باردیگر شریعتی و سیدجواد طباطبائی
-
...فاجعه کشور بی سوادی مثل ما این است که چند سطرها و شعار ها جا می افتد ، نه بحث های کتاب های مهم ! ...هنوز هم کتاب هایی که عنوان آنها شعارگونه است ، بیشتر خواننده دارد . در برخی از این کتاب ها که اسم نمی برم ، حتی جمله معقول وجود ندارد ! برای اینکه بتوانیم تمامی این سموم ایدئولوژیک را که بر اذهان مردم سیطره پیدا کرده است ، از میان برداریم ، باید به کار علمی اساسی بپردازیم ...( اعتماد ملی ، ش ۲۲۶ ، ۲۱ / ۸ / ۸۵ )
دست مریزاد ! عجب مصاحبه ای بود آقا ! نمی دانم کجا بود که می خواندمش ! خانه یا کارخانه ؟! شاید هم قطار تهران / کرج ! هرجا که بود ، یادم می آید با صدای بلند خندیدم وقتی دیدم پروژه معنویت جناب ملکیان را با پروژه گازرسانی به مناطق محروم یا آسفالت جاده های روستایی مقایسه کرده اید ! خودمانیم ، شما هم آدم بذله گویی هستید ها !....شاید هم نه ! بلکه این شگرد تان باشد ! اما آقا ! شما که به اندازه کافی مورد توجه هستید ! حرف تان هم که به اندازه کافی معقول است ! پس دیگر چه لزومی دارد که با تحریک این و آن ، جلب توجه کنید؟ البته می بخشید ها ! جسارت نباشد به نظرم شما هم آنطور که ادعا می کنید ، محقق بی طرفی نیستید ! هرکسی که با الفبای شریعتی آشنا باشد ، فی الفور می فهمد که شما حتی یکبار هم او را نخوانده اید ! مثلا در مورد شریعتی ، ابوذر و سوسیالیسم ، شما نوشته اید :
-
اصل در توضیح علی شریعتی از ابوذر به عنوان نخستین سوسیالیست ، ابوذر نیست ، توجیه سوسیالیسم به عنوان ایدئولوژی پیکار سیاسی ست . ( مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی ، ص ۲۶ )
این البته آشکارا نه یک داوری علمی که یک انگیزه خوانی صرف است که دلیلی نیز برای آن عرضه نشده است ! آل احمد را شماتت کرده اید که به عنوان یک تاریخ نگار از اسناد مزاحم صرف نظر کرده است . ( اعتماد ملی ، ش ۲۲۶ ، ۲۱ / ۸ / ۸۵ ) خودتان نیز چنین کرده اید :
-
اما معنی مشترک و کلی این کلمه ـ سوسیالیسم ـ عبارت است از اصالت اجتماع به عنوان یک واقعیت عینی دارای قوانین و نوامیس خاص خود که در آن فرد صاحب استقلال وجودی نمی باشد و به عنوان عضوی ست وابسته به پیکری که اجتماع نام دارد . پیداست که این تعریف با بسیاری از مسائل اخلاقی ، علمی و اقتصادی تماس می یابد و از اواخر قرن هجدهم تاکنون بخصوص از جنبه اقتصادی ، نظرات گوناگونی در مورد مساله اقتصاد و از آن جمله مالکیت ، در مورد طرفداران سوسیالیسم پدید آمده است . گروهی آن را لغو هرگونه مالکیت فردی و گروهی تعدیل املاک و سرمایه ها بوسیله اصلاحات تدریجی از راه قانون و گروهی لغو مالکیت های فردی بر وسائل عظیم تولید و توزیع تعبیر کرده اند . به هر حال هرچه باشد پیداست که در اینجا ، عامل زمان و تاریخ را نیز باید در نظر گرفت ، مثلا وقتی می گوییم ابن خلدون جامعه شناس است یا مزدک اندیشه کمونیستی داشته ...پیداست عنصر تاریخ و زمان در این اصطلاحات وجود داشته وگرنه ابن خلدون کجا و دورکیم و گورویچ کجا ؟...
