بازخوانی یک رفتار
و آیا در زندگی شخصی شما (صرف نظر از وضع کلی مملکت و اقتصاد و سیاست خارجی و ...) تغییری در جهت بهبود یا بدتر شدن رخ داده است یا نه؟
لطفا سن و جنس خود را بنویسید و مهمتر از همه محل سکونت خود (داخل یا خارج ایران) را ذکر کنید.
امیدوارم که این بحث بسیارضروری به هرج و مرج و دلخوری نینجامد.
پینوشت:
من سه بار در زندگیم رای دادهام.
2 بار به خاتمی و یک بار به مجلس ششم...استراتژی من در آن زمان نفوذ در دایره حاکمیت و تغییر توازن قوا و ایجاد شکاف درآن و استحاله حکومت به سوی لاییسیته بود...زهی خیال باطل!
خاتمی رای امثال مرا گرفت تا برای خود و گروهش اعتبار کسب کند و بدتر ازآن از ما بخواهد که برای متدینینی که با تیغهای آخته به سمت ما هجوم میآورند حرمت نگاه داریم!
خاتمی، بسان آخوندهایی چون آیتالله نوری همدانی، که افتخارش مسلمان کردن زرتشتیان و شیعه کردن بهاییان است، قصد داشت که ما را با حرفهای فریبنده طرفدار جمهوری اسلامی کند...وقتی که نتوانست پرچمی را که ما به او سپرده بودیم برداشت و به اردوگاه دشمنان پیوست.
اصلاح طلبان اگر شکایتی دارند باید یقه او را بگیرند مگر آنکه خودشان هم در این مکر شریک او باشند.
احمدینژاد یک مرد ساده عوام است که مانند اکثریت مردم ایران فکر میکند و تصمیم میگیرد و رویاهای سایر عوام را نمایندگی میکند...رویاهایی مثل بردن پول نفت بر سر سفره مردم، دستیابی به دانش هستهای توسط متخصصان ایرانی، کشف فلان دارو واختراع جهانی، از بین بردن ربا در بانکها و حذف تشریفات و قوانین زاید، افزایش دستمزد کارگران، کم کردن نرخ ویزیت پزشکان، ثابت نگه داشتن نرخ بنزین، اجرای کامل قوانین شریعت که متضمن سعادت بشر است...اینها همه رویاهای عوام است که مرتب در کوچه و خیابان به هم میگویند.
اکنون فرصتی فراهم شده است که توده مردم در یک آموزشگاه بزرگ و البته با صرف هزینهای هنگفت دریابند که اجرای کامل قوانین اسلامی نه تنها به رفع فساد نمیانجامد که شیرازه امور را از هم میپاشد.دریابند که تحقق رویاهایشان با سادهنگری و فرمولهای سهل و آسان ممکن نیست.
امسال ذخیره ارزی به پایان میرسد و اگر روند کاهش قیمت نفت ادامه یابد سال دیگر همه عوام یک به یک نتیجه رفتار غیرمسئولانه و سادهانگارانه خود را خواهند دید.
آنها به زودی خواهند فهمید که رییس جمهوری که با آنان نان و پنیر میخورد و در جاه فاضلاب میرود و جاروی رفتگران را به دست میگیرد و به زبان آنان سخن میگوید و مهمتر از همه مثل آنان میاندیشد و آرزوهایش را به روش آنان تحقق میبخشد تا چه حد میتواند خطرناک باشد و منافع آنان را به خطر اندازد!
محمود احمدی نژاد چون بسیاری از مردم قادر به پیشبینی نتیجه اعمال خود نیست و به همین دلیل است که مثلا برخلاف نظر کارشناسان با بخشنامهای حقوق کارگران را به خرج کارفرمایان پنجاهدرصد افزایش میدهد و یا ساعت کار بانکها را تغییر میدهد، ساعت تابستانی را لغو میکند، بر انرژی هستهای چنین بیپروا اصرار میکند، کنفرانس هولوکاست برگزار میکند و صدها نمونه دیگر...او حتما باید کبریت را به بشکه باروت بیندازد تا از انفجار مطمئن گردد.
