من نيز برخی
چيزها را برای خلوت تنهايی خودم می خواهم چيزی عزيز يا بد . اما همه چيز در تنهايی نيست در اين چند سال حداقل در خالم مجازی وبلاگی من و تو بارها به کنج تنهايی خود رفته ايم ولی مدتی ديگر برگشته ايم شايد نياز داريم به ديده شدن دوست داشته شدن عزيز شدگی و البته نقد شدن . منتهی چيزی که دراين بازی برايم جالببود و ميشد در اين راستا از ان استفاده کرد اين بود که من فکر می کنم بسياری از دوستان ديگر نيز چون من چون تو زندگی سختی دارند ، داريم . فشاری طاقت فرسا برای ادامه زندگی و گذران معيشت . و البته وقت و انرژی ناکافی برای جمع و جور کردن زندگی شخصی ( البته هنوز اين قسمت برای شما شامل نميشود ولی بالاخره گير خواهی افتاد ) من و شايد بسياری از دوستان سر خورده از زندگی شخصی مان و بر باد رفتن تلاش هايمان دچار پريشانی هستيم . به نظر من با گفتن برخی از اين ناکامی ها انسان سبک ميشود گوئی اين ناکامی را با بقيه تقسيم می کند. با دیدن اینکه بسیاری دیگر از انسان ها اینگونه اند نوعی تسکین می یابی و البته مهم ترین ویژگی این بازی برایم این بود که بفهمم چقدر از این ناکامی ضعف های خودم بوده و چقدرش گریز ناپذیر و ناشی از شرایط زندگی ما بود
نا نا
برادر خرس مهربان
عرضم به حضور مبارکتان که این تشکر سارکاستیک که از من نموده ای فرصتی است که سخنانی با شما بگویم :
دوست گرامی یکی از رقت آور ترین پنج گانه های یلدا که وقتم را رویش تلف کردم مال خود شماست
شما در این مطلب خود را یک انسان خاک برسر کامل که همه توی کله اش میزنند و تحقیرش میکنند و خودش هم خود را تحقیر میکند نشان داده اید
حقیقتا اگر شوخی نباشد دلم به شکل عمیق و ریشه ای به شما سوخت فارغ از همه چی
شما به شدت نیاز به بازنگری در شرایط زندگی خود دارید
و احتمالا تنها تنبلی و وابستگی اعتیاد گونه به شرایط گهی کنونی شما است که شما را وادار به خوردن این غذای گندیده بو دار و
متعفن میکند ورنه انسانی هستید سالم و مانند باقی که تلاش میکنند برای رفتن به شرایطی بهتر از شرایط بدتر
خوب شد خودتان عرض اندامی کردید تا من این نگرانی خودم را برایتان بنویسم
شاد و موفق باشید ..........................نانا
خرس مهربان
با تبريک به شبح عزيز به خاطر ششمین سال تولد وبلاگش و سلام به نسرین نائب برحقش . نانای عزیز ۲۳ چه میشد که اینگونه گزنده حرف نمی زدی راستی چه دلیلی باعث میشه اینگونه تند باشی ؟ هر چند قبلا این مورد بحث شده و بی نتیجه بوده . من دلیل اینکه از این بازی خوشم امده و ان گونه به قول شما یک انسان خاک برسر کامل و زندگی گهی را برایتان می نویسم
(من فکر می کنم بسياری از دوستان ديگر نيز چون من زندگی سختی دارند ، داريم . فشاری طاقت فرسا برای ادامه زندگی و گذران معيشت . و البته وقت و انرژی ناکافی برای جمع و جور کردن زندگی شخصی من و شايد بسياری از دوستان سر خورده از زندگی شخصی مان و بر باد رفتن تلاش هايمان دچار پريشانی هستيم . به نظر من با گفتن برخی از اين ناکامی ها انسان سبک ميشود گوئی اين ناکامی را با بقيه تقسيم می کند. با دیدن اینکه بسیاری دیگر از انسان ها اینگونه اند نوعی تسکین می یابی و البته مهم ترین ویژگی این بازی برایم این بود که بفهمم چقدر از این ناکامی ضعف های خودم بوده و چقدرش گریز ناپذیر و ناشی از شرایط زندگی ما بود )
نانا
خرس مهربان گرامی
ممکن است تو در باره لحن گزنده من حق داشته باشی قبول ميکنم
ولی چيزی که در آن سخت است خودت را قانع کنی این است که من محق نباشم .
ببين عزيز من ...سالهاست که زندگی های خودمان را خودمان با دست خود بدون کمک از هر دشمنی خراب کرده ایم با همين مهربانی های دروغی و قربان صدقه رفتن های الکی که به هم ميگوئيم
من نميخواهم مانند شما باشم
خيلی ساده است
من نميخواهم بيخود و بی جهت شش تا هندوانه زير بغل تو بزنم و بعد بگويم که مصيبتت از چيست ؟
درکش زياد نبايد سخت باشد
ميتوانم از با ادب ترين و شسته رفته ترين تان با ادب تر و شسته رفته تر بنويسم ولی نمينويسم
ميخواهم تضاد رک و راستی را با دروغ و دونگ به روشنی کسانی بين شما تشخيص دهند والسلام
راجع به اين درددل هم خدمتت عرض کنم اين حرفها مال اين زمان خاص نيست قربانت گردم
مشگلات شخصی ما اکنون بايد در مرحله ششم و هفتم باشد
تمامی موجوديت و سرزمينمان در معرض بمباران مداوم و تخريب و کشتار ميليونی از مردممان است
آنگاه ما دلمان گرفته و ميخواهيم با هم درد دل کنيم و دقيقا در مورد تو خاک بر سر بودنمان را به رخ همه بکشيم
تعارفی با کسی ندارم نوکرتان بروم ........نانا
سعید
Anche K.M. be Nana migad va zAheran har 2-nafareshAn nemifahmand ke chist ineh ke ma ensan-ha /towzihe mekAnizmash pishkesh/ gah be payeh darde dele ham mishinim ta serfan ba darke sharAyete badttare taraf del va khiyale khodeman ra nesbat be hal va rouzeman khosh bokonim.
Bedintartib man be shoma 2-test ra pishnahAd mikonam
Har waght mikhahid dousti ghamgin va sarshekasteh ra khoshhal/omidwar/sabokbAr bokonid beshinid bahash darde del kardan va masalan yek ya chand-ta az moshkelat va mosibathAyeh zendegitan ra ba mobalegheh wAsash wAkhshindan.
Taraf dar maghzesh yek seri mohasebat va moghayeseh-ha/ valow na-agahaneh/ mikoneh. bad be raghme jheste empathikesh, hamdardi, sabok-tar va khoshhaltar boland misheh mireh sare khaneh zendehgish va albatteh do ta nasihat-e tokhmi/bihoudeh/ ham be shoma mikoneh va byby haji haji Makkeh; engari gaz-e Helium behesh tazrigh kardin; sabok mishe mele balon/bAbAdak.
Hala ba kami tadbir va ebtekar hamin test ra bar aks konid. yani agar hawase koun souzi dAdan be kasi dashtin be jayeh mowrede bala wAsash az movaffaghiyt-hAyeh khod baz ba kami mobalegheh Anham dar moghayeseh ba shekast-hayeh taraf be dard-e dele zaheri bepardAzid