بازی روزگار را ببین ، شما هم کتابی با عنوان ابن خلدون و علوم اجتماعی دارید ! نه ؟ حالا بقیه اش را بخوانید :
-
...محدود کردن کار ابوذر به مبارزه برای دستگیری و کمک به فقرا و ترغیب مالداران به بخشیدن چیزی از ثروت شان به بینوایان و انتقاد از جمع مال و از این سنخ تعبیرات [ به قول شما : زهد جهانسوز ! ] مثل این است که بگوییم مجاهدین صدر اسلام می جنگیدند تا جزیه بگیرند....! وانگهی ، از گفتار و رفتار و قرائن چنین برمی آید که ابوذر تنها دادن زکات و تادیه دیگر حقوق اقتصادی را که بر گردن یک مسلمان است و امروز و در طبقه حاکمه آنروز معروف و مقبول ، برای تعدیل ثروت و برقراری عدالت کامل اجتماعی کافی نمی داند و از قوانین اسلامی استنباطاتی داشته است که از انفاق مال به فقرا و مساکین و منع از کنز ، تجاوز می کرده است و رای علمای الازهر ، مبنی بر اینکه ، ابوذر از فقه و مبانی حقوقی اسلامی اطلاع کافی نداشته است و بسیاری از بزرگان معاصر او و حتی پیغمبر با او موافق نبوده اند ، بروشنی پیداست که در مسئله مالکیت و اقتصاد ، آراء تند و تازه تری داشته است که امروز بر اثر عوامل گوناگون بر ما و به خصوص علمای الازهرکه هنگام صدور این رای و محاکمه ، ابوذر فاروق را ، مبعوث من الله و خلیفه رسول می نامیدند ، روشن نیست . ( م . آ . ۳۴ / ص ۵۱ )
خرس مهربان :
حميد عزيز
دست تان درد نکند موضوع خوبی انتخاب کرده ای اميد که چون هميشه خواهيم اموخت علی الخصوص که ادامه خواهد داشت .
۱- اين مقايسه پروژه معنويت با گازرسانی جالب بود البته من متاسفانه چيزی از آن نخوانده ام و البته از ملکيان کلا. ولی شايد چون تمام مقالات ايشان با شماره و ترتيب بسيار دقيق اجرائی و عملياتی هست بيشتر شبيه عمليات گازرسانی می شود ( شوخی ) ولی چون ظاهرا پروژه معنويت جايگزين ديانت رسمی می شود اگر چنين پروژه ای کمک کند به تلطيف دين و بردن ان به سوی نوعی تجربه دینی فردی بسيار مفيد خواهد بود و حتما ارزش دوباره خوانی ان وجود دارد.
۲- راستش نا انصافی نباشد اگر او مورد توجه هم قرار گرفته است بیشتر به خاطر تلاش و اصرارش بوده بر درستی نظراتش که به خاطر ان از دانشگاه هم اخراج شده است و الا نه کتاب هایش تیراژ میلیونی شریعتی را داشته نه صد ها هزاری سروش را .
۳- همین چند ساعت پیش نظرات سعید حنایی کاشانی را در مورد شریعتی در مصاحبه با مهدی خلج می خواندم کمک می کرد به این بحث . البته الان پيداش کردم و اين ياداشت را اينجا کپی می کنم
چند روز پيش که يکی از نوشتههای ابراهيم نبوی را میخواندم، «چی فکر میکرديم، چی بود، ...»، جملهای از او بسيار متعجبم کرد. او نوشته بود:
- دكتر علي شريعتي براي نجات كشور از ديكتاتوري، اسلام را تبديل به يك ايدئولوژي تروريستي كرد. از اين ايدئولوژي بعدا عليه خودش و دوستانش استفاده شد.