من ضمن آنکه به نظر همه آنان که با دغدغههای وطنپرستانه در انتخابات شرکت کردند، رای ندادم چون تا حدی میتوانم نتیجه رفتارم را پیش بینی کنم...میدانم که انتخاب یک رییس جمهور اصلاح طلب، یک مجلس اصلاح طلب و شورای شهر اصلاح طلب به تنهایی گرهای از مشکلات نخواهند گشود کما اینکه قبلا هم نگشوده است.
حرف آخر اینکه "به باور من" اگر فردا دوباره انتخابات شود احمدینژاد مجددا رای خواهد آورد...کافیست به محلات پایین شهر و روستاها و شهرهای کوچک سری بزنید.
پینوشت2:
بسیاری از مردم به دنبال راههای میانبر برای حل مشکلات خود هستند.
بجای اجرای برنامه دقیق و پیچیده و رنجآور شیمی درمانی به انرژی درمانی روی میآورند.
بجای صرف وقت و ممارست در یادگیری زبان انگلیسی به دنبال برنامههای 90 روزه فراگیری زبان و جدیدا یادگیری زبان در خواب!! هستند.
بجای رژیم گرفتن و ورزش کردن به دنبال استفاده از کمربند لاغریاند.
واقعیت این است که تغییر شرایط امروز ایران بسیار دشوارتر از آن است که بتوان در یک جمله (در جواب به: شما که تحریمی هستی چه راه حلی برای رهایی از این وضعیت داری؟) به آن پاسخ داد.
پینوشت3:
این مطلب سامالدین ضیایی را هم بخوانید...خیلی با نمک است ولی شما نخندید!
من نیز خرس مهربان برایش نوشتم :
سلام گوشزد عزیز خوشحالم که بالخره بحث سردی و گرمی مزاج و بحث های تختخوابی تمام شد و به یم بحث اساسی تر پرداختی . هر چند آن بحث ها از هم اساسی ترهاست اما نه برای ما پیر و پاتال ها
1- مثلا مرد 42 ساله ایران مرحله اول معین مرحله دوم هاشمی
2- تصمیمم درست بوده و دفاع می کنم : در شهر کوچکی که محل کار من هست ستادی برای معین زدیم فرصتی عالی برای ارتباط با اقشار مختلف مردم . ما در ان ستاد به نام دموکراسی و حقوق بشر فعالیت می کردیم با حفظ دید انتقادی خود به خاتمی و اصلاح طلبان همراه با مشارکتی ها برای معین فعالیت می کردیم در ان دو سه هفته روستا به روستا و کوچه به کوچه فعالیت می کردیم . حیف نبود که چنین فرصتی از دست می رفت تحریمی ها و فعالان قومی که اصلا دل خوشی از اصلاح طلبان نداشتند و تحریمی بودند چهارشنبه اخر همراه ما برای معین تبلیغ می کردند و معین با ارای بسیار بالایی نفر اول شد .
3- در زندگی شخصی من تاثیر مهمی نداشت اما دور نمای اینده را به شدت تاریک تر از گذشته شده و باعث نگرانی های بیشتر .
یک توضیح : دلیل اینکه با پیروزی احمدی نزاد وضعیت به ظاهر بسیار بدتر نشد و به دهه 60 بر نگشت یکی اینکه اساسا اینها فقط برای قدرت و غارت نفت 50 - 60 میلیارد دلاری امده اند نه برای شعار های ایدئولوزیک شان دیگر اینکه برخی پیشرفت ها در سایه تکنولوزی بدست امده که اساسا توانایی مهار ان را ندارند چون ماهواره و اینترنت یکی هم اینکه در شرایط بحرانی منطقه ای و فشار های مربوط به بحران هسته ای و تحریم زمین گیر شده اند .