تاکنون نشنيده بودم که کسی شريعتی را مروّج «ايدئولوژی تروريستی» ناميده باشد، شايد هم کسانی گفتهاند و من نشنيدهام. مسلماً يکی از چيزهايی که بايد توجيهی برای اتصاف اين عنوان به شريعتی باشد ديدگاه و تعليم او دربارهی «شهادت» است. آيا شريعتی «شهادت» را تعليمی همچون «کاميکازه»ی ژاپنی تعريف میکرد؟ يا آن را تعليمی همچون بر صليب رفتن «مسيح» میشمرد؟ يا چيزی که همه گمان میکنيم میدانيم چيست ولی نمیتوانيم آن را بيان کنيم؟ میدانم که اين روزها «مُد» نيست که آدم «دينی» باشد و کاری که خورندگان نان دين، و خود دين، در اين ۲۵ سال در ايران و جهان با اسلام کردهاند در تمام تاريخ هزار و چهارصدسالهی اسلام هيچ معاند و مخالف و نظريهپرداز زنديقی نتوانسته است با آن انجام دهد:
اسلام چنان «پياده» شده است که شايد ديگر هيچ ذهن بشری نتواند آن را «سوار» کند. امروز «مُد» است که اسلام را «تروريستی» و «ضددموکراسی» و «ارتجاعی» بنامند و هيچ دليلی هم برای آن اقامه نکنند. چه حاجت به دليل. آفتاب آمد دليل آفتاب! وقتی قرار باشد که عدهای هرچه صفت خوب در جهان است به اسلام نسبت دهند و برای آن هيچ دليلی اقامه نکنند، از آن طرف هم کسانی پيدا میشوند که هرچه صفت بد باشد به آن نسبت دهند! تقدير اين بوده است که سهم ما از سنت و مدرنيته را واعظ (روضهخوان) و روزنامهنگار برايمان رقم بزنند — دو سر بیمايگی و سطحینگری و عوامفريبی!
همواره مترصد و درصدد بودهام که کاری دربارهی شريعتی انجام دهم، يا به تعبيری ديگر، حساب خودم را با او پاک کنم. شريعتی هم، برای من، عشقی شکستخورده بود. شريعتی طرحی ناتمام است.
رابطهی برخی از افراد نسل من با شريعتی، بعد از انقلاب، به رابطهی عشق- نفرت تبديل شده است. کتابهای شريعتی بود که بسياری را حتی در نوجوانی به زندان انداخت، بسياری را تا پای مرگ برد و زندگی بسياری را به باد داد. و البته شريعتی بود که کبريت صاعقه برای خرمن خلق و در گرفتن آتش انقلاب بود. مرگ او اين کبريت بود. شريعتی، نويسندهای که هيچ يک از کتابهايش را ناشری معتبر، با ظاهری آراسته و پاکيزه، منتشر نکرد، نويسندهای بيرون از بازار نشر، با کتابهايی بيرون از کتابفروشيها، نويسندهای که پشيزی بابت انتشار آثارش دريافت نکرد، نويسندهای که برای پول در آوردن کتاب نمینوشت و سخنرانی نمیکرد و تحقيق جامعهشناختی نمیفروخت، نويسندهای که به اينجا و آنجا دعوت نمیشد تا «شو» برگزار کند و عکس بگيرد و امضا بدهد، پُرخوانندهترين و اثرگذارترين نويسندهی ايرانی در صدسال اخير بود. اما قضای پروردگار و فتنهی روزگار آن بود که شريعتی خود زودتر از آنچه گمان میرفت رخت به جهان ديگر کشد.
او کارش را کرده بود و از لطف خدا بود که «به هنگام» مُرد. ديدن ثمر آنچه کاشتهايم، يا برباد رفتن آن، گاهی میتواند دردناکترين چيزی باشد که در زندگی به سراغ آدم بيايد. و شريعتی اين بخت را داشت تا با رؤيايی شيرين به خواب برود. اما آنانکه زنده ماندند کابوسی را شاهد بودند که هيولاهای همهی هزارهها را در خود داشت.
آنچه بعد از شريعتی ادامه يافت، ديگر از آن شريعتی نبود. شريعتی به معنای علمی کلمه شاگرد و وارث نداشت. ناقد نيز نداشت، باز به معنای علمی کلمه. شريعتی در فضايی رشد کرده بود که سايهی ترس بر آن گسترده بود و خيل عظيمی يا زندگی عادی خود را میکردند يا به دنبال آرمانشهرهای انقلابی در پشت پردههای آهنين بودند. آنچه بعد از ۱۳۵۷ در اين کشور رفت ترکيبی بود از همهی نظريههای سياسی روز در جهان، نه چيزی که شريعتی حامل و منادی آن بوده باشد.
شريعتی تنهاترين نويسنده و روشنفکر ايرانی بود و هنوز هم هست. شريعتی در زمانی که هنوز کسی نامی از هرمنوتيک نشنيده بود، با «شمّ» بیهمتای خود کاری با فرهنگ شيعی کرد که بعد از بيش از سی سال هنوز کسی به اهميت و چند و چون کار او پی نبرده است.
با پوزش از اين نقل قول طولانی فقط می خواستم بگويم که اين ذهنين نه فقط در طباطبئی که در ذهن بسياری از روشنفکران ما وجود دارد .
۴- متاسفانه چیزی هست که ما نمی توانیم نقدش کنیم وقتی ان را نمی شود نقد دیگران به هدفی جایگزین برای ان تبدیل می شوند یک روز فردیديک روز داوری اردکانی شريعتی يا آل احمد. برخی از روشنفکران عرفی شاید به دلیل انکه نمی توانند به سوژه اصلی حمله کنند به سوژه ای حمله می کنند که آن سوژه اصلی سوار بر شانه های او آمد.
۴- نوشته اید که طباطبائی قطعا چیزی از شریعتی نخوانده است . من هم اینگونه فکر می کنم شاید فقط تورقی کرده است برای یافتن چند جمله به عنوان سند اتهام ولی قطعا همدلانه و از سر شوق نخوانده است. باز موضوعی که الان به نظرم رسید اینکه نوشته های شریعتی بیشتر برای نوجوانان و جوانانی که دانش اندکی از علوم انسانی داشته اند بسیار جذاب بود از جمله خود ما ها ولی برای کسی که در علوم انسانی دستی دارد و وقتی کتاب را باز می کند می بیند مشتی اطلاعات که درست و غلط شتاب زده کنار هم قرار گرفته اند که در بسیاری از مواقع هم درست نیست ، انگیزه ای برای خواندن ایجاد نمی کند یعنی الان بعید می دانم که از کتاب های شریعتی به عنوان یک منبع در علوم انسانی مثل تاریخ اسلام شناسی یا جامعه شناسی و...بتوان استفاده کرد . البته بیان بسیار احساسی و صادقانه و پشتکاری بسیار عظیم در کنار استفاده از اسامی و آثار بسیار آثار شریعتی را بی نهایت جذاب می کرد و تیراژ کتاب هایش را ميليونی می کرد و البته شايد بيشترين خدمت شريعتی آشنا کردن ميليون ها جوان با کتاب و مطالعه بود.
شايد حميد عزيز از اين جواب من برنجد ولی من فقط در مورد شريعتی مذهبی اينگونه نمی انديشم بلکه در مورد بهرنگی چپ و غير مذهبی هم به اين نتيجه رسيده ام چند ماه پيش برای ارتباط بيشتر با پسرم قرار گذاشتم که هفته ای يک بار برايش داستان بخوانم و طبق معمول داستان های صمد بهرنگی را انخاب کردم هفته اول يک هلو و هزار هلو و هفته بعد حسن کچل . نتيجه افتضاح بود با اينکه بسياری از قسمت های داستان را سانسور کردم و نخواندم باز ديدم بی ارزش هست و تعطيلش کردم اين داستان ها پر بودند از اطلاعات غلط يک طرفه کينه توزانه که هيچ ارزشی نداشت. صمد بهرنگی با توجه به صداقت پايان ناپذيرش و کوشش فراوانی که کرد ( هم شريعتی هم بهرنگی در عمر کوتاه خود بسيار پر کار بودند ) و با تيراژ بسيار وسيع اثارش تحولی عظيم در افزایش خوانندگان کتاب گذاشت ولی اين به معنای درستی انديشه هايش نيست. پس اين نقد نه تنها شامل شريعتی بلکه شامل همه ميشود چون راهی که پيموده اند به بيراهه ختم شده است. و ما قعطا با تمام احترام به انان نبايد بر درستی اثارشان تاکيد کنيم .