4- گوشزد عزیز من هم تا دوم خرداد در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده ام ولی بعد از ان به جز مجلس هفتم در بقیه شرکت کرده ام . گوشزد عزیز به اقای خاتمی رای دادیم چون نماینده ای مستقل در رقابت ها نداشته ایم . ما به دلیل ضعف مفرط به دلیل سرکوب مداوم مجبوریم زیر علم دیگری فعالیت کنیم زیر علم ان که امکان فعالیت به ما می دهد. اقای خاتمی که نگفته بود دنبال جامعه ای سکولار هست ما فکر می کردیم می توانیم تعادل قوا را به ان سمت تغییر دهیم به نظر من این تحلیل درست بود باعث تغییرات بزرگی در تعادل قوا شد. به نظ من رئیس جمهور مجلس و شورای اصلاح طلب گره ای اساسی از مشکلات باز نخواهد کرد اما فرصتی برای تنفس به ما خواهد داد .
6- اخر اینکه من احمدی نزاد را مردی عامی و ساده نمی دانم بلکه نماینده مافیای قدرت و ثروت می دانم که با عملیات پیچیده و البته به خاطر ضعف اصلاح طلبان به قدرت رسید اما دیگر نمی توانستند به سهمی از درامد 60 میلیارد دلاری نفت راضی باشند همه ان را می خواستند و به خاطر ان هر کاری کردند به نظرم رای های تقلبی بسیار بیشتر رای های حاشیه های فقیر نشین شهر ها بود
7- در اخر با تشکر این پیشنهاد خوب مثل خودت معتقدم راه میان بری وجود ندارد این راه را ذره دره باید رفت و انتخابات و تغییر توازن قوا خود ذره ای از این راه هست
گوشزد عزیز جواب داد :
در پاسخ به امید و خرس مهربان عزیز:
با پوزش بابت تاخیر و نیز کسالت بار بودن این بحث اساسی برای اکثریت خوانندگان این وبلاگ!
مجید محمدی در مقالهای بسیار ارزشمند به نشان دادن این واقعیت پرداخته است که نظام ایران یک حکومت کلاسیک تعریف شده در فرهنگ سیاسی نیست و در پایان مقاله آن را یک نظام مافیایی برمیشمرد که دارای مدیران ارشد، ردههای میانی و پادوهای مافیا هستند.
این مافیای سیاسی، اقتصادی و نظامی چون مافیای اصلی در هر شهر شاخههای متعددی دارد که شامل سپاه و بسیج شهرستان (به عنوان شاخه نظامی) امام جمعه و وابستگان او (به عنوان شاخه عقیدتی)، استانداری و تشکیلات اداری(به عنوان شاخه اداری، اقتصادی)، اداره اطلاعات و نهادهای وابسته (شاخه امنیتی) و چند شاخه کوچکتر مثل بنگاههای اقتصادی و تبلیغاتی هستند.
اعضای این سیستم، قدرت و ثروت خود را مدیون تشکیلاتی هستند که در آن کار میکنند و به طور مثال شاخه اقتصادی مرتب توسط شاخه تبلیغاتی و عقیدتی، شستشوی مغزی میشود و توسط شاخه امنیتی کنترل و نظارت میشود و توسط شاخه نظامی تهدید میگردد تا پا را از گلیم خود فراتر ننهد.
تخمین زده میشود که ردههای بالایی و میانی حدود صد تا دویست هزار و ردههای پایینی حدود سه تا چهار ملیون را تشکیل دهند که این رده های پایین بیشتر در خدمت طیف راست بوده و چون بیشتر در جلوی چشم مرد و در صحنه هستند قضاوت مردمان راجع به طیفهای سیاسی بیشتر از مشاهده عملکرد آنان نشئات میگیرد.(مثلا فلان بسیجی که به حجاب زنان گیر میدهد نماینده جناح راست محسوب میشود در حالی که در ردههای بالایی این طیف علیرغم ژستهای تدین که برای ردههای پایین میگیرند کسی به مسایل اعتقادی اعتنایی ندارد).