در آخر اينکه سال ها از خواندن کتاب های شريعتی گذشته است شايد ديگر حضور ذهن ندارم ولی آيا واقعا ابوذری را که شريعتی معرفی می کند واقعی هست يعنی يافته های تاريخی و منابع تاريخی آن را تائيد می کنند بالاخره در عرض اين ۳۰ الی ۴۰ سال اخير اطلاعات بيشتری در اين مورد توليد شده است که به تائيد يا تغيير آن ابوذر کمک کند يا نه ؟ و اينکه نسبت ابو علی سينا و ابوذر که شريعتی آن قدر ان دو را مقايسه کرده چگونه بوده است ؟
هم چنان مشتاقم که حميد عزیز با ادامه اين بحث به افزايش دانسته های همه ما و ايجاد انگيزه برای بيشتر خواندن و دانستن کمک کند آن چنان که بار ها چون مباحث ليبراليسم و سيد جمال و غيره کرده است . به اميد ادامه نوشته های حميد عزيز
| محمد رضا : | |||||||||||||
|
با سلام نوشته هاي شريعتي مطالب ساده شده ي فلسفه هاي سياسي و اجتماعي مسلط در زمان خود است . شريعتي آكادميك نمي نوشته ولي از علوم انساني زمان خود بعنوان مبناي نظريات استفاده مي كرده است. گاهي از اوقات فكر ميكنم آيا حسادت ريشه ي برخي نظرات نيست روشنفكراني كه در تمام عمرشان ده هزار خواننده نتوانسته اند پيدا كنند آيا با كوبيدن مغرضانه ي شريعتي بغض و حسادت خود را از تاثير گذارترين روشنفكر تاريخ ايران آشكار نمي سازند؟ امروز دردها و نيازهاي ما تغيير يافته است مطمئنا اگر شريعتي زنده بود در بسياري از آراي خود تجديد نظر ميكرد اما آنچه كه ماندني است خط فكري شريعتي است ساختن انسان و جامعه اي مبتني بر عرفان، برابري و آزادي. خط فكري شريعتي چيزي است كه امثال ابراهيم نبوي هيچگاه به آن توجه نكرده اند.
| |||||||||||||
---------------------------------------
خرس مهربان :
سلام حميد عزيز
به خدا کور شوم اگر کسی بخواهد شما ننويسيد. اين نوشته های شما و فتح بابی که کرديد مبارک است و ما خوشحال و اما
۱- راستی چرا طباطبائی را از دانشگاه اخراج کردند ! حتما نوشته هايش به قبای کسی بر می خورد نه ! چند سال پيش او برای بار دوم از دانشگاه اخراج شد و ظاهرا بسيج دانشجويی علم شنگه ای هم بر پا کرد و دو سه استاد ( يکی هم طباطبائی ) اخراج شدند او در يادداشت کوتاهی نوشت که ديگر می روم خارج از کشور تا بتوانم به کارهی علمی ام برسم ولی دوباره برگشت و همچنان در حال رفتن و امدن هست چون دکتر سروش يا مجتهد شبستری يا ...راستش می خواستم بگويم وقتی اخراج می شود پس حرف هايش به کسانی بر می خورد . شايد در مورد روشنفکران عرفی ( علی الخصوص با گرايشات ليبرال و راست ) کمی بی انصافی می شود حداقل شماری از آنان چون موسی غنی نژاد خشايار ديهيم جواد طباطبائی و تا حدودی مراد ثقفی هر وقت امکانی بوده است وارد ميدان شده اند موضع گيری هم کرده اند ( جالب اينکه هر سه چهار نفری که نام برده ام تبريزی هستند گويا تقدير اين هست که ليبرال و انقلابی چپ و راست مذهبی و غير مذهبی پان ایرانیست و پان ترکیست همه از اين شهر بر خيزند )
۲- شايد الان ديگر خيلی ها به خاطر نداشته باشند که دعوا های مطهری شريعتی بازرگان .... از چه قرار بوده است و تا چند سال ديگر فقط در برخی کتاب ها خواهد ماند . ولی اثار هر سه در گنجينه فرهنگی کشور خواهد ماند گيرم با وزن و قدری متفاوت با هم . و الان شايددر کتاب خانه های بسياری از دوستان کتاب های شريعتی بازرگان مطهری در کنار هم قرار گرفته اند . هم چنانکه کتاب های سروش نصر مجتهد شبستری بابک احمدی رامين جهانبگلو جوادطباطبائی محسن کديور ... همه برگهائی به کتاب فرهنگ کشورمان اضافه کرده اند . پس وجود همه آنان مغتم هست حتی اگر با هم در حال جنگ و جدال باشند .