این سیتم با وضع قوانین حساب شده در مجلس منتخب و نیز با انتصاب مقامات قضایی ارشد، عملا راه اصلاح امور را بر خود و سایرین بیرون از سیستم بسته است.
کلیه مدیران ارشد و ردههای میانی به باور من فقط به علت منافع مادی (قدرت، ثروت، منزلت و رفاه اجتماعی) به این شبکه متصلند در حالیکه ردههای پایین با آمیزهای از مسایل اعتقادی و مواهب رفاهی (که اکثرا به صورت جایزه و نه مستمری به آنان اعطا میشود) با این گروه همکاری میکنند.
دولت و مجلس به عنوان شاخه اداری و اقتصادی در حالیکه کمتر از 20٪ قدرت سیاسی را در اختیار دارد وظیفه تامین منابع اقتصادی از طریق فروش نفت، گرفتن مالیات، واگذاری انحصارات اقتصادی به اعضای مافیا (مثلا واگذاری انحصار واردات شکر به مصباح یزدی و رانت خواریهای متعدد آقازادگان) و مهمتر از آن افشای اسرار اقتصادی بخش خصوصی برای اعضای شبکه که قصد فعالیت در آن رشتهها را دارند (رانت اطلاعاتی)، تربیت گلخانهای اساتید دانشگاهی اعضا و فرستادن سهمیهای دانشجو به دانشگاهها از میان اعضا...به سیستم و بقای آن کمک میکند.
مجموعه این اقدامات سبب میشود که حدود نیمی از بودجه کشور به طور قانونی به جیب اعضای سیستم برود.
بقیه بودجه نیز اگرچه بالاجبار برای امور جاری کشور صرف میشود ولی توزیع آن به شدت تحت نفوذ لابیهای نزدیک به مافیای قدرت است...به عنوان مثال در حالیکه تنها وظیفه دولت در کشورهای پیشرفته تامین آموزش و بهداشت و امنیت همگانی است بودجه وزارت آموزش و پرورش و وزارت بهداشت به نحو رقتانگیزی کمتر از وزارتخانه بیاهمیتی چون وزارت ارشاد است که نبودش بیشتر از بودنش به فرهنگ کمک میکند.
با ذکر این مقدمه طولانی میخواهم نتیجه بگیرم که رای دادن در این سیستم با توجه به وجوه نظارتی و امنیتی و تبلیغاتی بسیار قوی منتج به انتخاب عضوی از سیستم میشود که دغدغه اصلیش حفظ نظام است(گفته خاتمی) و در این راه پشیزی برای حامیان بیرون از سیستم خود ارزش قایل نیست.(حوادث کوی دانشگاه).
جناح چپ به اندازه جناح راست در امتیازات اقتصادی سیستم شریک است و کل پروژههای عظیم نفتی و سازمانههایی مثل برنامه و بودجه و معاونت اقتصادی وزارت اطلاعات و سیستم بانکی را تا همین اواخر مدیریت میکرد و زیر نفوذ داشت.
احمدینژاد به سرعت هر چه تمامتر در حال انتقال این تیول به حساب جناح راست است و در این راه چنان عجله دارد که گاه در سطح کلان صدمات وحشتناکی به سیستم اقتصادی کشور میزند (مثل کم کردن ناگهانی 11٪ از بهره بانکی) ولی چون در کوتاه مدت به مدد افزایش درآمد نفت و حساب ذخیره ارزی این صدمات نه تنها به چشم نمیآیند بلکه از سوی عوام خدمات شمرده میشوند کسی از مردم معترض آنها نمیشود.
این از دست دادن امتیازات از سویی و بیاعتنایی مردم به هشدارهای کارشناسی جناح چپ از سوی دیگر سبب خشم جناح چپی شده است که به سبب رهبری و اعمال خاتمی اقبال خود را در جامعه ایرانی از دست داده است.