۳- نوشته ای (راستی چرا اينهمه تاختن به برجستگان روشنفکری مذهبی و دينی ؟) این قسمت را در دو بخش بررسی می کنم
الف : شاید نقدی که شما در مورد شریعتی بر طباطبائی وارد کرده اید درست هست این نقد مغرضانه است . البنه به نظر من نقد های بیشتری هم بر طباطبائی وارد هست یکی اینکه او شروع انحطاط اندیشه را در ایران از صفویه می داند سئوال من این هست که آیا قبلا ایران در یک مرحله تکامی و رو به رشد بوده که از صفویه وارد انحطاط میشود ان دوران کمال کی و کجاست ؟ دیگر اینکه بسیار کسان مثل طباطبائی می گویند که با حمله مغول ترک و ...تمدن کشور دچار فروپاشی و انحطاط شد سئوال من این هست که آثار و مدارک آن کمال و تمدن کجا هست که با یورش مغولان و ترکان از بین رفت تازه ما هر چه هم یادگارهای تمدنی داریم بیشتر از زمان مغولان و ترکان مانده است و اگر منظورشان تمدن قرن های چهارم و پنچ هست که ربطی به ایران ندارد و در واقع تمدن اسلاتمی هست که ایران هم بخشی از آن هست
سوم اینکه هم طباطبائی و هم عده ای بسیار بر اندیشه ایران شهری و تمدن بزرگ ایران قبل از اسلام اشاره می کنند واقعیت اینکه من هر چقدر تلاش کرده ام نتوانسته ام برگی از آن تمدن را بیابم ( اثر ادبیات ناصر پور پیرار در من دیگر کاملا مشخص هست ) من فکر می کنم آن تمدن ایرانشهری که طباطبائی و سایرین به آن استناد می کنند بیشتر توهم هست تا واقعین بیرونی ( ر. ک به نوشته ها و و بلاگ ناصر پور پیرار )
ب: و اما چرا تاختن به روشنفکری دینی ! واقعیت این هست که روشنفکری دینی سهمی نسبتا قابل توجه در بوجود آمدن فاجعه فعلی دارد که هنوز با ان تعیین تکلیف نکرده است ( قسمتی از سخنان مهندس سحابی را در اواین انقلاب خودتان در وبلاگ تان گذاشته بودین . واقعیت این هست که بسیاری از اموزه های جریان روشنفکری مذهبی نقشی اساسی در بوجود امدن فاجعه موجود و تبعات ان داشت هم چنان که بسیاری اینان خود در انقلاب اسلامی و فاجعه ناشی از ان حضوری گسترده داشتند چون مهندس سحابی پیمان یزدی سروش و....و متاسفانه جریان روشنفکری دینی با گذشته خود تعیین تکلیف نکرده است در حالیکه از این حیث روشنفکری عرفی کارنامه روشن تری دارد و از همان اول در مقابل فاجعه پیش رو ایستاد ( البته در هر دو طرف استثناهایی وجود دارد . پس روشنفکری دینی از این باب هنوز قابل نقد هست .
۴- بعد از تمام این حرف ها باز اشاره می کنم که تمامی این عزیزان جزئ ذخیره فرهنگی ما هستند قطعا هر نوع نگاه به اندیشه معاصر از شریعتی شاملو بهرنگی بازرگان سروش و طباطبائی ...خواهد گذشت در تمامی این سالها آثار شریعتی منشا خیر بوده اند نه از بابت درستی یا کذب شان بلکه بخار اینکه با بحث روی ان و باز خوانی و نقد ان افق های تازه ای در فضای فکری و فرهنگی ما گشوده میشود و حتی اندیشه های کاملا مخالف و تازه باز از باز خوانی همان اندیشه قبلی بوجود می اید همچنان که سروش یا مجتهد شبستری علیجانی رحمانی یوسفی اشکوری ... با بحث روی ایده های شریعتی به اندیشه هایی گاه کاملا مخالف با ان رسیده اند . من نیز این بار هم صدا با محمدرضا ( بر خلاف دفعه های قبل ) باید به دنبال ارقا اندیشه های شریعتی و روشنفکری دینی بود . من البته الان تمام توجهم به محمد مجتهد شبستری هست ارتقا اندیشه های دینی و انسانی تر کردن آن کاری هست که مجتهد شبستری بار سنگین آن را با وجود سکوت دیگران بر گرده می کشد و البته اگر مرحوم مهندس بازرگان زنده بود او هم
| محمد رضا : | |
|
اصولا مارکسيسم بر پايه اقتصاد و کارگران صنعتی پايه ريزی شده و چون شوروی نه اقتصادی داشت نه کار گری به خاطر همين مارکسیسم تبديل شد به کمونيست استالينی که درش فقط قدرت حاکمه و تبليغات دورغين و ظلم بود تبديل شد... شريعتی مسلما دانای کل نبوده اما در نوشته هاش برا اساس دانستها و تحليل های شخصيش بهنام : تا آنجا که من می دانم شريعتی بحث نهضت و نهاد را درباره ی شيعه و تبديل آن به ايدئولوژی رسمی صفويه به کار برده بود. اين اولين بار است که می شنوم کسی می گوید این حرف را اين حرف را درباره ی استالين زده است. جدای از اين و هرچند که به اين مطلب بی ربط است فکر می کنم گفتنش لازم است که اين سخن شريعتی درباره ی وضعيت امروزايران هم صدق می کند. اين اقايان ابتدای انقلاب می گفتند که ما (( از برای خدا قيام کرده ايم )) و انقلاب ما انقلاب شکم نيست و (( اقتصاد مال خر است )) و انقلاب ما انقلابی معنوی استو قس عليهذا. اما اکنون تمام اين دعاویبدل شده به نوعی عظمت طلبی تکنولوژيک که مصداقش را هم همه می دانند و نيازی به ذکرش نيست. اما علی عزيز انچه در پست قبلی امده نقدی است بر نوع برخورد طباطبايی و اصلا نوع ((بودنش)). اين امدم نه فقط در ارتباط با روشنفکران دينی که علی العموم برخوردی کين توزانه و همراه با تبختر دارد به عنوان مثال می توانش به برخوردش با آرامش دوستدار در ارتباط با مقوله ی امتناع تفکر مراجعه کرد... ... ثانيا من اصلا سراغ ندارم که طباطبايی حتی يکبار موضع گيری صريح سياسی کرده باشد. حتی یکبار پای اعلامیه ای را در حمایت از زندانی تا تحت آزاری امضا کرده باشد. این به کنار ايشان اصلا اين نوع موضع گيری را دون شان خود می داند اصلا معتقد است که مشکل ايران قدرت سياسي اش نيست! بعد هم دوست عزیز فکر نمی کنی قضاوت نسبت به افراد از روی ((همشهري گری)) يک مقدار ... بگذريم. حميد جان ببخش که پراکنده نوشتم. | |
---------------------------------------------------------------
خرس مهربان :
ديگه سال ۵۰ خانه دايی يوسق قبله نبود قبله و تازه ای مد شده بود مائو ديگر نه در دست ها که در قلب ها بود . تو ايران هم همه مجلات روشنفکری در مذمت سوسياليسم دولتی و حزبی می نوشتند از قبيل فردوسی و ....در ضمن من چيزی از منرتضی مرديها نخوانده ام ظاهرا يک بار بر عليه چپ مقاله نوشت و مشهور شد برايم جالب نبود ولی تازگی ها کتابی در مورد انديشه معاصر نوشته که اگر ديدم می خرم . اين مقاله اش را هم الان خواندم چيز خاصی نداشت فکر کنم منظورت قسمتی بود که گفته بود فرديد را ول کنين چپ را بگيرين بود . چقدر هم از پيدايش نسل جديدی از چپ دردانشگاه ها ناراحت بود در حالیکه من خوشحالم .
و اما چند مطلب از يادداشت قبلی شما و برخی نکته های بهنام عزيز
۱- بهنام عزيز ايا واقعا همه مشکل سياسی هست يا قسمتی از آن ساختاری ؟ برای من هنوز جای پرسش هست که کدام نيرو های اجتماعی شعار خدا قران خمينی را به جای شعار خدا شاه ميهن حتی قبل از سقوط قطعی سلطنت چند هفته قبل از آن ساخته ميشود .
۲- آيا همه اثر گذاری ها فقط از طريق امضا کرده بيانيه هست ؟
۳- در مورد همشهری گری هم بيشتر حالت تفنن داشت تا صرف همشهری گری به تائيد يا تکذيب کسی اقدام کنم .