ردههای پایین طرفدار جناح راست با توجه به وابستگی اکثریت خود در سیستم توانایی جذب هفت تا هشت ملیون از طرفدارن نظام را دارند.
ردههای پایین جناح چپ با توجه به اقلیت بودن خود توانایی جذب 5-4 ملیون رای از نیروهای طرفدار نظام را در انتخابات دارند بنابراین جناح چپ مجبور است برای انتخاب شدن به نیروهای مخالف نظام سیاسی رو بیاورد...همانکاری که در انتخابات ریاست جمهوری 76 و 80 و انتخابات مجلس شورای دوره هفتم کرد و در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 نیز قصد انجامش را داشت و نتوانست.
حال سوال اصلی من از دوستان این است که (در بعد اقتصادی) با توجه به موارد ذکر شده، انتخاب اعضای اصلاح طلب مافیا که مالیات و پول نفت مرا با رای و تایید من میگیرد و بدون صلاحدید و موافقت من نیمی از آن را به حساب مافیا وارد میکند چه تفاوتی با انتخاب جناح راست مافیا دارد که همین کار را بدون رای و تایید من انجام میدهد؟...جز آنکه اقدام اولی از نظر حقوقی مشروع و اقدام دومی نامشروع است.
در بعد سیاسی نیز جناح راست مافیا فقط خودش را خودی میداند و جناح چپ و سایر نیروهای خارج یا مخالف نظام که اکثریت ایرانیان را تشکیل میدهند غیر خودی میداند ولی جناح چپ علیرغم شعار ایران برای همه ایرانیانش، فقط جناح راست و جناح چپ و با اغماض و منت و ترس و لرز! لایههای مذهبی نزدیک به آنسوی جناح خود (نظیر نهضت آزادی) را خودی میداند.
برای من نه از نظر سیاسی و نه از نظر اقتصادی فرق معناداری بین دو جناح نیست.
نظر خود درباره مسایل بینالمللی را هم اگر فرصت و تمایلی بود بعدا توضیح خواهم داد.
پینوشت:
ملاک خودی و غیر خودی که به روشنی در این نظام تبیین شده است به وابستگی یا استقلال از سیستم مافیا اطلاق میشود.
نکته دیگر اینکه مدتی است میخواهم مطلبی بنویسم که شدت جنجالی بودن آن به حدی است که حتی خودم هم در بیان آن مرددم و هنوز بر این تردید غلبه نکردهام...تا چه پیش آید
من نیز خرس مهربان برایش نوشتم :
سلام گوشزد عزيز . ممنون از لطف تان و وقتي كه براي اين بحث گذاشتيد و پوزش از دوستان كه اين بحث كساد را نسبت به بحث هاي شنگولي تحمل مي كنند
1- با كليت توصيف شما از ماهيت مافيايي حكومت موافقم . و معمولا تو وبلاگ خودم هم از حكومت با نام مافياي قدرت و ثروت نام مي برم و با تائيد سخن اقاي محمدي مبني بر اينكه اين حكومت متعارفي نيست و فقط به خاطر دلارهاي نفتي تشكيل شده است .
2- اين مافياي 5 و 6 ميليون نفري به قول شما در سايه دلارهاي نفتي و رشد گلخانه اي خود را بر همه عرصه هاي عمومي و دولتي تحميل كرده است يعني اگر قبلا سهمي از دلار هاي نفتي را مي خواست الان همه ان را مي خواهد
3- گوشزد عزيز با مافيائي كه ميليون ها عضو دارد و ميليارد ها دلار درامد چگونه ميشود مبارزه كرد ؟
4- روي ديگر سكه رشد گلخانه اي مافيا كه الان همه شده اند وكيل وزير قاضي استاددانشگاه مهندس پزشگ سردار و سرهنگ صاحبان كارخانه و تجارت صاحبان صنعت و بنگاه هاي خدماتي " ضعف شديد طبقه متوسط شهري سابق هست كه با اين طبقه چديد جايگزين شده است . حالا اين طبقه متوسط سابق به مراحلي از جامعه مدني رسيده بود و دموكراسي و ازادي و حقوق بشر جز مطالباتش شده بود چگونه مي خواهد با مافياي ميليوني مبارزه كند .
5- طبقه متوسط شهري نه تنها احزاب و گروه هائي را كه منافعش را نماينگي مي كرد در سال 1360 از دست داد بلكه تمامي نهاد هاي صنفي خود مثل نظام پزشكي و نظام مهندسي و اتاق صنايع و كانون وكلا را از دست و همه به تصرف مافيا در امد و هر بار كه يكي از اينها توانسته كمي عرض اندام كند به راحتي منحل شده است
6- هر نوع تلاش براي ايجاد جبهه گسترده اي كه خواست هاي مترقي و مدني طبقه متوسط را نمايندگي كند مثل اتحاد جمهوريخواهان اتحاد جمهوريخواهان لائيك جبهه دموكراسي و حقوق بشر همه شكست خورده است .
7- از طرف ديگر بخشي از جناح اصلاح طلب به در اثر بلوغ و درس گرفتن از تجارب تلخ گذشته به درستي از گذشته تاريخي خود جدا شده و به طرف ارزش هاي مدرن انساني جذب شده اند و البته گاها تاوان هاي سنگيني هم براي اين جدايي مي پردازند و همچنين بخشي از فرزندان و نسل جديد مافيا كه هيچ مسئو ليتي در قبال سال هاي فبل ندارند نيز جذب اين ارزش ها شده اند و به درستي قبول كرده اند كه ازادي و دموكراسي و حقوق بشر لازمه يك زندگي انساني هست .
8- به نظر من ما امكان تاثير گذاري مستقل را نداريم و بايد زير پرچم اصلاح طلبي و با مرزبندي مشخص و در مرحله بعد براي ايجاد يك جبهه گسترده چيزي مثل كنگره ملي افريقا كه ماندلا تويش بود هم اسقف توتو هم دبيركل حزب كمونيست تلاش كنيم در چنين حالتي مي توان بر مافياي حاكم غلبه كرد.
9- البته يك راه حل ديگر هم وجوددارد منتظر باشيم كه امريكا زحمت را قبول كرده و مافياي حاكم را بردارد . و البته من شخصا مخالف اين گزينه هستم چون به دليل ضعف مفرط اقشار پيشرو و ازاديخواه معلوم نيست مافياي بعدي كدام خواهد بود؟ همان نيروهاي عقب مانده حاشيه شهري كه غياب و ضعف طبقه شهري و نمايندگانش به سرعت شعار خدا قران خميني را به جاي خدا شاه ميهن حتي قبل از سقوط شاه درست كردند اين بار چه نيروهاو شعارهائي را به ميدان خواهند فرستاد
9 - پوزش مي خواهم كه طولاني جويده جويده و خسته كننده شد .
سینا هداعزیز هم نوشت :
سلام دوستان!
گماني كه من ميبرم اينست:
با توجه باينكه حقير در مقاطعي آشنايي دورادور و نسبي با اين سيستم مافيا داشتهام، عرض ميكنم آقاي محمدي جدا ترسيم نسبتا دقيقي از نقشهي سياسي-اقتصادي حكومت ارائه نمودهاند( بي آنكه به نقش غير مستقيم ملكهي بريتانيا اشاره كنند).
بنظر من فرق در اينست كه در نيرويهاي چپ صرفنظر از هزينههاي سياسي و گروهها و احزاب وابسته، بچاپبچاپ ولنگو بازتري جريان دارد و در جهت منافع شخصي، مجريان و رانتخواران و عاملين قدرت مانور بيشتري دارند، اما در جناح راست اين درآمدهاي نامشروع بيشتر صرف تثبيت پايههاي ايدئولوژيك و تقويت نيروهاي بسيجي و عوام ميشود.