آن جان های عاشق و آن شاعران که در رسای آنان سرودند و همه ما کم و بيش عاشقشان بوديم ولی آیا نه بايد بار ديگر در باره آنان درنگ کنيم و ببينيم نتيجه کار چه شد و ديگرانی که انتخاب ديگری داشتند چه نتيجه ای داشت . يک بار محمد قائد که مجله لوح را درمی اورد در همان مجله نوشت تعداد شهدای دانشگاه شريف بيشتر از تعداد پل ها و ساختمان هائی بود که مهندسان فارغ التحصيل ان دانشگاه ساختند . چرا ما برای محمد حنيف نژاد بيشتر از مهندس های کشاورزی که در بدترين شرايط زندگی در دشت های خوزستان و مغان آذربايجان کشت و صنعت راه انداختند ارزش قائليم چرا برای هزاران مهندس و تکنسين و کارشناس که با صرف بهترين سال های جوانی شان و با در بدترين شرايط زيستی تلاش کردند بهائی نمی دهيم .آيا
صد ها روشنفکر که اميد بسياری می رفت که منشا خدمات بزرگی شوند در زندان ها مشغول ريز نويسی و جزوه نويسی در روی کاغذ های سيگار بودند واقعا چه ثمری داشت . ابراهيم رئيسی نجف دريابندری پرويز شهرياری ( استاد مشهور رياضی ) همه از ندانيانی بودند که اعدام يا حبس طولاني داشتند ولی جان سالم بدر بردند اگر اعدام می شدند مثمر ثمر بودند يا زنده بودنشان . فيروز شيروانلو توبه کرد امد در کانون فرهنگی جمع کثيری از نويسنگان و شاعران را انجا جمع کرد و کتاب و مجله در اورد ايا واقعا تاثير کانون پرورش فکری کودکان در زمان شاه قابل اغماض بود .
اين دو کامنت اخری را اگر دوست داشتی حذف کن منظورم دفاع يا تخطئه کسی نبود فقط می خواستم بگويم فقط ارمان خواهان نبودند که می خواستند دنيا را تغيير بدهند و دنيای بهتری بسازند بقيه هم می خواستند اين کار را بکنند و اينکه نتيجه کار هر کدام چی شد ان ديگر قضاوت افراد هست . والا قصد ارزش گذاری نداشتم
مطلبی هم بهنام عزيز در وبلاگم نوشته بود (روشنفکران ديني جديد ( سروش، شبستري، ملکيان و...) از چنين بختي برخوردار بودند. آنها در سالهاي شصت و اويل دهه ي هفتاد دست کم از سوي بخشهايي از رژيم مورد اعتماد بوده و چتر حمايتي برايشان فراهم بود. به هر حال دفتر و دستکي ، کرسي خطابه اي، و نشريه اي داشتند. اما روشنفکران ديني ارتودکس (خط شريعتي) اينچنين بختيار نبودند) الان مدتی کتاب شریعتی و ساواک رضا علیجانی را می خوانم . هتاکی های قبلی مربوط به شریعتی ( اسناد سید حمید روحانی ) را نخوانده بودم چوا اساسا قابل اعتماد نمی دانستم ولی علیجانی در این کتاب حداقل نشان می دهد شریعتی این بخت را داشت که بخش هایی از رژیم از ادامه کارش حمایت کنند عمویم از فعالان انجمن اسلامی ۴۰ و ۵۰ موقعی که تحت تاثیر کتاب شهید مطهری افشاگر توطئه ها نوشته علی ابوالحسنی منذر( یک عمله ظلم ) قرار داشت و داد که من هم بخوانم در جواب من که این کتاب یک پرونده سازی و سراسر بهتان و شارلاتانیسم هست تاکید می کرد که سفارت خانه های ایران در اروپا و امریکا کتاب های شریعتی را در بین دانشجویان پخش می کنند البته کتاب خوبی در رد ان توسط يوسفی اشکوری نوشته شد
حميد عزيز ( داشت کم کم خبرهايی می شد ها ! می دانيد که چه می گويم ؟ امسال بهار در بهارستان زودتر از همه جا سرک کشيده بود) همچنان که بهنام عزيز هم نوشته به نظر می رسد تغييراتی در جامعه در حال رخ دادن هست و اين حرکات و اعتراضات بيش از يک يا چند حرکت موضعی و صنفی باشد . اگر قدرت سرکوب مافيای حاکم در اثر فشار های خارجی و بحران های داخلی ( اقتصادی اجتماعی ) از کار بيافتد يا کم اثر شود اين اميد هست که بهار به ميهن ما هم سرک بکشد اميدوارم با گل های رز و ميخک يا همين بنفشه خودمان باشد تا به رنگ خون و شمشير ..