البته تقسيم سود سهام شركت سهامي خاص كشور ايران با استراتژي قبلي و نه تصادفي انجام ميگيرد و يكبار جناب آقاي حجتااسلام و المسلمين رفسنجان رياست محترم باند مافياي مركزي با گرايش چپ در يان باره و وجود واريزي در حسابهاي بانكي سوييس آقازادهها فرمودند اين استراتژي بصورت اعم و اين وجوه بصورت اخص بمنظور حفظ و تثبيت نظام جمهوري اسلامي در مواقع فورسماژور و اوقاتي كه ماهيت نظام در خطر است ميباشد.
اما عملا جناح چپ در ميان مردم مثل قرص خوابآور عمل ميكند و رو به بسط و توسعه دارد و زياد در بند حفظ ماهيت نظام نيست و دوز عرق خونش كم است؛ و جناح راست رو به قبض دارد و به تمركز در ميان چارديوار بستهي قلعهي اوهام دلبستهاست و قصد دارد يك روز با اسب تراوا جهان را فتح كند.
نتيجه اينكه غارتملي به نفع منافع عوام وابستهب ه جناح چپ بيشتر از غارت ملي در جناح راست است چرا كه آنها بجاي مردم نظر به جنبشهاي رهايبخش خارج از وطن دارند.
با توجه به روحيات ملي و موروثي ايرانيان جناح چپ شرايط را براي تغييرات سيستماتيك و اساسي در نظام مهياتر ميكند تا جناح راست. چرا كه ايرانيان از خشونت ميهراسند در سلطهي راستيان، يا در لاك خويش فرو ميروند و يا فرار را بر قرار ترجيح ميدهند و بالاخره يا بر سر سفره ميخورند يا بليط بلاد فرنگ ميخرند و بيتالمال را به نفع خويش بتدريج به سرزمين از ما بهتران صادر ميكنند.؛ اما جناح چپ بصورت مازوخيسم وار اين ثروت بادآورده را به سرزمينهايي كه ميشود آنها را استعمار كرد صادر ميكنند.
چپيها در فكر تصرف املاك مرغوب خصوصي به نفع خويشند و راستيها در تدبير تصرف املاك عمومي به نفع ايدئولوژي.
نتيجه اينكه بنظر من اگر بچاپ بچاپ در گرو مافياي چپ باشد زودتر به شجاعت و جسارت پر كردن جاهاي خالي فراريان توسط ملت خواهيم رسيد. حالا امسال نشد بالاخره تا دو نسل بعد ردخور ندارد. به قول معروف دير يا زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.
اما در موقعيت سلطاني جناح راست تداوم، تثبيت يا نابودي حكومت بستگي به تصميم مام چرچيل دارد كه شرايط را بتواند با گردوخاك كنترل كند يا با ديكتاتوري آخونديسم. اين ديگر بستگي به نظر ملكه دارد.
با عرض پوزش كامنت قبلي( بالا) را در خطوط 9 و 10 از پايين بشرح ذيل اصلاح ميكنم:
اما جناح چپ بعلت مازوخيسم مزمن اين ثروت بادآورده را به سرزمينهايي كه ميشود آنها را استعمار كرد صادر ميكنند تا حساس قدرت كنند و بجاي صفا در بلاد فرنگ به خوردن نان و بوقلمون با صداي ترقه و فشفشه و تير بسنده ميكنند.
عموم مردم هم همچنان به ماست خوردن و كشك شابيدن ادامه ميدهند تا روز به طرحهاي نجات بخش حقير گوش جان بسپارند.
براي بار دوم با عرض پوزش اصلاح ميكنم :
در خط 9 و 10 متن بالاتر و خط 2متن بالا چپ را به راست تبديل كنيد.
اين جناح راست است كه مازوخيسم متمايل به ساديسم دارد.
بيماري جناح چپ نارسيسيسم از نوع لندني است.
